تبليغاتX
تک تیرانداز وحشی
تقدیم به ارتشیان سرافراز
جستجو
ads
دوشنبه هفدهم فروردین 1388

ضرورت اخلاق براى مديران و فرماندهان‏

اخلاق را مى‏توان در يك تقسيم‏بندى به دو نوع اخلاق عمومى و صنفى تقسيم كرد.منظور از اخلاق عمومى، شناخت فضايل و رذايل و آراستگى به فضايل و پيراستگى ازرذايل است. امّا همين اخلاق عمومى در اقشار مختلف، برجستگى‏ها، حساسيت‏ها وملاحظه‏هاى ويژه‏اى مى‏طلبد، كه به مجموعه اين برجستگى‏ها و ويژگى‏ها »اخلاق‏صنفى« مى‏گويند.
روايات اسلامى بر برخى از فضايل براى گروه خاصى از جامعه تأكيد بيشترى دارند.رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
عدالت نيك است، ولى از زمامداران نيكوتر است؛ سخاوت نيك است، ولى از اغنيا نيكوتر است؛ تقوانيك است ولى از علما نيكوتر است؛ صبر نيك است، ولى از فقرا نيكوتر است؛ توبه نيك است، ولى‏از جوانان نيكوتر است؛ شرم نيك است، ولى از زنان نيكوتر است.
باتوجّه به سخن فوق، »اخلاق مديريت و فرماندهى« نوعى اخلاق صنفى است و منظوراز آن برخى ضرورت‏هاى اخلاقى است كه مديران و فرماندهان بيشتر بدان نيازمندند.
همچنين ويژگى‏ها و دقّت‏هاى اخلاقى مديران نيز با ويژگى‏ها و دقّت‏هاى اخلاقى افرادعادى تفاوت دارد.
در بينش اسلامى، اخلاق با مديريت و فرماندهى رابطه تنگاتنگى دارد و مى‏توان گفت‏پاسدارى از موازين اخلاقى در مديريت ضرورت بيشترى دارد؛ زيرا مديريت و رهبرى‏بدون رعايت اخلاق و ارزش‏هاى انسانى ارزش ندارد. ونيز سخنان و فرامين مدير يافرمانده بدون داشتن اخلاق نيكو و رعايت برخوردهاى‏اخلاقى مناسب درميان‏زيردستانش كارآيى لازم را ندارد. اخلاق در مديريت اسلامى به جهت اسلامى بودنش‏رنگ و جلوه بهترى دارد و بايد جلوه‏هاى انسانيت و موازين اخلاقى در آن بارزتر باشد.
خداوند بزرگ رسالت هدايت و رهبرى بشر را به انسان‏هايى سپرده كه در جنبه اخلاق وپاسدارى از ارزش‏ها سرآمد و برگزيده بوده‏اند. چنان‏كه پيامبراكرم(ص) نيز چنين بوده وخداوند آن حضرت را با تأييدات خود تربيت كرده، سپس مديريت و سياست اموربندگانش را به او سپرده است. خداوند متعال خطاب به آن حضرت مى‏فرمايد:
وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ
و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.
و امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
لا يَرْأَسُ مَنْ خَلا عَنِ الْاَدَبِ
كسى كه مؤدّب نيست، شايستگى رياست ندارد.
مديران وفرماندهان به جهت حسّاسيت وظيفه خطير مديريت ونيز حفظ دين و ايمان خودبيش از افراد عادّى نيازمند آشنايى با فضايل و رذايل اخلاقى هستند و حُسن اداره‏سازمان براى آنان بدون برخوردارى از اخلاق پسنديده ميسّر نخواهد بود. از اين رو،همانطور كه فزونى بصيرت و قدرت عقلانى و فكرى براى مديران ضرورى است،فزونى‏تقيّد به اخلاق و ارزش‏هاى انسانى نيز ضرورى است و مديران بايد بيش از ديگران‏اخلاق اسلامى را رعايت كنند. امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
رهبرى (و مديريت) جز براى مردى كه داراى خصلت‏هاى سه‏گانه (زير) باشد، شايسته نيست: 1 -ورعى كه او را از معصيت خدا باز دارد؛ 2 - بردباريى كه به‏وسيله آن خشم خود را كنترل كند؛ 3 -سرپرستى نيكو نسبت به زيردستان تا جايى كه نسبت به آنها همانند پدرى مهربان باشد.
مديريت امانتى الهى است كه به‏عهده مديران و فرماندهان گذاشته شده و آنان بايد بابرخوردارى از صلاحيت‏هاى اخلاقى و داشتن علم، تخصّص و كاردانى آن را با موفقيت به‏سر منزل مقصود برسانند.
اين گروه براى كسب صلاحيت‏هاى اخلاقى در حُسن اداره امور لازم است دو مرحله راپشت سر بگذارند.
اوّل: مرحله تخليه و آفت‏زدايى؛ در نظام الهى، مديران، بايد خودبزرگ بينى، غرور،تكبّر، جاه‏طلبى و... را از خود دور سازند؛ مسؤوليت خود را لقمه چرب و نرم و شكارصيدشده قلمداد نكنند و خود را امانتدار خدا براى خدمت به خلق بدانند و آراسته‏شدن به نيكى‏ها و دورى از بدى‏ها آنان را فرشته‏خو كرده، درنده‏خويى را از وجودشان‏خارج كند؛ چنان كه امير مؤمنان(ع) به مالك اشتر فرمود:
با مردم همانند حيوان درنده‏اى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى!
دوم: مرحله تحليه و آراسته شدن به فضايل اخلاقى؛در اين مرحله مديران بايد خود را به‏اصول اخلاق مديريت بيارايند و از ارزش‏هاى اخلاقى پاسدارى‏كنند. نسبت به فرادستان وفرودستان رفتار شايسته داشته، با ارباب رجوع نيز متواضع، نرمخو، گشاده‏رو و مهربان‏باشند. چنان‏كه امام على(ع) خطاب به محمد بن ابى‏بكر فرمود:
با آنان فروتن باش و با نرمخويى و چهره‏اى گشاده برخورد نما.

بركات اخلاق در مديريت‏

 

هموار كننده راه‏

 

هر مدير و فرمانده براى دستيابى به هدف‏هايش به ابزارى نياز دارد تا در پرتو آن باسهولت و آسانى به سر منزل مقصود برسد. داشتن اخلاق در مديريت ابزارى است كه‏راه را براى انسان هموار و او را در رسيدن به سعادت يارى مى‏دهد.
امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
كسى كه خُلقش نيكو باشد، راه‏ها (ى رسيدن به مقصود) برايش آسان مى‏شود.

 

كسب محبوبيت اجتماعى‏

 

مدير و فرمانده موفق كسى است كه با نفوذ در دل‏ها بتواند اعتماد همكاران و ارباب‏رجوع را به خود جلب نمايد؛ و اين مهم جز در سايه آراستگى و رعايت موازين اخلاقى‏حاصل نمى‏شود.
مديرى كه موازين اخلاقى را رعايت كند، در بين همكاران و اجتماع محبوبيت پيدامى‏كند.
امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
كسى كه از خوش خلقى برخوردار است دوستدارانش بسيار شده و ديگران با او مأنوس مى‏شوند

ترويج نيكى‏ها

 

ترويج نيكيهاست،زيرا كسانى‏كه تحت امر و تدبير وى كار مى‏كنند و مجرى دستورات اوهستند، خواه ناخواه تحت تأثير برخوردها و موضعگيرى‏هاى مثبت و منفى او قرارگرفته، اعمال خود را با رفتار وى منطبق مى‏سازند و گاهى تأثيرپذيرى آن‏ها به قدرى‏است كه استقلال فكرى از آنان سلب شده، چشم‏بسته تسليم مى‏شوند و مطابق اخلاق اوعمل مى‏كنند؛ از اين رو، امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
مردم به مديران و فرمانروايان جامعه خود شباهت بيشترى دارند تا به پدران خود.
مديرى كه آراسته به اخلاق مديريت باشد مى‏تواند نماد و مروّج خوبى‏ها بوده، از اين راه‏به اصلاح ديگران بپردازد و از اجر و پاداش معنوى و اخروى نيز بهره‏مند گردد.

خرسندى مردم از دين و نظام اسلامى‏

 

برخوردهاى يك مدير و فرمانده فقط به حساب خود او گذاشته نمى‏شود، بلكه‏رفتار مثبت و منفى وى را به حساب دين و نظام اسلامى مى‏گذارند؛ زيرا او را نماينده‏نظام اسلامى مى‏شناسند. از اين رو، آراسته بودن مدير به اخلاق مديريت، سبب خرسندشدن مردم از حاكميت دينى مى‏شود؛ همان‏گونه كه برخوردهاى ناشايسته او نارضايتى ودلسردى مردم از دين و نظام را در پى دارد.
امام صادق(ع) با توجه به اين نكته كه مردم كارهاى شيعيان را به آن بزرگواران منتسب‏مى‏كنند به پيروان خود يادآور مى‏شود كه اگر به اخلاق نيك آراسته باشيد، باعث شادى‏ما، و اگر از رذايل پيراسته نباشيد، سبب نارضايتى ما مى‏گرديد.

 

اصول اخلاق مديريت و فرماندهى‏

 

منظور از اصول، عناوين بارز اخلاقى است كه هر يك در موفقيت و سعادت مدير وفرمانده و مجموعه تحت فرمان او، نقش كليدى دارند و پايبندى به آن‏ها ضرورى است؛چنان كه بى‏اعتنايى به هر يك، ارزش مدير و مجموعه را درنظر ديگران كاهش داده، به‏آن‏ها لطمه وارد مى‏كند. وجود عناوين اخلاقى بسيارى براى مديران و فرماندهان‏ضرورى است اما در اين بحث بيشتر به مباحث اخلاقى‏اى پرداخته مى‏شود كه در ارتباطميان فرماندهان و نيروهاى زيردست آنان مطرح است و فرماندهان با داشتن آن روحيات وخلقيات مى‏توانند در قلب نيروهاى مجموعه تحت امر خود نفوذ كنند و چنان محبوبيتى‏يابند كه افراد عاشقانه در پى اجراى فرامين آنها باشند و به هنگام ايثار و گذشت، به‏راحتى، اهداف مدير و فرمانده را بر خواسته‏هاى خود ترجيح دهند. اهم اين عنوان‏ها درسيزده بخش تبيين مى‏شود:

قدرت روحى‏

 

منظور از قدرت روحى، همان »شرح صدر« است.
كلمه »صدر« در لغت به معناى قفسه سينه است، ولى به صورت كنايه به معناى فكر وروح هم مى‏آيد. از اين رو، شرح صدر به معناى وسعت روح و بلندى فكر و گسترش افق‏عقل آدمى است.
با توجّه به اين معنا كسى كه داراى ظرفيت روحى و افق فكرى وسيع بوده، سينه‏اش در سايه‏لطف خداوند براى پذيرش حقّ و تحمّل مشكلات گشاده باشد و گنجايش لازم را براى‏دريافت علم، قدرت، خوشى، ناخوشى و... داشته باشد، از نعمت شرح صدر بهره‏منداست.  هرچه اين گنجايش در او بيشتر باشد، از شرح صدر زيادترى برخوردارخواهد بود. چنان كه امير مؤمنان(ع) به كميل مى‏فرمايد:
يا كُمَيْلَ ابْنَ زِيادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اَوْعاها
اى كميل! اين دلها ظرف‏هايى هستند و بهترين آن‏ها دلى است كه ظرفيتش بيشتر باشد.
شرح صدر، آمادگى روحى انسان براى پذيرش حق است، به طورى كه هر مطلب وپيشنهاد حقى را بپذيرد و در برابر هر اعتقاد صحيحى تسليم گردد.
شرح‏صدر، قلب را نرم وبراى پذيرش حقّ مستعدّ مى‏سازد و با نور و روشن‏بينى همراه‏است و انسان به وسيله آن حق را از باطل تشخيص مى‏دهد. از اين رو، به عنوان مقدّمه وزمينه‏ساز هدايت الهى شناخته مى‏شود.
امام صادق(ع) در بيان شرح صدر مى‏فرمايد:
هرگاه خداوند خير بنده‏اى را بخواهد، سينه‏اش را براى پذيرش اسلام مى‏گشايد و در سايه شرح صدرزبانش را به حق گويا مى‏سازد و او حقّ را در زندگى پياده مى‏كند. وقتى خداوند، چنين زمنيه‏اى رابرايش گرد آورد، اسلامش كامل مى‏گردد.
در مقابل شرح صدر، »ضيق صدر« و »سنگدلى« قرار دارد كه نشانه عدم آمادگى روحى‏انسان براى پذيرش حق است. ضيق صدر عامل گمراهى انسان است و از جمله آثارش آن‏است كه انسان را سنگدل مى‏كند و اگر حقى را بر زبان جارى سازد دلش مستعدّ پذيرش‏آن نيست.
از آنجا كه مديريت و رهبرى، با مشكلات توان‏فرسا عجين است، كسانى مى‏توانندعهده‏دار مسؤوليّتى در اجتماع گردند كه قدرت تحمّل ناملايمات و مشكلات را داشته‏باشند. شرح صدر در وجود افراد، به آنان كمك مى‏كند تا به مقابله با سختى‏ها ومشكلات روند و توان تحمّل ناگوارى‏ها را در اين راه كسب كنند.
آيات قرآنى و زندگى پيامبران الهى بيان مى‏دارند كه شرح صدر از لوازم رهبرى و مديريت‏انبياى الهى بوده و آن بزرگواران رسالت خود را با برخوردارى از شرح صدر، قدرت‏روحى و دريا دلى به انجام رسانده‏اند. ضرورت دريا دلى را از تقاضاى حضرت‏موسى(ع) مى‏توان دريافت؛ آن حضرت پس از آنكه از جانب خداوند براى نجات قوم‏بنى اسرائيل مأموريت يافت، عرض كرد:
رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى
پروردگارا! سينه‏ام را گشاده كن.
امير مؤمنان(ع) نيز شرح صدر را ابزار ضرورى مديريت دانسته، مى‏فرمايد:
الَةُ الرّياسَةِ سِعَةُ الصَّدْرِ
مدير با شرح صدر، به گرمى از انتقادات و پيشنهادات زيردستان خود استقبال مى‏كند و حتى‏نق‏زدنهاى آنها را نيز به آسانى تحمل مى‏نمايد، و همين امر سبب جلب قلوب وهمكارى هر چه بيشتر زيردستان با او مى‏شود.
راه‏هاى دستيابى به قدرت روحى‏
»دريا دلى« چگونه در روح انسان مستقر مى‏شود؟ و آيا راهى براى رسيدن به آن وجوددارد؟
قرآن كريم و روايات اسلامى راه‏هايى را براى دستيابى به شرح صدر ارائه مى‏دهند كه درذيل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.
الف - علم و آگاهى:
گستردگى علمى، قدرت روحى فرد و در نتيجه قدرت تدبر و تدبير او را افزايش داده،اراده وى را در انجام كارها قوى‏تر مى‏گرداند.
گفتنى است كه آگاهى‏هايى كه به شرح صدر كمك مى‏كند، كسب دانش‏ها و اطلاعات‏جديد و لازم در زمينه مسؤوليت و مديريت مورد نظر است. مديران موفق، در هر سمتى‏قرار مى‏گيرند زمان مشخص و معينى را براى فراگيرى اين دانش‏ها و اطلاعات قرار داده‏با سنجيدن، نقاط قوّت وضعف مديريت، راه‏هاى پيشرفت و موفقيت را مورد ارزيابى‏قرار مى‏دهند. با انديشيدن دراين موارد و چاره‏جويى كردن، به‏تدريج مشكلات مديريتى‏و سختى‏هاى كار را آسان مى‏سازند.
ب - ياد خدا:
مسؤوليت‏ها از ديدگاه اسلامى، امانت الهى در دست مديران شمرده مى‏شوند، از اين روموفقيت در آن‏ها با ياد خداوند ميسّر خواهد بود. مسؤوليت و مقام مديران ميدان امتحان‏الهى آنهاست. از اين رو، مديران براى دستيابى به شرح‏صدر و پيروزى در اين امتحان الهى‏بايد همواره خود را در محضر خدا دانسته، مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
امام على(ع) مى‏فرمايد:
اَلذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ
ياد خدا، سينه را مى‏گشايد.
ج - انس با قرآن:
قرآن، جدا كننده حقّ و باطل است. انس با آن به انسان قدرت تشخيص حقّ و باطل و توفيق‏نجات از بن‏بست‏هاى زندگى و مشكلات كارى را عنايت مى‏كند. امام على(ع)مى‏فرمايد:
قرآن، برترين ذكر است؛ به‏واسطه آن سينه‏ها گشاده و باطن‏ها نورانى مى‏گردد.
د - ممارست و تمرين:
مديران با قبول مسؤوليت مورد نظر، بايد مشكلات و سختى‏هاى ناشى از آن را به خودبقبولانند و نفس خويش را به تحمّل در برابر آن عادت دهند، تا به تدريج بر ظرفيت آن‏هاافزوده شود. حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
نفست را به تحمّل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.
و نيز مى‏فرمايد:
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار، زيرا كم مى‏شود كسى خودش را به گروهى مانند نمايد و ازايشان نشود.

ساده زيستى‏

 

رهبرى و مديريت اسلامى با داشتن زندگى مجلّل، دلبستگى به مظاهر دنيوى و جلال‏و جبروت ظاهرى، سازگار نيست. از اين رو، شايسته است كه رهبر و مديران جامعه ازاسارت خواهش‏هاى نفسانى آزاد باشند و جاذبه‏هاى مادّى دل‏هاى آن‏ها را نلرزاند.همچنين به جهت قرار گرفتن در شرايط ويژه مديريتى و اهميّت كارى خويش، از برخى‏مصارف و لذّت‏هاى دنيايى چشم بپوشند، در زندگى خود محدوديت‏هايى را قائل‏شوند، در خوراك، پوشاك، مسكن، معاشرت‏ها و برخوردها و تمام خصوصيت‏ها اصل‏سادگى را مراعات كنند، از زياده‏خواهى بپرهيزند و به زندگى ساده و بى‏آلايش بسنده‏كنند.
در حيطه مسؤوليت و كار نيز در نهايت دقت و با پاسدارى از اين اصل، براى خود جلال وجبروت ظاهرى قائل نشوند، اسير تشريفات ظاهرى نگردند و مسؤوليت را وسيله‏اى‏براى كسب منافع دنيوى و مال اندوزى و موقعيت ظاهرى خود قرار ندهند.
بديهى است كه رهبرى و مديريت هر چه سنگين‏تر باشد، اهميت پاسدارى از اصل‏سادگى در زندگى بيشتر مى‏گردد، تا آنجا كه امام على(ع) رعايت آن را بر رهبران وپيشوايان دادگر واجب دانسته، مى‏فرمايد:
بر پيشوايان حقّ است كه از نظر خوراك و پوشاك به حال ضعيف‏ترين رعيّتشان اقتدا كنند، به‏طورى‏كه در چيزى كه آن‏ها قدرتش را ندارند، امتيازى بر آن‏ها نداشته باشند تا فقير، آن‏ها را مشاهده‏كرده، از خداوند به خاطر آنچه كه دارد راضى باشد و ثروتمند نيز با ديدن آنان بر سپاس و فروتنى‏خويش بيفزايد.
براين اساس، رهبران الهى، ساده وبى‏پيرايه زندگى مى‏كردند، همانند محرومان و مستضعفان‏از عافيت‏طلبى، تجمّل، لذت‏گرايى و تشريفات ظاهرى مبرّا بودند و در همان حال داراى‏عظمت و شوكت ويژه‏اى بودند. محبوبيت اجتماعى داشته و جلال و حشمت معنوى‏آن‏ها دل‏ها را پر مى‏كرد. به عنوان نمونه پيامبر اكرم(ص) در طول مدّت حيات خويش‏ساده و بى‏پيرايه زيست و از اصل سادگى تجاوز نكرد و پاسدارى از آن را به جهت اين كه‏رهبر بود، امرى ضرورى و لازم مى‏دانست.
اگر انسان در زندگى شخصى و خانوادگى ساده‏زيست باشد، آثار و بركات اين سادگى درزندگى اجتماعى و حيطه مسؤوليتى او نيز بروز خواهد كرد.
مديريت اسلامى، در واقع حكومت بر دل‏هاست؛ مديران اسلامى در محيط اجتماعى وحيطه كارى، ساده‏زيستى خود را درمعرض نمايش مى‏گذارند، از تشريفات ظاهرى‏مى‏كاهند، دنبال تجمّلات نمى‏روند، در خرج كردن بيت‏المال حدّى براى خود قائل‏مى‏شوند و جلو حيف و ميل آن را مى‏گيرند. كيفيّت حضور آن‏ها در اجتماع و محيط كار،برخورد با ارباب رجوع، برگزارى جلسات وگردهمايى‏ها، جهت‏گيرى سازمانى و ادارى‏صبغه الهى داشته، از تشريفات جلوگيرى مى‏نمايند، تا اعتماد مردم نسبت به آن‏ها باقى‏بماند و پشتوانه مردمى‏شان محكم‏تر گردد.
از اين رهگذر مديران مى‏توانند خدمات ارزنده‏اى نسبت به جامعه و توده مستضعف‏داشته باشند. چنان كه تاريخ پرفراز و نشيب اسوه‏هاى ساده‏زيستى گواه خوبى بر اين‏مطلب است.
حضرت على(ع) نمونه كامل مجاهد زاهد و ساده‏زيستى بود كه هميشه در حكومتش به‏فكر زيردستان بود و مى‏فرمود:
من نيز مى‏توانم از مرغوب‏ترين نان و عالى‏ترين عسل وفاخرترين لباس حرير، بهره جويم ولى حاشا كه(نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پيروى كنم و حرص و ولع، مرا بر سر سفره غذاهاى‏رنگارنگ نشاند! چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (اقصى نقاط مملكت) كسانى باشند كه‏آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سيربخوابم و در اطراف مملكت، شكم‏هاى گرسنه و جگرهاى تشنه، سر بر بالين نهند! آيا به اين بسنده‏كنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند ولى در سختى و تلخ كامى روزگار، غمخوار و پيشتاز مردم نباشم؟!
ره‏آورد ساده‏زيستى‏
بى‏آلايشى مديران، آنان را در دستيابى سريع‏تر به اهداف خود موفّق مى‏گرداند. در زيربعضى از ره‏آوردهاى مهمّ ساده‏زيستى و بى آلايشى را از سخنان بزرگان مى‏خوانيم:
الف - شجاعت و پايدارى‏
امام خمينى(ره) مى‏فرمايد:
اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حقّ دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاح‏هاى‏پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‏هاى آن‏ها در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند،خود را به ساده زيستن عادت دهيد... مردان بزرگ كه خدمت‏هاى بزرگ براى ملّت‏هاى خودكرده‏اند، اكثر ساده‏زيست و بى‏علاقه به زخارف دنيا بوده‏اند.
ب - آزادگى‏
مرحوم مدرّس،ساده‏زيستى را عامل آزادگى انسان دانسته، مى‏فرمايد:
اگر من نسبت به بسيارى از اسرار، آزادانه اظهار عقيده مى‏كنم و هر حرف حقّى را بى‏پرده مى‏زنم،براى آن است كه چيزى ندارم و از كسى هم نمى‏خواهم! اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقّع راكم نماييد، آزاد مى‏شويد... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندى آزاد باشد تا مراتب انسانيت وآزادگى خويش را حفظ نمايد.
ج - محبوبيت اجتماعى‏
مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنه‏اى مد ظله مى‏فرمايد:
لذّت‏ها، بهره‏مندى‏ها و منافع مادّى را تحقير كنيد و آن‏ها را كوچك شماريد، ما با تقوا، ورع وبى‏اعتنايى به دنيا در چشم مردم محبوب شديم و با حفظ اينها است كه مى‏توان محبوب دل‏ها باقى‏ماند.
د - به زانو درآوردن استعمار
استاد شهيد مطهرى(ره) مى‏فرمايد:
جهش‏ها و جنبش‏ها و مبارزات سرسختانه و پيگير به وسيله‏افرادى صورت گرفته كه عملاً پاى‏بندى‏هاى كمترى داشته‏اند؛ يعنى به نوعى »زاهد« بوده‏اند. گاندى باروش زاهدانه خويش، امپراتورى انگلستان را به زانو درآورد؛ يعقوب ليث صفار به قول خودش نان وپياز را رها نكرد كه توانست خليفه را به وحشت اندازد.

انضباط ادارى‏

انضباط« به معناى سامان گرفتن، نظم داشتن، ترتيب، منظور از »انضباط ادارى«،رعايت قوانين، مقررات، آيين‏نامه‏ها، بخشنامه‏ها و دستورالعمل‏هاى ادارى است و برخى‏نمودهاى آن عبارت است از: حضور به موقع در محل كار، ترك نكردن محل كار بدون‏اطلاع مافوق، حضور به‏موقع در جلسات، پرهيز از اتلاف وقت، رعايت سلسله مراتب‏ادارى، انجام به موقع وظايف محوّله، بالا بردن كارآيى سازمان، استفاده صحيح از اموال.
لزوم نظم و ترتيب در كارها به حدّى روشن و بديهى است كه بايد گفت شرط لازم زندگى‏است و بدون آن، زندگى، قوام و دوام نخواهد يافت. اين ضرورت، در زندگى جمعى وسازمانى بيشتر خودنمايى مى‏كند؛ زيرا در محيط كار جمعى، اگر نظم و قانون حاكم‏نباشد، هرج و مرج پيش خواهد آمد و در مدت كوتاهى، روحيه و كارآيى افراد به صفرخواهد رسيد و در نهايت چنين سازمانى نابود خواهد شد.
جامعه بشرى نيز همواره به سمت نظم و قانون پيش رفته و بشر سعى نموده قانون و نظم‏ناشى از قانون را بر زندگى خود حاكم كند و در همين مسير، با قانون شكنان برخوردنمايد.
هر محيط و سازمانى، نظم خاصى مى‏طلبد كه كاركنان آن بايد بدان پايبند باشند و چه بساانسانى در سازمان‏هاى متعدد، بايد حضور يابد كه قوانين و مقررات مختلف و گاهى‏متضاد دارند و او بايد خود را با آن‏ها وفق دهد.
نحوه برخورد كاركنان يك سازمان با قوانين از دو حال بيرون نيست؛ يا فرد، به دلخواه خودو براساس فكر و انديشه، تن به رعايت ضوابطمى‏دهد وداوطلبانه منضبط مى‏شود يا اين‏كه‏قوانين موجود از راه ايجاد ترس و اعمال كنترل و تنبيه، صورت مى‏گيرد و نظم بر افرادمجموعه تحميل مى‏گردد. شكل اوّل را »انضباط مثبت« و شكل دوم را »انضباط منفى«مى‏گويند.
آنچه ارزشمند و كارآمد است »انضباط مثبت« است كه از راه تربيت صحيح و ايجادارزش‏هاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه در كاركنان ايجاد مى‏شود و راه رابراى رعايت قوانين و مقررات ادارى و حسن انجام كار و بالا بردن كارآيى فرد و سازمان،هموار مى‏سازد.
نظم و انضباط، اساس تشكيلات نظامى محسوب مى‏شود و بدون آن، ماهيت نيروهاى‏مسلح، تحقق نمى‏يابد. بنابراين در كليه سازمان‏هاى نظامى و انتظامى كشور اعم از ارتش،سپاه، بسيج ونيروهاى انتظامى، رعايت نظم و ترتيب، واجب و ضرورى است، چه هنگام‏جنگ يا در حال صلح، صف باشد يا ستاد، حالت عادى باشد يا مأموريت، فرد نظامى‏باشد يا كارمند و... .
در آيين‏نامه انضباطى نيروهاى مسلح درباره انضباط آمده است:
انضباط در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران ]عبارت است از[:
التزام عملى به ولايت فقيه، آداب و سنن و احكام اسلامى و تبعيت از فرامين مقام معظم فرماندهى‏كلّ قوا، قوانين و مقررات ودستورات سلسله مراتب فرماندهان و رؤسا ومديران.
انضباط داراى دو جنبه است؛ معنوى و ظاهرى:
جنبه معنوى انضباط در اثر ايمان و اعتقاد به خدا و مبانى دين مبين اسلام و انجام فرائض دينى وپايبند بودن به احكام و ارزش‏هاى اخلاق اسلامى، احساس مسؤوليت معنوى در قبال نظام حكومت‏اسلامى، ميهن و ملّت ايثارگر ايران، قانون و وظايف محوّله، اعتقاد به منطقى و عادلانه بودن مقررات‏و اعتماد به فرماندهان، رؤسا و مديران و همكاران در پرسنل به وجود مى‏آيد. به طورى كه اگر تمام‏نظارت‏ها برداشته شود، جنبه معنوى انضباط همچنان پابرجا و برقرار مى‏ماند. جنبه معنوى انضباط،پايه و اساس تربيت نيروهاى مسلح مكتبى، فداكار و وظيفه‏شناس را تشكيل مى‏دهد.
جنبه ظاهرى انضباط با حفظ احترامات و آراستگى ظاهرى، دقت در اجراى قوانين، مقررات ودستورات، تحقق مى‏يابد.
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران،حضرت امام‏خمينى(ره)در اين باره مى‏فرمايد:
نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى از هر قشر كه هستند، لازم است انضباط را دقيقاً حفظ كرده و ازكارهايى كه مخالف انضباط است اجتناب نمايند و به مسؤوليت بزرگى كه برعهده آنان گذاشته شده‏است، توجه نموده و تخلّف از انضباط مطلوب، موجب مسؤوليت و تعقيب است.

 

      انتقادپذيرى‏

نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.انتقاد نيز همين معنا را مى‏دهد. اصطلاح »انتقاد« در كوتاه‏ترين تعريف عبارت است ازنشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.
انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشدو به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.
گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژه‏هاى »نصيحت،موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار« مفهوم انتقاد نهفته است.
انسان‏هاى خردمند با روى باز به استقبال انتقادكننده مى‏روند، سخنش را مى‏شنوند و اگرواقعيت داشته باشد به‏كار مى‏بندند. چنين افرادى مشمول مژده الهى‏اند كه مى‏فرمايد:
بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آن‏ها پيروى مى‏كنند؛ آنان كسانى‏هستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.
توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد برضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و ازانديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصى‏هاى فكرى، اخلاقى وعملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهم‏سازند. امير مؤمنان(ع) طى سخن حكيمانه‏اى مى‏فرمايد:
با من به گونه‏اى كه با جبّاران سخن مى‏گويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهان‏مى‏دارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به من‏داشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.
اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى - در هر رده‏اى كه هستند - نبايدخود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد بااصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان،يكديگر را يارى رسانند.
دست‏آوردهاى انتقادپذيرى‏
الف - ژرف‏انديشى‏
پديدآوردن محيط نقد و انتقاد،استعدادها را شكوفا مى‏كند و سبب تفكّر و طرّاحى‏جديد از سوى همكاران مى‏گردد و هر كس تلاش مى‏كند وضع موجود را به نحوى بهبودبخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.
از سوى ديگر، انتقادشونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر مى‏انديشد و باهشيارى و تيزبينى وارد عمل مى‏شود، چرا كه احساس مى‏كند همواره چشمان تيز وافكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مى‏نشينند.
ب - اصلاح سازمان‏
هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمى‏بيند، بلكه مدير يا مسئولان سازمان باشنيدن نظرات ديگران - گرچه آن‏ها را به كار نبندند - دست كم سخنان بيشترى راپيرامون سازمان مطبوع خويش مى‏شنوند و محتاطانه قدم برمى‏دارند كه خود به سودسازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترين‏توفيق را كسب كرده‏اند؛ چنان كه امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
مِنْ اَكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاَخْذُ بِالنَّصيحَةِ.
به كارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگ‏ترين موفقيت است.
ج - حق‏يابى‏
بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مى‏كند و هم چه‏بسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خرده‏گيرى‏ها، سخن حق و كارشناسانه‏اى مطرح‏گردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسياربيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.
د - تهذيب نفس‏
مديريت بر مجموعه‏اى از انسان‏ها و صدور ده‏ها فرمان، نصب و عزل و مانندآن،زمينه‏هاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مى‏سازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز وچه‏بسا تلخ و گزنده، مى‏تواند كمك خوبى براى زدودن زمينه‏هاى ياد شده بوده، تعادل‏اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست‏و ياور خويش محسوب كنيم. امام على(ع) مى‏فرمايد:
مهربان‏ترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش ازديگران خيرخواه دينت باشد.
امام صادق(ع) نيز مى‏فرمايد:
اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى عُيُوبى اِلَىَّ
محبوب‏ترين برادران من كسى است كه كاستى‏هايم را به من هديه بدهد.

      وقار و متانت‏

واژه‏هاى وقار، سكون، سكينه و حلم تا حد زيادى شبيه يكديگرند و به معناى‏متانت و سنگينى به كار مى‏روند. انسان با وقار كسى است كه در همه حالات، پيش از اقدام‏به كار، هنگام انجام كار و پس از آن، دچار عجله نشود و هر كار و سخنى را با انديشه وتأمل و حساب همراه سازد و پس از سنجيدن جوانب امر به انجام آن اقدام كند.
اهميت اين صفت اخلاقى تا آنجا است كه امام صادق(ع) آن را از ويژگى‏هاى قطعى امام‏معصوم - يعنى عالى‏ترين مدير مسؤول جامعه اسلامى - مى‏داند؛ حارث بن مغيره‏مى‏گويد:
از امام ششم(ع) پرسيدم: صاحب اين مقام (امامت) با چه نشانه‏هايى شناسايى مى‏شود؟ در پاسخ‏فرمود: با متانت و وقار و دانش و سفارش (امام پيشين).
هر مديرى در حوزه مسؤوليت خود با فرادستان،فرودستان و ارباب رجوع متعددى سر وكار دارد و سمبل سازمان متبوعش محسوب مى‏شود وهمگان،برخورد او را نشانه شخصيت‏و اعتبار اخلاقى سازمان مى‏دانند، از اين رو حتماً بايد به زيور وقار آراسته باشد و با آشنا وغريبه و كوچك و بزرگ، حساب شده و سنگين و سنجيده برخورد كند و درتصميم‏گيرى‏ها با تدبير و انديشه عمل كند و حق و راستى را مدّ نظر قرار دهد. در اين‏صورت به سكينه و وقار آراسته شده است.
سنگينى و متانت مدير، بسيارى از سختى‏ها را آسان مى‏سازد و گره‏هاى كور را مى‏گشايد.به فرموده امير مؤمنان على(ع):
بِالتَّأَنّى تَسَهَّلَ الْاَسْبابُ
اسباب (كارها) با متانت، آسان مى‏گردد.
شتاب‏زدگى، سبكسرى و عصبانيت مدير، راه انديشه صواب را بر او مى‏بندد و سبب‏لغزش و اشتباه او مى‏شود؛ و در مقابل، طمأنينه و وقار راه بسيارى از اشتباهات را سدّمى‏كند و راه‏هاى صحيح را پيش رويش مى‏گشايد.

      تغافل‏

تغافل به معناى چشم‏پوشى نمودن، تظاهر به بى‏خبرى و خود را به غفلت زدن‏است.
انسان‏هاى غيرمعصوم، در طول زندگى خويش، كم و بيش، عمدى يا سهوى مرتكب‏اشتباهات خرد و كلان مى‏شوند و كمتر كسى يافت مى‏شودكه مرتكب اشتباهى نشود ياخود را مصون از آن بداند.
از سوى ديگر، خرده‏گيرى و بازخواست از ديگران درباره اشتباهات سهوى يا خطاهايى‏كه هنوز به مرز جرم و گناه نرسيده چندان خردمندانه و مورد پسند نيست و در اين‏گونه‏موارد عقل و شرع بر چشم‏پوشى و گذشت، نظر دارند و تغافل، لطيف‏تر و سازنده‏تر ازعفو و گذشت است.
هر مديرى در معاشرت با كاركنان مجموعه خود، به‏طور معمول با برخى لغزش‏ها واشتباهات آنان رو به رو مى‏شود و مديريت او نيز ايجاب مى‏كند كه آن‏ها را به صفربرساند يا به حداقل ممكن كاهش دهد. براى چنين مقصودى، روش‏هاى گوناگونى مثل‏تذكر كتبى و شفاهى، توبيخ، جار و جنجال، برخورد حذفى، تذكّر غير مستقيم و تغافل رامى‏توان مورد استفاده قرار داد.
در روايات اسلامى، از تغافل، گاه به عقل و حلم تعبير شده كه هر دو در مديريت نقش‏كليدى دارند و نشان دهنده ارزش تغافل هستند. امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ؛
هيچ خردى چون خود را به نادانى زدن نيست.
بر اين اساس، مديرى كه در برابر لغزش‏هاى همكاران و مجموعه تحت امر خود، اصل‏تغافل را در پيش گيرد، در واقع، خرد و بردبارى را توأمان ساخته و به شريف‏ترين خُلق‏دست يافته است.
تجربه نيز نشان داده است كه به‏كارگيرى اصل تغافل، بر كارآيى سازمان و محبوبيت وموفقيت مدير مى‏افزايد و در واقع بايد گفت؛ تغافل، نقشى اصلى در مديريت دارد، هرمديرى آن را به كار گيرد، موفقيت بيشترى كسب مى‏كند و هر كس از آن فاصله بگيرد، به‏همان اندازه از موفقيت فاصله گرفته است.
البته تغافل با همه ارزش و آثار ارزنده خود بايد در محدوده خاصّى اعمال شود تاسودمند افتد و اگر از حد بگذرد چه بسا بى‏اثر يا زيان‏آور گردد.
آنچه مسلّم است اين‏كه كارآيى اصل‏تغافل مربوطبه اشتباهات جزئى و كم‏اهميت است كه‏بود و نبود آن‏ها به اهداف و اركان سازمان لطمه جدّى وارد نمى‏سازد؛ و مرز توقف آن،به مدير، نيروها، سازمان و زمان و مكان آن بستگى دارد؛ چه بسا نسبت به شخصى،تغافل، كاربرد داشته باشد و نسبت‏به شخص ديگر با همان خطا، كاربرد نداشته باشد ياخطايى در سازمانى قابل اغماض باشد و در سازمان ديگر قابل چشم‏پوشى نباشد.تشخيص چنين كارى به عهده مدير است كه با نظر خود يا مشورت با مشاوران،موقعيت‏ها را بسنجد و آنچه را سودمند تشخيص مى‏دهد انجام دهد.
حق الناس و حق الله نيز محدود كننده مرز تغافل است و آن گاه كه حقوق مردم يا مسائل‏شرعى مطرح مى‏شود، مدير حق چشم‏پوشى ندارد و حق‏الله و حق‏الناس را بايد به‏طوركامل استيفا كند و هيچ‏گونه سهل‏انگارى و چشم‏پوشى روا ندارد.

      رعايت روابط صميمانه انسانى‏

رفتار انسانى و محترمانه با همنوعان، لازمه زندگى اجتماعى است و همه آدميان‏موظّفند نسبت به ديگران، شأن انسانى را مراعات كنند؛ با صفا و صميميت باشند،بدخلقى و بدزبانى نكنند، كينه‏توزى و حق‏كشى ننمايند و... . چنين رفتارى از مديران - در هرسطحى - بيشتر مورد انتظار است، زيرا مدير به دلايل گوناگونى، بر زيردستان برترى‏يافته و در جايگاهى قرار گرفته كه اگر به وظيفه اجرايى و انسانى خويش عمل نكند، به‏احتمال فراوان، مجموعه تحت امرش، از هم گسيخته و به اهدافش نخواهد رسيد وبدون ترديد، يكى از وظايف مهم هر مديرى، برخورد صحيح، اصولى و اخلاقى با همه‏كسانى است كه به نحوى با او سر و كار دارند.
- قرآن مجيد به رهبر عظيم‏الشأن اسلام - كه در رأس هرم مديريت جامعه اسلامى قراردارد - مى‏فرمايد:
... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنينَ
از آنان در گذر و صرف‏نظر كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.
- امير مؤمنان(ع) در عهدنامه حكومتى خود با صراحت بر اين موضوع تصريح كرده،مى‏فرمايد:
دل خويش را از مهربانى و عشق و علاقه به مردم، پر كن و بسان درّنده‏اى نباش كه خوردنشان راغنيمت شمارى! چه اينكه مردم دو دسته‏اند؛ يا برادر دينى تو هستند يا همسان تو در آفرينش؛ كه ازهر دو دسته، گاه و بيگاه و به علل گوناگون - به عمد يا به سهو - خطاهايى سر مى‏زند، در چنين‏مواردى، از ايشان درگذر و از خطايشان صرف‏نظر كن، چنان‏كه دوست دارى خدا با تو چنين كند. تواينك مافوق آنان هستى و ولىّ امر، بالا دست تو و خدا نيز بالاتر از ولىّ امرى است كه تو را منصوب‏كرده است... .
رهبران معصوم و پيروان واقعى آنان، دستورالعمل‏هاى ياد شده را بيش از ديگران ارج‏مى‏نهادند و در همه زمينه‏ها از جمله مديريت نيز، گوى سبقت را از ديگران مى‏ربودند وآن گونه كه خدا از آنان خواسته بود، عمل مى‏كردند.
حضرت سليمان(ع)، كه در عالى‏ترين جايگاه مديريتى جامعه قرار داشت، رابطه‏اى بس‏صميمى با اقشار گوناگون جامعه، اعم از فقير و غنى و عالى و دانى داشت چنان كه نقل‏شده آن پيامبر بزرگوار، هر روز صبح، طى برنامه خاصّى با بزرگان و اشراف ملاقات‏مى‏كرد تا به صف مستمندان مى‏رسيد، آنگاه كنار آنان مى‏نشست و مى‏فرمود: »من هم‏مستمندى هستم همراه شما!«
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در جايگاه رهبرى، صميمانه‏ترين رابطه را با مردم و مسئولان‏اجرايى داشت و پيش از آنكه بر جسم و بدن مردم حكومت كند، در دل آنان جاى‏داشت. آن رهبر فرزانه، خالصانه‏ترين مهر و محبت را نثار مردم مى‏كرد، براى همگان دل‏مى‏سوزاند و از هرگونه ناراحتى آنان رنج مى‏برد. قرآن مجيد از اين حالت پيامبر(ص)چنين خبرمى‏دهد:
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ.
به يقين پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه آنچه از آن رنج مى‏بريد بر او سخت است، بر هدايت‏شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

      برخورد عادلانه‏

»عدالت« شرط لازم براى اعمال هر نوع مديريتى است و بدون آن، مديريت، ناقص ومتزلزل بوده، در معرض آسيب قرار دارد. همچنين عدالت بايد در ابعاد گوناگون مديريت‏مانند تقسيم مسؤوليت، توزيع امكانات، ترفيع و تنزيل، تشويق و تنبيه، همچنين روابطانسانى جارى باشد و بسان خون گرم و سالم، زواياى مجموعه را حيات ببخشد؛ چنان كه‏امام على(ع) مى‏فرمايد:
اَلْعَدْلُ حَياةٌ.
اگر مدير علاوه بر تدبير و انديشه، اطلاعات كافى، بهره‏گيرى از مشورت، به كارگيرى دانش‏مديريت و آراستگى به اخلاق نيكو، گوش‏به فرمان وجدان خويش باشد، به‏طور قطع دربسيارى از كارها، بلكه در همه آن‏ها پا از مرز عدالت بيرون نمى‏نهد، به كسى ستم‏نمى‏كند، حقوق افراد مجموعه را پايمال نمى‏نمايد، با سخنان ياوه و شوخى‏هاى بى‏جاضعيفان را نمى‏رنجاند، در برخورد با افراد بى ادبى نمى‏كند و تبعيض قائل نمى‏شود؛ چراكه در همه امور ياد شده، خودش را به جاى زيردستان قرار مى‏دهد، گويا طرف مقابلش،خود اوست و هرگز كسى با خود، رفتار ظالمانه و بى‏ادبانه نمى‏تواند داشته باشد. به‏همين دليل، امام‏على(ع) به فرزند دلبندش - امام مجتبى(ع) - چنين سفارش مى‏كند:
پسر جان! خود را ميان خود و ديگران ميزان قرار بده؛ هر چه را براى خود مى‏پسندى براى ديگران نيزبپسند و هر چه براى خود مكروه دارى براى آنان نيز نپسند، ستم نكن چنان كه دوست ندارى به توستم شود و نيكى كن چنان كه مى‏خواهى به تو احسان شود و آنچه را از ديگران زشت مى‏شمارى برخود نيز زشت شمار و از مردم به همان خشنود باش كه خويشتن از آن خشنود مى‏شوى.
رهبر عظيم‏الشأن اسلام، پيامبر اكرم(ص)، عدالت را در عالى‏ترين شكل ممكن اجرا كردو بايد به جرأت گفت كه هيچ رهبرى در اين كار به پاى آن حضرت نمى‏رسد. ابوسعيدخدرى گويد: روزى رسول اكرم(ص) مشغول تقسيم غنايم بود كه فردى (منافق) از قبيله‏تميم گفت: »اى پيامبر! در تقسيم اين اموال، عدالت بورز!« پيامبر رحمت فرمود:
وَيْحَكَ وَ مَنْ يَعْدِلُ اِذا لَمْ اَعْدِلْ.
واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، ديگر چه‏كسى عادل خواهدبود؟
پاسخ دندان‏شكن رسول خدا(ص) به آن منافق، شعار و خودستايى و يا براى ساكت كردن‏آن مرد نبود، بلكه بيان حقيقتى بود كه همه عملكرد آن حضرت، گواه آن بود و تاريخ هرگزبه ياد ندارد كه كمترين ستمى از سوى رهبر اسلام به كسى شده باشد.
- زنى ازقبيله بنى‏مخزوم، مرتكب سرقت شد و طبق دستور قرآن بايد حدّ بر او جارى‏مى‏شد. سران قبيله، اسامة بن زيد را به شفاعت نزد پيامبر(ص) فرستادند. آن حضرت‏پس از اطلاع از مضمون پيام، فرمود: »اى اسامه! نبينم كه درباره تعطيلى حدّى از حدودخداوند شفاعت نمايى!« سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:
علّت نابودى ملّت‏هاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مى‏زد، او را مجازات‏نمى‏كردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مى‏كرد، مجازات مى‏شد. به خدا سوگند، من براى كسى امتيازقائل نيستم اگر دخترم فاطمه هم چنين مى‏كرد، دستش را مى‏بريدم!
- امام صادق(ع) پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
فرستاده خدا(ص) نگاه‏هاى خود را ميان يارانش تقسيم مى‏كرد و به هر يك به طور مساوى‏مى‏نگريست.
چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنين‏سيره‏اى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنان‏مسئوليت مى‏سپرد، آنان را دعوت مى‏كرد، دعوتشان را مى‏پذيرفت و نظراتشان رامى‏شنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مى‏كرد و آن‏ها را با كُنيه مى‏خواند و به فرموده‏قرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.

      خوش‏بينى‏

قرآن مجيد همگان را از جست و جوى درونى و بخش نهانى آدميان منع فرموده واجازه نداده است كه عملكرد و صفات پنهانى افراد، به ويژه آنچه زشت و ناگفتنى است،كشف و برملا شود؛ از اين رو مى‏فرمايد:
يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد، چرا كه برخى از گمان‏ها گناه است و ]دركار ديگران‏[ تجسّس نكنيد.
از سوى ديگر، »خوش‏بينى« و »خوش‏گمانى« در زمره فضايل اخلاقى قرار دارد و همه‏موظّفند اصل را بر »برائت« يكديگر بگذارند و نسبت‏به همديگر، خوش‏بين باشند،مگراينكه دليل محكمى خلاف آن را ثابت كند. امير مؤمنان(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
همواره براى كار برادر ايمانى‏ات بهترين وجه و توجيه را قرار ده مگر اين كه دليلى تو را از آن‏منصرف كند؛ و هرگز به كلمه‏اى كه از دهان برادرت خارج مى‏شود، تا زمانى كه براى آن محمل‏نيكويى مى‏يابى، گمان بد مبر!
طبق اين اصل اسلامى، مدير مسلمان موظّف است همواره، علاوه بر كارهاى خوب،كارهاى مشكوك و مشتبه دوستان، همكاران و زيردستان خود را حمل بر صحّت كند وبه شدّت از بدگمانى به آنان بپرهيزد؛ چرا كه بدانديشى درباره مسلمانان از وسوسه‏هاى‏شيطان و خواسته‏هاى نفس اماره است.
خوش‏بينى از صفاى دل و صداقت درون اشخاص حكايت مى‏كند و مدير خوش‏سيرت‏همواره به همكاران خود با ديده نيك مى‏نگرد و دل با صفاى او آينه خوبى‏هاى ديگران‏است. ارتباطى كه از اين رهگذر ميان او و زيردستان و ديگر مديران برقرار مى‏گردد،بسيار كارساز است.

      گشاده‏رويى‏

خصلتِ نيكوى گشاده‏رويى از لوازم ضرورى مديريت اسلامى است و كسى‏كه از آن‏بهره‏مند نباشد نمى‏تواند مدير موفقى باشد؛ به ويژه كه حضرت صادق(ع) در مقام شمارش‏ويژگى‏هاى امامان معصوم، به آن نيز تصريح كرده و فرموده است:
روش امامان معصوم ، معاشرت نيكو و خوش همسايگى است.
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در سفارشى به دودمان عبدالمطلب، خوش‏رويى را درزندگى جمعى و موقعيتى كه آنان در مديريت اجتماعى بايد داشته باشند، ضرورى‏دانسته، مى‏فرمايد:
اى فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خويش هرگز نمى‏توانيد مردم را گرد خويش آوريد، پس بارويى گشاده و چهره‏اى نيكو با آنان رو به رو شويد.
گشاده‏رويى مانند بسيارى از فضايل اخلاقى ديگر، علاوه بر داشتن حسن ذاتى در نظردين و فطرت آدمى، از پيامدهاى نيكويى نيز برخوردار است كه در موفقيت مدير و كارآيى‏سازمان نيز بى‏تأثير نيست؛ از جمله اين تأثيرات به موارد زير مى‏توان اشاره كرد:
الف - زدودن كينه‏ها
در معاشرت‏ها و داد و ستدهاى كارى و اجرايى، ممكن است برخى كدورت‏ها در ميان‏افراد بروز كندكه چندان خوشايند نباشد. بهترين ابزار مبارزه با اين‏گونه كدورت‏ها،گشاده‏رويى است. رسول اكرم(ص) در اين باره مى‏فرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخيفَةِ
خوش‏رويى، كينه را مى‏زدايد.
ب - جلب محبت خدا و مردم‏
مدير موفق و مؤمن،به اكسير گرانبهاى محبت از جانب خدا و بندگان مؤمن او نيازمنداست. اين پديده ارزشمند در سايه گشاده‏رويى به دست مى‏آيد. حضرت امام باقر(ع)مى‏فرمايد:
نيكوكارى و خوش‏رويى، محبّت‏آفرين‏اند، انسان را به خدا نزديك و داخل بهشت مى‏كنند.
ج - دست‏يابى به اهداف‏
مدير اگر روش رفق و مدارا و خوش‏خويى و خوش‏رويى را در پيش بگيرد و به خصوص‏با زيردستان با نرمى و ملاطفت برخورد نمايد، به طور قطع كارآيى مجموعه را بالاترخواهد برد. چرا كه حكومت بر دل‏ها به مراتب از حكومت و رياست بر بدن‏ها كارسازتراست. حضرت امام صادق(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
مَنْ كانَ رَفيقاً فى اَمْرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ النّاسِ.
هر كس در كارش ملايم باشد، به خواسته‏هايش از مردم مى‏رسد.
د - راز و رمز پيروزى‏
خوش‏رويى وملاطفت همواره پيام‏آور پيروزى است و مديرى كه به‏اين خصلت ارزنده مزيّن‏است، بايد به پيروزى نهايى خويش اميد داشته باشد. حضرت على(ع) در اين باره‏مى‏فرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ مِنْ عَلائِمِ النَّجاحِ
خوش‏رويى از نشانه‏هاى پيروزى است.

      قدرشناسى و ارج‏گزارى‏

آدمى با راهنمايى فطرت و دين و خرد، درمى‏يابد كه قدردانى و سپاس‏گزارى از كسانى‏كه به او نيكى كرده‏اند، لازم و ضرورى است و هر چه نعمت و خدمت و خوبى بهتر وبيشتر باشد، قدردانى بيش‏ترى را مى‏طلبد، چنان كه جايگاه احسان كننده نيز در كيفيت‏سپاس‏گويى مؤثّر است و به همين دليل، حمد و سپاس خداوند - كه منعم واقعى است -از هر كسى، فورى‏تر و واجب‏تر است، گرچه تنها تعداد اندكى از بندگان شايسته او ازعهده چنين وظيفه‏اى برمى‏آيند؛
... اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ
اى آل داوود، شكر به جاى آوريد، گرچه - فقط - عده كمى از بندگان من، شكور هستند.
از سوى ديگر، خداوند خود به عنوان يگانه مدير جهان آفرينش، از كمترين خوبىِ‏كوچك‏ترين موجود، سپاس‏گزارى مى‏كند و به همين جهت يكى از اسماى حسناى او نيز»شكور« يعنى بسيار سپاس‏گزار است و از بندگان خويش نيز خواسته كه علاوه برقدردانى از او، از واسطه‏هاى نعمت و كسانى كه مستقيم و غير مستقيم به آنان خوبى‏كرده‏اند، تشكّر كنند، و زحمات يكديگر را سپاس گويند.
اين خصلت ارزشمند بايد به صورت يك خلق دائمى در مدير تجلى كند، به‏گونه‏اى كه‏خدمت هيچ كس، بدون پاداش - گرچه زبانى - نماند و تشكر حتى پس از عزل، جابه‏جايى ويا درگذشت كاركنان مجموعه، فراموش نشود.
سپاس‏گزارى مدير از افراد زيردست و همكار،ممكن است به شكل مادّى و معنوى،حضورى و غيابى، كتبى و شفاهى و غيره صورت پذيرد و هرگونه تقدير و تشويق به‏مقتضاى حال و صلاحديد مدير انجام گيرد. بر اين اساس، امكان دارد برخى از انواع‏تقدير، اولويت داشته باشد يا مدير از انجام برخى از آن‏ها معذور باشد. به فرموده اميرمؤمنان(ع):
هرگاه دستت از جبران اعمال و قدردانى عملى كوتاه شد، با زبانت سپاسگزارى كن.
ارج نهادن به زحمات و خدمات همكاران، به‏طور قطع نتيجه‏بخش است و كارآيى واعتبار مديريت و سازمان را افزايش مى‏دهد؛ چنان كه عكس آن نيز صادق است.

      عيب‏پوشى‏

انسان‏هاى غيرمعصوم، كم و بيش ممكن است دچار لغزش و اشتباهات خواسته ياناخواسته بشوند يا در افكار، كردار و گفتار آنان، عيب و كاستى بروز كند.
در مرحله نخست مدير هر مجتمعى وظيفه كمال بخشى مجموعه خويش را برعهده داردو لازمه چنين وظيفه‏اى، زدودن عيب و نقص‏هاى مجموعه تحت امر، اعم از كاركنان وغيره است، انجام چنين كارى به دو شكل امكان‏پذير است؛ يكى با افشاگرى و اعمال‏زور و قدرت،و ديگرى با عيب‏پوشى و تدبير و انديشه براى مرتفع ساختن عيوب. درلغزش‏هاى اخلاقى، راه حل دوم كارسازتر است و مدير، شايسته‏ترين شخص درپوشاندن عيب‏هاى مجموعه تحت امر خويش است. اميرمؤمنان(ع) در اين باره چنين رهنمودمى‏دهد:
بايد دورترين و منفورترينِ مردم در پيش تو، كسى باشد كه بيشتر در پى يافتن لغزش‏هاى مردم است؛چرا كه در ميان مردم، لغزش‏هايى بروز مى‏كند كه زمامدار، شايسته‏ترين فرد در پوشاندن آن‏هاست،بنابراين هرگز از آنچه بر تو نهان است، پرده بر مگير. مسؤوليت تو، تنها رفع زشتى‏هاى نمايان است وخداوند بر آنچه از تو نهان است - خود - حكم مى‏راند. پس تا مى‏توانى بدى‏هاى ديگران را بپوشان تاآنچه را كه دوست دارى بر مردم پوشيده باشد، خدا برايت بپوشاند.
پوشاندن كاستى‏ها و سستى‏ها به‏معناى ناديده‏انگاشتن دائمى آن‏ها نيست و مدير بايدتدبيرى بينديشد و راهى براى ريشه‏كنى آن‏ها بيابد و همان‏گونه كه افشاگرى، طعنه و كنايه وبه رخ كشيدن لغزش‏ها محكوم است، رها كردن مجموعه نيز كار درستى نيست و هنرمديريت،جمع بين عيب‏پوشى و عيب‏زدايى است كه يكى با »تغافل« و ديگرى با »تدبير«تحقّق مى‏يابد و اوّلى نقش مسكّن و دومى نقش درمان را دارد.

      همدردى‏

هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گسترده‏تر باشد، مسؤوليت‏او نيز سنگين‏تر مى‏شود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر اين‏اساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلمانان‏احساس وظيفه مى‏كنند و از سوى ديگر نسبت‏به افراد زيرمجموعه خويش نيز احساس‏مسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمى‏شوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونى‏خود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كه‏حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختى‏هاى روزگار همدرد مردم نباشم و درتلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشده‏ام كه چونان برّه پروارى - كه تمام‏همّت او در علف خوردن است - به خوردن و آشاميدن بپردازم!
و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مى‏فرمايد:
خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسان‏هاى ضعيف (و طبقه پايين)قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بى‏تاب نسازد.
همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان(ع) با مؤمنان، عالى‏ترين الگو براى همه مديران است‏كه‏نمونه‏هاى آن‏را در زير مى‏خوانيد:
جابر بن عبداللّه مى‏گويد: »روش رسول اكرم(ص) در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاى‏كاروان يا لشكر حركت مى‏كرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديف‏خود سوار كند.«
انس نيز گويد: »رسول خدا(ص) اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمى‏ديد، ازحالشان جويا مى‏شد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مى‏كرد، اگر در وطن بودند، به‏ديدنشان مى‏رفت و اگر بيمار بودند عيادتشان مى‏كرد.«
همين‏طور هميشه به فكر اصحاب صفّه (مسلمانان فقيرى كه در مسجد زندگى‏مى‏كردند) بود، براى آنان غمخوارى مى‏كرد و در رفع نيازهايشان مى‏كوشيد.
امير مؤمنان(ع) نيز در ايام حكومت، در سخت‏ترين شرايط آب و هوايى از خانه بيرون‏مى‏آمد و خود را در دست‏رس مردم مى‏گذاشت تا نيازهاى خود را بر او عرضه كنند. حتى نقل شده روزى يك درهم براى تهيه قوت خانواده‏اش قرض كرده بود، در بين راه‏مقداد را ديد كه نگران غذاى خانواده خويش است، آن درهم را به او پرداخت و خانواده‏او را بر خانواده خويش مقدّم داشت.

Posted by حامد کیانیان at 18:27 | Link To This Post ID 113 | Topic :
جمعه یازدهم مرداد 1387
Posted by حامد کیانیان at 19:39 | Link To This Post ID 112 | Topic :
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

بدن انسان بطور عمده توسط منبسط ساختن عروق سطحی پوست و تعریق دمای افزایش یافته بدن را كاسته و سبب تنظیم و كنترل گرمای بدن می گــردد. اما در آب و هوای مرطوب عملكرد تعریق مختل و كند شده و بدن دیگر قادر به خنك ساختن خود نمیباشد. دو عـامل فعالیت بدنی شدید و طولانی مدت و آب و هوای گرم مسبب بیماریهای مربوط به گرما هستند. همچنین زمانی كه فرد دچار كم آبی در بدن خود میگردد در معرض عوارض گرمای زیاد قرار خواهد داشت زیرا در این حالت غلظت خون بدن افزایش یافته و جریان خون كند میگردد كه سبب اختلال در عملكرد ارگانهای بدن می شود. عوارض ناشی از گرما به قرار زیر است:

 -1 گرمازدگی خفیف
در این حالت بدن بشدت عرق كرده و حجم خون كاهش می یابد.

علایم: تعریق شدید-ضعف-سرگیجه-سردرد-حالت تهوع-استفراغ-افزایش ضربان قلب-كاهش فشار خون-پوست مرطوب،سرد و رنگ پریده-افزایش درجه حرات مركزی بدن تا 39-38 درجه سلسیوس
.

درمان: انتقال بیمار به یك مكان خنك و سایه-دادن مایعات به بیمار برای جبران كم آبی بدن. برای جبران نمك بدن نیز باید اندكی نمك (به نسبت یك قاشق چای خوری نمك در یك لیتر آب) به آب اضافه كرد- لباسهای فرد گرمازده را در آورده و یك ملحفه مرطوب دور بدن وی بپیچید و یا توسط باد بزن مصدوم را باد بزنید
.

 -2 گرمازدگی شدید
این حالت بسیار خطرناك بوده و خطر مرگ را نیز میتواند در پی داشته باشد. در این حالت حرارت مركزی بدن از 40.5 درجه سلسیوس فراتر میرود. در این وضعیت اغلب ارگانهای بدن در معرض آسیب بافتی قرار میگیرند. گرمازدگی شدید یك وضعیت اورژانس بوده و دمای بدن فرد گرمازده باید سریعا كاهش یابد. عدم درمان گرمازدگی شدید به تشنج، كما و مرگ منجر خواهد شد. گرمازدگی شدید علاوه بر اثرات سوء آن بروی سیستم عصبی همچنین كبد، كلیه ها، قلب و عضلات را نیز در معرض آسیب قرار میدهد.

علایم: پوست قرمز رنگ، داغ، رنگ پریده و خشك-ضربان تند و قوی-سردرد
ضربانی-پریشانی و سرگیجه-تنفس كم عمق-مردمك چشم ممكن است متسع شده و به نور واكنش نشان ندهد.

عوامل ایجاد كننده: قرار گرفتن در زیر آفتاب به مدت طولانی-فعالیت شدید بدن-كم آب شدن بدن.

درمان: تلاش برای كاهش حرارت بدن باید بسرعت انجام گیرد: بیمار را به مكان خنك و سایه انتقال داده و لباسهایش را از تن جدا كنید. روی دستها و پاها آب خنك ریخته و یا یك ملحفه خیس را دور بدن مصدوم بپیچید- بیمار را در معرض باد قرار داده و یا توسط پنكه و یا باد بزن اقدام به خنك كردن وی كنید. هنگامی كه روی دستها و پاها آب میریزید حتما دستها و پاها را شدیدا ماساژ دهید تا خون خنك شده به سمت نواحی مركزی بدن رانده گردد.


-3گرفتگی عضلات                           
همان گرفتگی عضلات میباشد كه عامل آن گرما میباشد. این حالت پس از فعالیت شدید بدنی ایجاد میگردد. درمان آن خوراندن مایعات كافی همراه با اندكی نمك (به نسبت 4/1 قاشق چایخوری نمك در یك لیوان آب) به مصدوم و انجام حركات كششی پس از آن میباشد

-4سنكوب گرما
این حالت نوعی غش خفیف میباشد كه به علت فعالیت شدید در آب و هوای گرم ایجاد میگردد. بدن در تلاش برای افزایش دفع گرما از بدن اقدام به منبسط ساختن عروق سطحی پوست میكند اما هنگامی كه این مكانیسم بسرعت انجام میگیرد سبب كاهش جریان خون به مغز گشته و حالت غش را ایجاد میكند.
علایم: سرگیجه- سردرد- افزایش ضربان قلب- حالت تهوع- استفراغ- غش و بی هوشی
.
درمان آن مانند درمان گرمازدگی خفیف میباشد
.

5-عرق سوز

در این حالت نواحی خاصی در بدن (معمولا نواحی پوشیده شده توسط لباس) دچار خارش و سوزش شدید میگردد. این حالت بیشتر در آب و هوای گرم و مرطوب و در افراد خردسال، دارای فعالیت شدید، بیماران بستری و تب دار مشاهده میگردد. این عارضه معمولا پس از چند روز بخودی خود بر طرف میگردد. هنگامی كه تعریق بدن افزایش می یابد عرق به سلولهای سطح پوست آسیب وارد ساخته و یك سد در مقابل خروج عرق ایجاد میكند. بنابراین عرق در زیر پوست به دام افتاده و تجمع می یابد. در این حالت برآمدگیهای ریزی روی پوست ایجاد میگردد. هنگامی كه این برآمدگیهای جوش مانند ریز میتركند محتویات عرق تخلیه گشته و فرد احساس سوزش میكند.

درمان: هیچگاه از مواد كاهش دهنده تعریق و یا پودر بچه استفاده نكنید این عمل تنها علایم را تشدید میكند. تنها از لوسیون كالامین (CALAMIN) و یا كرم هیدروكورتیزون (HYDROCORTISON 1%) استفاده كنید.

Posted by حامد کیانیان at 12:4 | Link To This Post ID 111 | Topic :
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

با توجه به اینکه داشتن اطلاعات در مورد مار ومارگزیدگی نیاز همه بخصوص ارتشیان عزیز که به ماموریتهای مختلف اعزام میشوند این مطلب را قراردادم امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد

مارهاي سمي به گروه بزرگ تقسيم مي شوند :

   1- خانواده ي مارهاي مرجاني شامل مار مرجاني , كبري , ماهبا و غيره

   2- خانواده ي افعي ها از جمله افعي , مارزنگي و غيره

نكته : هرگونه مارگزيدگي را بايد سمي تلقي كرد مگر خلاف آن ثابت شود .

بنابراين لازم است مصدوم را حتماً و در اسرع وقت به مراكز درماني منتقل كنيم تا تحت مراقبت هاي لازم قرار گيرد .

همانطور كه ميدانيد كليه مارها سمي نبوده ودر واقع به دو دسته سمي و غير سمي تقسيم مي شوند . مارهاي سمي خود از نظر ميزان سمي بودن يكسان نبوده و با هم فرق دارند . همچنين از نظر شكل ظاهر نيز مارهاي سمي و غير سمي تفاوتهاي آشكاري دارند كه برخي از آنها در جدول آورده شده اند .

مارهاي سمي و غير سمي تفاوتهايي دارند كه از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد :

   1- مردمك چشم مارهاي سمي به صورت بيضي ( خطي ) و شبيه مردمك چشم گربه است . ولي مردمك چشم مارهاي غير سمي گرد و مدور است . نكته : مار مرجاني كه از خطرناك ترين مارهاي سمي است مردمك مدور دارد .

   2- سرمارهاي سمي مثلثي شكل است و با بدن ما زاويه دارد , ولي سر مارهاي غير سمي به صورت نيمه بيضي است و در واقع بدن مارهاي غير سمي شبيه كرم خاكي است . نكته : سر مارمرجاني مثلثي نبوده ولي اين مار از انواع سمي است .

   3- مارهاي سمي براي نيش زدن از دو دندان نيش استفاده مي كنند و محل گزش معمولاً با يك يا دو سوراخ ( يا زخم ) مشخص مي شود . اما در مارهاي غير سمي دندان ها متعدد هستند و در دو رديف هلالي قرار مي گيرند .

   4- حلقه هاي دْم مارها در انواع سمي منفرد است , ولي در مارهاي غير سمي به صورت يك رديف دوتايي در كنار هم ديده مي شود .

    5- در پايين چشم مارهاي سمي , يك حفره ي كوچك وجود دارد كه درمارهاي غير سمي ديده نمي شود .

مشخصه

مارهاي سمي

مارهاي غير سمي

حفره بين چشم و بيني

دارند

ندارند

مردمك چشم

بيضوي شكل

گرد

شكل سر

مثلثي شكل و پوشيده از پولكهاي ريز

ــــــــ

طول مار

كوتاهتر

طويل تر

دندان نيش و پيش

بلند

كوتاه

 علي رغم وجود اين تفاوتها تشخيص گزش سمي از غير سمي به سرعت و آساني ممكن نيست و همان طور كه گفته شد هر مارگزيدگي را بايد خطرناك تلقي كرد , مگر خلاف آن ثابت شود .

علائم و نشانه ها و بررسي بيمار :

  •  مشاهده مار

  • مشاهده ي سوراخ يا زخم در محل نيش زدگي .

  •  درد در محل گزيدگي , درد و سوزش شديد است .

  • تورم , با گذشت زمان , تورم به سمت قسمت مركزي اندام و به طرف تنه ي فرد پيشرفت مي كند .

  • قرمزي پوست و بروز تاول

  • قرمزي و تورم عروق لنفاوي در عضو گزيده شده و پيشرفت اين قرمزي و تورم به سمت قسمت هاي مركزي بدن . لبه هاي اين ناحيه بسيار دردناك و نسبت به لمس حساس مي باشند .

  • تهوع , استفراغ , سرگيجه و احساس ضعف

  • كاهش فشار خون

  • تب , لرز و تعريق

  • سوزن سوزن يا كرخت شدن نوك انگشتان و اطراف لب و دهان

  • خونريزي از بيني , وجود خون در ادرار يا مدفوع

  • تند شدن تنفس يا تنگي نفس

  • افزايش نبض

  • مشكل بينايي

         هنگامي كه كسي توسط مارسمي مورد گزش قرار مي گيرد، علائمي در او ظاهر مي شود كه بسته به نوع سم و ميزان ورود آن به بدن به دو گروه خفيف و شديد تقسيم مي شود : 

نوع

                                                  علائم

خفيف

تورم، تغيير رنگ، درد كم، احساس قلقلك، ضربان سريع، ضعف عمومي ، تهوع، استفراغ، اختلال ديد

شديد

تورم سريع و كرختي بدن، درد، مردمك سنجاقي، به خود پيچيدن، هذيان، شوك، تشنج، فلج، عدم وجود نبض

 

علائم و نشانه هاي زهرآگين شدن و سرعت تظاهر به آنها به عوامل زير بستگي دارد :


1- اندازه مار                              2- محل , تعداد و عمق گزيدگي                 3- مقدار زهر تزريق شده             

4- حساسيت فردي نسبت به زهر             5- سن و وزن مصدوم                                6- سلامتي عمومي عضو

7- نوع و تعداد ميكروارگانيسم موجود در حفره دهاني مار

 

در بررسي بيمار , ابتدا به دنبال اثرات دو دندان روي پوست مصدوم بگرديد . البته ممكن است فقط يكي از دندان ها در پوست فرو رفته باشد .گاه نيز يكي از دندان هاي مار در حمله به هدف قبلي شكسته است . اين نيز ممكن است كه مار در مرحله پوست اندازي بوده , وبيشتر از دو دندان داشته باشد .

كمكهاي اوليه

در ابتدا پس از ارزيابي محل حادثه و استفاده از لباس و كفش مناسب جهت جلوگيري از مارگزيدگي , مصدوم را از محل حادثه دور كنيد . ( البته در صورت عدم وجود خطر ,  بي حركت نگه داشتن مصدوم در اوليت قرار دارد ) .

اكثر گزيدگي ها در ناحيه دست و پاها اتفاق مي افتد . بنابراين توصيه مي شود ( در مورد مارهايي كه سم آنها از طريق اختلال در عملكرد دستگاه عصبي عمل مي كند , مانند مار كبري و مار مرجاني ) با استفاده از پارچه يا باندي كه حدود 4 تا 5 سانتي متر عرض داشته باشد , بالا و پايين محل گزيدگي را ببنديد , كه البته اين كار بايد با رعايت اصول انجام شود . باند يا پارچه را طوري ببنديد كه يك انگشت براحتي از زير آن عبور كند و مانع مصدود شدن خون سرخرگي نشود .

توجه :  در صورتي كه محل گزش در نزديكي مفاصل است , از قرار دادن نوار در دو سمت مفصل خودداري كنيد و نوار مورد نظر را فقط در بالاي زخم ( سمتي كه به تنه مصدوم نزديك تر است ) ببنديد .

انتهاي زخمي را پايين تر يا هم سطح قلب قرار دهيد . زيور آلات , ساعت يا لباس هاي تنگ را از اندام گزيده شده خارج كنيد .

استفاده از دستگاه پمپ مكنده ي مخصوص در 30 دقيقه اول مارگزيدگي توصيه مي شود . در صورتي كه پس از 5 تا 10 دقيقه بعد از گزيدگي به بيمار رسيديد , توسط ساكشن كردن مي توانيد 25-50% زهر را خارج كنيد . در صورت در اختيار داشتن محلول آنتي سپتيك يا صابون سطح زخم را با آن شستشو دهيد .

دستگاه پمپ مكنده مخصوص     دستگاه پمپ مكنده مخصوص

شكل بالا : دستگاه پمپ مكنده مخصوص

در نقطه گزيدگي و درست با همان عمقي كه نيش مار فرو رفته است ( معمولاً خيلي سطحي و حدود 4 ميلي متر ) يك برش خطي بدهيد . هيچ گاه روي ناحيه را برش ضربدري ندهيد زيرا اين كار ريسك بريده شدن اعصاب و عروق خوني را افزايش مي دهد .

زخم بايد حدود 20 دقيقه ساكشن شود . در صورتي كه نجات دهنده خود زخم بازي در دهان يا اطراف دهان داشته باشد , بايد از اين كار اجتناب نمايد . مايع زخم كه توسط ساكشن دهاني خارج مي گردد , بايد مرتباً دور ريخته شود . با اين حال اگر احتملاً بلعيده شد , جاي نگراني نيست , زيرا زهر در معده بي اثر مي شود .

در صورت امكان اطلاعات صحيحي در مورد شكل مار به دست آوريد . هرگز به بيمار اجازه ندهيد كه راه برود .  مصدوم را سريعاً به مراكز درماني منتقل كنيد .

نكته : استفاده از كمپرس سرد در مار گزيدگي ممنوع است .

نكته :  سم بعضي از مارها ( مثل ماركبرا و مار مرجاني ) بر روي سيستم عصبي اثر مي گذارد و با فلج كردن عضلات تنفسي باعث خفگي و مرگ فرد مي گردد . ارايه ي كمك هاي اوليه مناسب , به ويژه انجام تنفس مصنوعي ( احياي قلبي – ريوي ) در نجات زندگي اين افراد از اهميت خاصي برخوردار است .

توجه : چون مارگزيدگي در هر كشور و ناحيه با مارهاي خاص آن منطقه جغرافيايي اتفاق مي افتد , براي اطلاع صحيح از انواع مارهاي موجود در منطقه و نحوه ارايه ي كمك هاي اوليه بهتر است با مسئولين مربوطه مثل مقامات سازمانهاي بهداشتي , سازمان دامپزشكي , سازمان مراتع و جنگلباني و ... تماس بگيريد و اطلاعات لازم را از آنها جويا شويد .

عقرب گزيدگي

عقرب ها (Scorpion) وابسته به عنكبوتيان هستند . در دنيا گونه هاي متعددي عقرب وجود دارد كه تنها تعدادي محدود براي انسان خطر ناك هستند .عقرب بيشتر در آب هواي گرم و شب ها فعال هستند و به اين علت رعايت نكات ايمني در مورد جلوگيري ار عقرب گزيدگي به خصوص در مناطق گرمسيري و به هنگام تاريكي هوا اهميت دارد . (مثل پوشيدن جوراب ، شلوار و كفش مناسب ، تكان دادن كفش و لباس قبل از پوشيدن و  غيره  )

سم يكنوع عقرب به نام سنتروروئيد اسكالپچراتوس (Centruroides Sculpturatus) شديداً كشنده است (عقزب كوچك و زرد رنگ با يك توبركول كوچك روي پشت , و به طول 2.5 تا 7.5 سانتي متر , كه به آن عقرب جرار نيز گفته مي شود ) .

نكته : خطرناك ترين عقرب در ايران عقربي است به نام گارديم كه محل زيست  آن خوزستان است .

علايم و نشانه ها

 پس از چند دقيقه از گزش عقرب كه عموماً در اندام ( دست و پا ) اتفاق مي افتد علايم زير مشاهده مي شود:

  • درد , تاول , قرمزي , تورم

با گذشت چند ساعت از گزش ، ممكن است علايم زير در فرد مشاهده شود :

  • تند شدن نبض

  • بالا رفتن فشار خون

  • سرگيجه ، حالت تهوع و استفراغ

  • بي اختياري ادرار و مدفوع

  • تنگي نفس

  • تشنج

  • افزايش ترشح بزاق

عقرب گزيدگي اغلب خطر ناك نيست و تنها باعث بروز علايم و نشانه ها موضعي در محل گزش مي گردد. با اين وجود بايد كمك هاي اوليه ضروري را براي مصدومين انجام داد و خطر ناك بودن يا نبودن عقرب و شدت مسموميت را به كادر درماني و پزشك واگذار كرد .

كمك هاي اوليه

  •  ارزيابي صحنه حادثه ، دور كردن يا پرهيز از خطر ، در خواست كمك در صورت لزوم

  •  ارزيابي اوليه مصدوم و انجام مراحل ABC و ديگر كمك هاي اوليه ضروري در صورت لزوم

  •  بي حركت نگه داشتن مصدوم و ثابت نگه داشتن عضو گزيده شده

  •  كمپرس سرد ( نكته از گذاشتن يخ به صورت مستقيم بر روي اندام خود داري كنيد . )

  • استفاده از دستگاه مكنده مخصوص جهت خارج كردن سم ( در صورت عدم وجود دستگاه مكنده مخصوص , استفاده از ساكشن و يا  مكيدن محل گزش توسط دهان مي باشد ).

  • انتقال سريع به مركز درماني

در برخي موارد و در صورت شديد بودن مسموميت در مراكز درماني از پادزهر سم عقرب براي خنثي سازي سم و درمان فرد استفاده مي شود .البته اين كار بايد با دستور پزشك و تحت نظارت مستقيم او انجام شود .

در مورد بريدن و مكيدن محل زخم با دهان توافق نظر وجود ندارد . بعضي صاحب نظران با اين كار مخالف هستند و عده اي استفاده از اين روش را مجاز مي دانند .

در برخي از كتب بستن بالاي محل گزش با هدف تاخير در جذب سم توصيه شده است . براي اين كار بايد :
1-
 از پارچه , باند يا يك وسيله ي مناسب ديگر با عرض حداقل چهار تا پنج سانتي متر استفاده كنيد .

2-  پارچه , باند يا وسيله مورد نظر را حدود پنج سانتي متر بالاتر از محل گزش ( يعني قسمتي از اندام كه به تنه مصدوم نزديك تر است ) ببنديد .

3-  پارچه يا باند بايد به حدي محكم بسته شود كه تنها باعث كندشدن جريان لنف و خون سياهرگي در اندام مربوطه گردد . توجه داشته باشيد كه اين كار به هيچ وجه نبايد باعث اخلال در جريان خون سرخرگي اندام مبتلا گردد . به اين منظور , پارچه يا باند بايد به صورتي بسته شود كه يك انگشت به راحتي از زير آن عبور كند و همچنين باعث قطع نبض در نقاط انتهايي اندام مبتلا نگردد.

گزيدگي عقرب در افراد پير , كودكان , نوزادان و افراد مصدوم خطرناك تر است . همچنين اگر گزش متعدد يا نزديك سر و صورت يا گردن مصدوم باشد , خطزناك تر از گزش اندام ( دست و پا ) خواهد بود . به ياد داشته باشيد كه علايم گزيدگي با عقرب " گارديم " در ابتدا بسيار خفيف و ناچيز است و همين مسئله اغلب باعث عدم مراجعه به موقع فرد به مراكز درماني مي گردد . اما مراجعه به مراكز درماني لازم و ضروري است و تاخير مي تواند منجر به بروز علايم مختلف مسموميت , از بين رفتن بافت هاي بدن در محل گزش يا حتي در موارد شديد منجر به مرگ فرد گردد .

Posted by حامد کیانیان at 11:56 | Link To This Post ID 110 | Topic :
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
ماهيت عمليات روانى

(عـمـليـات روانـى عـبـارت اسـت از تـمـامـى فـعـاليـت هـاى روانـى و نـيـز اعمال سياسى ، نظامى اقتصادى ، ايدئولوژيكى كه به منظور ايجاد زمينه مساعد در احساسات ، حـالات و رفـتـار گـروه هـاى هـدف (دوسـت ، بـيـطـرف ، دشـمـن ) و تـغـيـيـر احـتمالى آنها براى نيل به هدف هاى ملى طرح ريزى و اجرا مى گردد).
منظور از جنگ هاى روانى ، تبليغات طرح ريزى شده و ساير اقدامات روانى است كه براى نفوذ در عقايد، احساسات ، حالات و رفتار گروه هاى هدف مورد استفاده قرار مى گيرد و هدف هاى ملى را در زمان جنگ پشتيبانى مى نمايد.
مـنـظـور از فـعـاليـت هاى روانى در تعريف ارائه شده ، كليه فعاليت هاى سياسى ، اقتصادى ، اجـتماعى و مسلكى است كه در زمان صلح به منظور نفوذ در عقايد و احساسات و تمايلات گروه هـاى هـدف جـهـت نـيـل بـه مـقـاصـد ملى اجرا مى گردد. عمليات روانى به سطوح زير تقسيم مى گردد:
1. عمليات روانى استراتژيكى
2. عمليات روانى تاكتيكى
3. عمليات روانى تثبيتى .
1 ـ 1 ـ تفاوت عمليات روانى با جنگ روانى
عـمـليـات روانـى بـه مـعـناى جنگ هاى روانى و ديگر فعاليت هاى سياسى ، نظامى ، اقتصادى و ايـدئولوژيـكى است كه به منظور ايجاد زمينه مساعد در احساسات و حالات گروه هاى هدف انجام مى گيرد.
كـلاوز ويـتـس  (جنگ را ابزارى براى تغيير اراده دشمن و يا به عبارتى ديگر، شـكـلى از عـمـليـات روانـى تـصـور مـى كـرد. بـنـابـه تـعـريـف او: (جـنـگ عـبـارت اسـت از اِعـمـال زور بـه مـنـظـور اجـبـار دشـمـن بـه انـجـام رفـتـار مـطـابـق اراده تـحـمـيـل كـنـنـده آن .) و بـه ديـگـر سـخـن ، هـدف از جـنـگ عـبـارت اسـت از تـحـمـيـل اراده خـود بر دشمن .  او آگاهى عميق خودش را نسبت به ابعاد روانى جنگ نـشان مى دهد. بنابراين ، هدف از جنگ ، انهدام فيزيكى دشمن نيست بلكه تغيير رفتار او مطابق اراده ما است . اما جنگ روانى ، تبليغات و ساير كارهاى طرح ريزى شده روانى است كه جهت نفوذ در عـقـايـد و احـساسات و رفتار گروه هاى هدف به كار گرفته مى شود و در زمان جنگ از هدف هاى ملى پشتيبانى مى كند.
بـنـابـرايـن ، عـمـليـات روانـى اعـم از جنگ روانى مى باشد. جنگ جهانى دوم و جنگ كره ، صحنه بـسـيارى از جنگ هاى روانى بود و اين بدان معنى بود كه سياست نظامى منسجمى براى عمليات روانـى وجـود نـداشـت و سـتاد نيروى زمينى در 1957، اصطلاح عمليات روانى را جايگزين واژه جـنـگ روانـى كـرد. بـنـابـرايـن ، انـجـام چنين عملياتى مستلزم وجود حالت رسمى جنگ نبود و جهت گـيـرى آن عـلاوه بـر دشـمـنـان ، افـراد و گـروه هـاى ديـگـر را نـيـز شامل مى شد. 
عمليات روانى در كاربردهاى فعلى در دو سطح عمده انجام مى شود:
1) به صورت تبليغات و با استفاده از ابزارهاى سنتى آن (اعلاميه و راديو و...)
2) اقـدامـات خاص (نظير برنامه هاى پزشكى ، مدرسه سازى و...) كه براى تغيير مطلوب در نگرش ها و رفتار مردم خارجى انجام مى شود. 
بـه طـور كـلى ، عـمـليـات روانى به دنبال تغيير در درك دشمن مى باشد و مى تواند به جاى نـابـود كـردن دشـمـن او را چـنـان مـتـحـوّل و مـتـاءثـر سـازد كـه مـسـائل را بـه طـرز ديـگـرى درك كـنـد و همچنين مى تواند دشمن را مجاب سازد كه براى تاءمين اهـداف سـيـاسـى و اجـتماعى و اقتصادى خود با عامل عمليات همكارى و هماهنگى داشته باشد. به مـنـظـور اجـراى عـمـليات روانى مؤ ثر، بايد تصميم گيرندگان نظامى و سياسى ، عمليات و اقـدامـات خـود را بـه عـنـوان يك مجموعه واحد تلقى كنند. همچنين ، براى تداوم عمليات نظامى و روانـى لازم اسـت افـراد و نـيـروها نسبت به عكس العمل هاى روانى ، اقدامات خود آگاهى بيشترى پـيـدا كـنـنـد و اجـراى عـمـليـات روانـى بـر عـهـده روزنـامـه نـگاران و كاركنان روابط عمومى و متخصصان تبليغات باشد.
2 ـ 1 ـ تفاوت جنگ سرد با جنگ روانى
واژه (جـنـگ سـرد) در 1947، براى اولين بار توسط (والترليپمن ) در روزنامه نيويورك هـرالد تـريـبـون در پـاسـخ مقاله جرج كنان سفير سابق آمريكا در مسكو راجع به جلوگيرى از نـفـوذ كـمـونيزم به كار برده شد. بسيارى از محققان روابط بين المللى 21 فوريه 1947 را بـه عـنـوان نـقـطـه عـطـف شـروع جـنـگ سـرد مـى دانـنـد. چـون دولت انـگـليـس ، در مقابل حركت هاى فرصت طلبانه شوروى در يونان و تركيه به اطلاع دولت آمريكا رساند كه تـوان مـقـابـله بـا آن را نـداشته و آمريكا را به درگير كردن در معركه دعوت نمود. (در مارس 1947، پـرزيـدنـت تـرومـن رئيـس جـمـهـور وقـت آمـريـكـا در يـك نـطـق تـاريـخـى در مـقـابـل كـنـگـره آمـريـكـا، تـعـهـد آمـريـكـا را در قـبـال امـنـيـت و حـمـايـت از اسـتـقـلال و حـاكـمـيـت يـونـان و تـركـيـه عـنـوان كـرد و در هـمـيـن زمـان بـود كـه ويـنـسـتـون چـرچـيل به طور علنى عنوان (پرده آهنين ) را كه به تدريج روى قاره اروپا مى افتاد، براى مـقـابـله بـا شـوروى (سابق ) به كار برد و از همين جا جنگ سرد بين شرق و غرب به صورت رسمى شروع شد.  تا سال 1953 جنگ سرد با جنگ روانى يكى شناخته مى شد به طورى كه (آيزنهاور) رئيس جمهور وقت امريكا، در اين زمينه مى گويد:
(مـا بـايـد سـيـاسـت خـارجى خود را با استراتژى منسجم و موزون جنگ سرد تطبيق دهيم و در جنگ سـرد مـا بـايـد اين فرصت را به دست بياوريم كه به پيروزى بدون تلفات و پيروزى كه بتواند صلح را به طور واقعى نگه دارد، دست يابيم ) 
بـه طـور كـلى ، در جنگ سرد دولت ها از به كار بردن نيروهاى نظامى عليه يكديگر خوددارى مـى كـنـنـد. جـنگ سرد مجموعه اى از عمليات است كه در ارتباط با متحدين و بى طرف ها و افراد داخـل كـشـور صـورت مـى گـيـرد، حـال آن كـه جـنـگ روانـى ، شـامـل تـبليغاتى مى شود كه هدف آن دشمن است ؛ به عبارتى ديگر، موضوع جنگ روانى دشمن اسـت و حتى در جنگ روانى از نيروى نظامى هم استفاده مى شود، تا ميزان تاءثيرپذيرى بيشتر باشد.بعضى از صاحب نظران ، تفاوت جنگ روانى با جنگ سرد را در زمان انجام آن مى دانند. به اعتقاد آنـهـا (هر زمان كه تبليغات به منظور پيشبرد عمليات نظامى در زمان جنگ چه از نظر تاكتيكى يا استراتژيكى به كار مى رود، نام جنگ روانى به خود مى گيرد و هرگاه اين گونه اهداف در زمـان صـلح ولى بـراى پـيـشبرد اهداف سياسى متكى به قدرت نظامى مطرح گردد، عنوان جنگ سرد به خود مى گيرد.  بنابراين ؛ جنگ سرد حالتى از تشنج بين المللى است كه در آن از اقدامات سياسى ، اقتصادى و روانى بدون درگير شدن نيروهاى نظامى استفاده مى شود.
3 ـ 1 ـ تفاوت جنگ روانى با تبليغات
در حـال حـاضر، تبليغات به معناى تحت تاءثير قرار دادن تفكرات و عقايد ديگران تعريف مى شـود و هـدف آن ايـجـاد زمـينه هاى مناسب براى پذيرش و يا متقاعد ساختن افراد يك جامعه براى سوق دادن به يك جهت سياسى و ايدئولوژيكى است . (ار. اس . لابرت ) تبليغات را وسيله اى مـى دانـد كـه به هنگام جنگ يا برخورد، در خدمت يك ايدئولوژى اقتصادى و يا جنگ هاى فيزيكى قرار مى گيرد. 
(لاسـول ) تـبـليغات را مديريت رسانه هاى همگانى در جهت اهداف قدرت تعريف كرده و در جاى ديگر تبليغات را اين چنين تعريف مى كند:
(تـبـليـغـات يعنى انتقال اطلاعات و مهارت ها به ديگران با قصد تغيير در احساس و وجه نظر آنها در جهت توليد يا نفرت ). 
در واقـع مـى توان گفت ، تبليغات عبارت است از كوشش كم و بيش نظام گونه كه هدف نهايى آن شكل و فرم دادن به عقايد و نگرش ها و رفتار مردم در جهت مورد نظر تبليغاتى مى باشد و تـبـليـغـات يـعـنـى تـحـت تـاءثـيـر قـرار دادن افـكـار و حـالات بـسـيـارى از مـردم در مـسـائل جدى وابسته به يك گروه يا جامعه . اما جنگ روانى همان طور كه اشاره شد، تبليغات و سـايـر كـارهـاى طـرح ريـزى شـده اسـت كـه به منظور تاءثير گذاردن بر عقايد، احساسات و گـرايـشـات نيروهاى بى طرف و گروه هاى خودى به اجرا درآمده و نتيجه آن ، جلب حمايت آنان به سوى اهداف و نيات اعمال كننده جنگ روانى است .
بـنـابـرايـن ، وقـتى از تبليغات سخن به ميان مى آيد، بيشتر جنبه سياسى آن مطرح است اما در جنگ روانى بيشتر بعد نظامى جلوه گر است .
4 ـ 1 ـ تفاوت جنگ روانى با جنگ سياسى
واقـعـيـت ايـن است كه جنگ روانى و جنگ سرد نسبت به جنگ سياسى از جامعيت كمترى برخوردارند؛ زيـرا واژه اخـيـر بر استفاده از وسايلى بيش از وسايل ارتباط جمعى يا كاربرد اسلحه تاءكيد مـى كـنـد. جـنـگ سـيـاسـى ايـن نـكـتـه مـهـم را اضـافـه مـى كـنـد كـه هـمـه وسـايـل سـياسى در جريان اجرا و رهبرى جنگ بايد به نحو مطلوبى با هم مرتبط باشند؛ مثلا ديـپـلمـاسـى مـى تـوانـد بـراى داشـتـن قـرارهـاى مـخـفـى بـا عـنـاصـر بـى مـيـل در كـشـورهـاى دشـمـن نـيـز استفاده شود و جنگ را پيش از موعد به پايان برساند. وقتى از ديـپـلمـاسـى سخن به ميان مى آوريم ، تعهدات رسمى مد نظر قرار دارد. در حالى كه ارتباطات جـمـعـى هـدفش گروه هاى زيادى است . ديپلماسى از طريق مذاكره و ابزارهاى خود پيش مى رود و نمايندگان قدرت هاى مختلف با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند. ديپلماسى اغلب وقتى مؤ ثر واقع مى شود كه در ارتباط با جنگ روانى باشد.

ادامه دارد....

Posted by حامد کیانیان at 18:2 | Link To This Post ID 109 | Topic :
یکشنبه پنجم اسفند 1386
  • مین صوتی (acoustic mine): مینی که با امواج منتشرشده از هدف منفجر شود.

  • مین ضد هوابُرد (anti-airborn mine): مینی که در محلهای احتمالی پیاده شدن نیروهای هوابرد کار گذاشته شود.
  • مین ضد نفر (antipersonnel mine): مینی برای وارد کردن تلفات و ضایعات به افراد پیاده دشمن و ناتوان کردن آنها.

Image:Chinese Type 72 AP Mine.jpg

  • مین ضد تانک (antitank mine): مینی که تانک را از تحرک بیندازد یا باعث انهدام آن شود.

برشی از یک مین ضد تانک.

  • مین کف‌نشین (bottom mine): مینی که پس از رها شدن از ناو یا زیردریایی یا هواپیما در کف دریا قرار گیرد و دارای حسگرهای عمل‌کننده از نوع مغناطیسی و آوایی و فشاری باشد؛ این گونه مین برای نابودی شناور سطحی و زیرسطحی به کار می‌رود.
  •  
  • مین جهنده ضدنفر (bounding mine): نوعی مین ضدنفر با خرج کوچکی که بدنه مین را به هوا پرتاب کند و موجب شود مین در بلندی سه یا چهار پایی (فوتی) منفجر و تکه‌های آن در کلیه جهت‌ها پرتاب شود.

  • مین شیمیایی (chemical mine): مینی محتوی مواد شیمیایی سمی برای کشتن افراد یا از کار انداختن یا آلوده کردن وسایل و زمین.

 

 fig5s.gif (31398 bytes)

  • مین دورفرمان (controlled mine): مینی که از ایستگاه فرمانِ راه دور هدایت و منفجر شود.

  • مین تأخیری (delayed action mine): مینی که مدتی پس از تحریک شدن منفجر شود و اغلب پشت سر نیروهای عقب‌نشینی‌کننده و برای به ستوه آوردن و انهدام نیروهای تعقیب‌کننده دشمن به کار رود.
  • مین تمرینی (drill mine): گونه‌ای مین آموزشی که از دید اندازه و شکل و وزن مشابه مین جنگی است و برای تمرینهای لجستیکی استفاده می‌شود.
  • مین فوگاز (fougasse): مینی که به محض انفجار آن تکه‌های فلزی یا اشیای دیگر در جهت‌های پیش‌بینی‌شده پرتاب شود.
  • مین بی‌اثر (inert mine): گونه‌ای مین آموزشی که از دید اندازه و شکل و وزن همانند مین جنگی، اما کلیه مواد منفجره و آتش‌زای آن بی‌اثر باشد.
  • مین مهارشده (moored mine): مینی که با استفاده از لنگر به کف دریا (در مناطق حساس دریا) مهار شود؛ این مین در ژرفای متناسب با آبخور کشتیها غوطه‌ور است و با برخورد بدنه کشتی به آن منفجر می‌شود.
  • مین مشقی (practice mine): نوعی مین آموزشی که از دید اندازه و شکل و وزن مشابه مین جنگی است و ماسوره آن مقدار کمی ماده منفجره کُندشکن یا دودزا دارد.
  • مین آموزشی (training mine): مینی شبیه مین جنگی که فاقد ماده منفجره باشد.
  • مین پخشی (scatterable mine): مینی که به وسیله هواپیما یا بالگرد یا توپخانه یا خودروهای زمین پخش شود و در زیر خاک قرار داده نشود.
Posted by حامد کیانیان at 17:57 | Link To This Post ID 108 | Topic :
یکشنبه پنجم اسفند 1386
  ديدگاه ها و دكترين هاى موجود درباره جنگ روانى

1 ـ ديـدگـاه اوّل : عـمـليـات روانـى به اقداماتى گفته مى شود كه براى تاءثيرگذارى بر عقايد و عواطف دشمن جهت تغيير، تخريب و تضعيف روحيه او برنامه ريزى مى شود تا هدف هايى را كـه از طريق عمليات نظامى تعقيب مى شود، پشتيبانى نمايد. طرفداران اين نگرش تبليغات را جزء اصلى و اساسى جنگ روانى مى دانند.
2 ـ ديدگاه دوم : عمليات روانى پديده است كه تمام افراد جامعه را تحت تاءثير قرار مى دهد و طيف وسيعى از فعاليت ها نظير ترور شخصيت و جاسوسى ، براندازى و آدم كشى ، تروريزم و سـانـسـور را در بـر مـى گـيرد و با دامن زدن به تنش ها و ناهنجارى هاى اجتماعى و بحران هاى مـتوالى جامعه را به سمت خاصى سوق مى دهد. در جنگ روانى ، دشمن با شناخت كافى از انگيزه و تـفـكرات مردم با امكانات و تكنيك ها و ابزار مناسب جنگ روانى ، تلاش مى كند تا تعارضات روانـى و اجـتـمـاعـى را تـشـديـد كـرده و از تـنـش هاى ايجاد شده نهايت بهره بردارى سياسى ، اقتصادى و نظامى را كرده باشد.
3 ـ ديـدگـاه سـوم : ايـن گـروه ، عـمـليـات روانـى را شـامـل طيفى از فعاليت هاى سياسى ، نظامى ، جنگ هاى چريكى و اقدامات شبه نظامى مى دانند و مـعـتقدند كه هدف جنگ روانى چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ حمايت و پشتيبانى از عملكردهاى سياسى و نظامى دولت ها بوده است .
بـا تـوجـه بـه مطالب بالا مى توان چنين نتيجه گيرى كرد كه ديدگاه هاى گوناگون ارائه شده در مورد مفهوم جنگ روانى ، در تضاد و تناقض با هم نيستند و هركدام جنبه هاى خاصى از جنگ روانـى را بـررسـى نـمـوده و به طور كلى مكمل يكديگرند. لذا با توجه به اين نگرش ها مى توان تعريفى جامع و مانع از جنگ روانى به شرح زير ارائه داد:
(جنگ روانى عبارت است از انجام اقدامات و عمليات براى تحت الشعاع قرار دادن طرز تفكرات و عـقـايـد افـراد يـك جـامـعـه و ايـجـاد بـحران و تنش هاى روانى و اجتماعى با استفاده از تكنيك ها، تـاكـتـيـك ها و شيوه هاى روانى و تبليغاتى (ترور، فريبكارى ، سانسور، جاسوسى و خشونت هـاى سـياسى و نظامى ) براى رسيدن به اهداف سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و نظامى ، بدون رويارويى نظامى ).
ديدگاه هاى شخصيت هاى سياسى (دكترين ها) درباره جنگ روانى :
در زمـينه تاءثير جنگ روانى بر دشمن و گروه هاى خاص و مخاطب ، نگرش هاى گوناگونى از جـانـب شـخـصـيت هاى سياسى به عمل آمده است كه در زير به برخى از اين ديدگاه ها اشاره مى شود.
ژنرال دوگل مى گويد:
بـراى آن كـه دولتـى در جـنـگ پـيـروز شـود، بـايـسـتـى جـنـگ روانـى را قـبـل از حـركـت نـيـروهـايـش بـه سـمـت ميدان هاى نبرد آغاز نمايد و تا انجام عمليات رزمى براى پشتيبانى نيروهايش ادامه دهد.
وينستون چرچيل در اين زمينه مى گويد:
چـه بـسـيـار اتـفـاق افـتـاده كـه جـنـگ روانى مسير تاريخ را تغيير داده است ، در تاريخ جنگ ها، مثال هاى افزون بر شمارش در اين باره يافت مى شود و نيز از پيروزى هايى كه ماشين جنگى دشـمن را از كار انداخته ، امّا نتوانسته است ، روحيه معنوى نيروهايش را از پاى درآورد و به همين دليـل ايـن پـيـروزى هـاى نـاقـص كـمـى دوام آورده و پـس از آن نيروى غالب شكست خورده و جناح مقابل پيروزى خود را تثبيت كرده است .) 

ادامه دارد......

Posted by حامد کیانیان at 17:29 | Link To This Post ID 107 | Topic :
یکشنبه پنجم اسفند 1386
 

وسیله ای است فلزی ٬ ساخته شده از آلیاژ آلومینیوم که برای اتصالات ابزار کوهنوردی مورد استفاده قرار میگیرد . کارابین در دو شکل عمومی D و گلابی و به صورت های ساده یا پیچ دار ساخته می شود که هر کدام دارای کاربرد خاصی است . مقاومت کارابین ( میزان وزنی که می تواند تحمل کند ) به واحد کیلو نیوتن بر روی بدنه آن نوشته شده است .

اجزای کارابین :

۱. بدنه اصلی

۲. ضامن

۳. فنر

۴. سوزن (Pin)

۵. مهره و پیچ ( در کارابین های پیچ دار )

کارابین ها از لحاظ شکل ظاهری و زاویه دهانه انواع گوناگونی دارند . هر یک از این انواع نیز کاربرد ویژه ای دارد .

انواع کارابین از مارک petzl :

Locking carabiners

Am'DATTACHE SCREW-LOCKOKWILLIAM

Special locking carabiners

FREINOOMNIVERTIGO

Non-locking carabiners

EXPRESSOWALLSPIRITSPIRIT DROITSPIRIT EXPRESSSTRING

Posted by حامد کیانیان at 17:25 | Link To This Post ID 106 | Topic :
یکشنبه پنجم اسفند 1386
 

Rope9.4 mm Dominator Rope

طناب کوهنوردی Rope 

 

طناب یکی از مهمترین وسایل کوهنوردی است و در واقع محافظت از جان سنگنوردان و کوهپیمایان را بر عهده دارد . طناب ها باید مورد تایید اتحادیه جهانی انجمن های کوهنوردی ( UIAA ) قرار گیرند . البته توصیه می شود از طناب هایی استفاده شود که دارای استاندارد اتحادیه اروپا ( CE ) نیز باشند .

طناب ها از نظر نوع ساخت به دو دسته قابل کشش ( Dynamic ) و غیر قابل کشش ( Static ) تقسیم میشوند .

طناب های قابل کشش (دینامیک) هنگام وارد شدن بار بر روی آنها از خود خاصیت کشسانی بروز      می دهند .

طناب های غیر قابل کشش (استاتیک) هنگام وارد شدن بار بر روی آنها از خود خاصیت کشسانی بروز نمی دهند .

ساختمان طناب :

 

طناب ها از ۲ بخش تشکیل شده اند : الف ) هسته ب ) روکش یا غلاف

هسته : بخش اصلی طناب است و به دلیل ساختار خود مسئول کشش پذیری (Dynamism) طناب است .

روکش یا غلاف : به دور هسته بافته شده و آن را از خراش و دیگر عوامل خارجی محفوظ نگاه میدارد .

 

انواع طناب از نظر نوع کاربری :

تک طناب (Single Rope) : این رده از طناب ها به صورت تک رشته بوده و توانایی مهار سقوط را دارا هستند . از این نوع طناب ها در صعود های سر طناب استفاده می شود .

نیم طناب یا طناب دوبله (Half Rope or Double Rope) : از این طناب به صورت دو رشته برای صعودهای دوطنابه استفاده میشود . هر رشته را میتوان داخل یک کارابین انداخت .

طناب دوقلو (Twin Rope) : درصورت استفاده از این طناب در صعود حتما باید هر دو رشته را داخل یک کارابین انداخت .

وضوح بیشتر

 

قطر طناب به میلیمتر / كاربرد / تحمل شوك به کیلوگرم / تحمل وزن به کیلوگرم
3 / بندكفش ، بند حمايت چكش و ساير ابزار / صفر / 250
5 / طنابچه پروسيك ، ركاب / صفر / 620
7 / طناب انفرادی ، فرود دولای اظطراری ، بلوك / صفر / 1335
8 / طناب انفرادی ، فرود دولای اظطراری ، بلوك / 490 / 1700
9 / طناب انفرادی ، دولا صعود و فرود ، بلوك ، صندلی / 570 / 1990
11 / يك لا صعود و فرود / 1050 / 2800
12 و 13 / تيرول

Posted by حامد کیانیان at 17:19 | Link To This Post ID 105 | Topic :
یکشنبه پنجم اسفند 1386
بيان موضوع و ضرورت و اهميت آن

(جـنـگ روانـى ) كـه در مـنـابـع به عنوان شگفت انگيزترين پديده اجتماعى از آن ياد مى شود، ريـشـه در اعـمـاق حـيـات انـسـانـى و اعـصـار گـذشـتـه دارد. ايـن پـديـده مـبـتـنـى بـر ايـن سـؤ ال اسـت كـه : (آيـا مـى تـوان ذهـن انـسـان را در جـهـتـى خـلاف خـواسـت و اراده او كـنـتـرل كـرد؟)  مبناى اصلى و اساس جنگ روانى در پاسخ به پرسش بالا نهفته اسـت . در بـررسـى ديـدگـاه هاى مختلف ، در پاسخ به آن ، به دو ديدگاه كاملا متفاوت برمى خوريم :
ديـدگـاه اول : انـسـان موجود پيچيده اى است كه حتى خود وى نيز نمى تواند به اندرون روان و انديشه اش راه يابد.
ديـدگـاه دوم : دنـيـا، دنـيـاى تـبـليـغات است ؛ هر رفتار سياسى مى تواند يك حركت تبليغاتى باشد كه به منظور اغواى ديگران طراحى شده است .
بـر مـبـنـاى ديـدگـاه نـخـست ، ايده هايى مثل تهاجم تبليغاتى ، جنگ روانى و تعليم و تربيت و تـاءثـيـرگذارى بر افكار و انديشه هاى ديگران و به طور كلى افهام و تفهيم ، توهمى بيش نـخـواهـد بـود. امـّا بـراسـاس ديـدگـاه دوم ، ابـزار اصـلى سياستمدارى و روابط بين كشورها، تبليغات و جنگ روانى خواهد بود.
بـا بـررسـى حـقـايـق مـوجـود، فـطـرت انـسـانـى ، و مـلاحـظـه هـدف از بـعـثـت انـبـيـاء، ديدگاه اول صـحـيـح نـمـى بـاشـد و ديـدگـاه دوّم نـيـز بـه طـور مـطـلق نـمـى تـوانـد مـورد قبول واقع شود.
با توجه به اين مبنا سؤ الات ديگرى مطرح مى گردد از جمله :
1 ـ حدود و ثغور واقعى موضوع جنگ روانى چيست ؟
2 ـ تاءثيرات جنگ روانى تا چه حد مى تواند مؤ ثر باشد؟
3 ـ تاريخچه و سير تحولات آن كدام است ؟
4 ـ اهداف كشورها از اعمال جنگ روانى چيست ؟
5 ـ شيوه ها، امكانات و ابزارهاى به كارگيرى آن كدامند؟
6 ـ حدود تاءثيرات جنگ روانى در عمليات منظم و نامنظم تا كجاست ؟
7 ـ راه هاى مقابله كارآ با آن كدام است ؟ و...
يـافـتن پاسخ دقيق براى پرسش هاى يادشده ، يك ضرورت براى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايـران مـى بـاشـد. چـون جـمهورى اسلامى ايران ، نظامى است مدّعى سردمدارى ارائه ارزش ها و الگوها و آرمان هاى الهى ؛ نظامى الهى است . اين ارزش ها و آرمان ها و الگوها از سويى مخالف آرمـان هـا و ارزش هـاى حاكم و القا شده به وسيله استكبار جهانى به ويژه آمريكا و صهيونيسم مـى بـاشـد و از جـهـت ديـگـر، مـخـالف بـرخـى از ارزش هـاى تـثـبـيـت شـده نـظـام بـيـن الملل است . بنابراين ، در دورنماى چنين وضعيتى ، در آينده نيز همچنان جنگ روانى و تبليغاتى پيچيده تر استكبار برضد نظام جمهورى اسلامى ادامه خواهد داشت .
مـقـابـله كـارآمـد و مـفـيـد در ايـن صـحنه ، مستلزم شناخت همه جانبه از جنگ روانى ، اجزاء، عناصر، ابـزارهـا، امـكـانـات جـنـگ روانى و نيز شيوه مقابله با آن است . امروزه علاوه بر تدبيرانديشى بـراى امـنـيـّت مـلى ، بحث درباره ماهيت تبليغات مدرن ، شيوه هاى فعلى مورد استفاده در جنگ هاى روانـى و تـبـليـغاتى و ميزان تاءثير و كارايى اين ابزارها در پيشبرد اهداف كشورمان ، و نيز شـنـاسـانـدن چـهره واقعى اسلام ناب محمدى (ص )، شناسايى آسيب پذيرى هاى روانى و توان مقابله روانى و تبليغاتى خودى امر بس حياتى است .
و از سـوى ديـگـر، بـسـيـارى از صاحب نظران و استراتژيسين هاى جنگ ، جنگ روانى را خطرناك تـريـن نـوع جـنگ تلقى نموده اند؛ زيرا دشمن براى تضعيف روحيه مردم يا ارتش ، يا نيروهاى رزمنده به منظور تسليم و شكست ، عقايد و احساسات و تمايلات آنان را نشانه مى گيرد. از اين رو، جنگ روانى در عصر حاضر در راءس مسائل نظامى قرار گرفته است . اين امر موجب شده كه رهبران بزرگ جهان تلاش نمايند سيستم هاى دفاعى خود را از نظر انسانى و امكانات مادى و... به حدى مجهز سازند كه بتوانند با چنين جنگى كه همه افراد يك ملت را آماج هدف هاى خود قرار مى دهد مقابله نمايند.
ايـن مـوضـوع در گـذشـتـه به علت كامل نبودن وسايل ارتباطى و يا عدم آشنايى مردم با نحوه اسـتـفـاده از وسـايـل جـنـگ روانـى رونـق بـسـيـارى نـداشـت . امـا در جـنـگ جـهـانـى اول ، فـرانـسـوى هـا و انـگـليـسـى ها با پخش اوراق تبليغاتى و روزنامه از هواپيما، به جنگ روانى با دشمنان خود پرداختند. در خلال جنگ جهانى دوم نيز نيروهاى متخاصم براساس نظرات رهـبـران خـود بـرضـد هـمـديـگـر از جـنـگ روانـى اسـتـفـاده نـمـودنـد. ژنرال دوگل درباره به كارگيرى جنگ روانى مى گويد:
بـراى آن كـه دولتـى در جـنـگ پـيـروز شـود بـايـسـتـى جـنـگ روانـى را قـبـل از حـركـت نـيـروهـايـش بـه سمت ميدان هاى نبرد، آغاز نمايد و تا اتمام عمليات رزمى براى پشتيبانى نيروهايش بدان ادامه دهد. 
چرچيل نيز در اين رابطه مى گويد: 
بـسـيـار اتـفـاق افـتـاده كـه جـنـگ روانـى مـسـيـر تـاريـخ را تـغـيير داده است و در تاريخ جنگ ها مثال هاى افزون بر شمارش يافت مى شود، (چه بسا) پيروزى هايى كه ماشين جنگى را از كار انـداخـتـه امـا نـتـوانـسـتـه روحـيـه مـعـنـوى نـيـروهـايـش را از پـاى درآورد بـه هـمـيـن دليل اين پيروزى هاى ناقص مدت كمى دوام آورده و پس از آن نيروى غالب ، شكست خورده و جناح مقابل پيروزى خود را تثبيت كرده است

ادامه دارد.....

Posted by حامد کیانیان at 17:2 | Link To This Post ID 104 | Topic :
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

چيدن کوله پشتی و نگهداری از آن:

الف) کوله پشتيها به دو دسته کلی تقسيم می شوند:

1- کوله های کوهپيمايي (قله)

2- کوله های سنگ نوردی (فنی)

1. کوله های کوهپيمايي : اين کوله ها در اندازه های مختلفی دوخته و آماده می شوند که واحد آن ليتر است. زينی که در پشت کوله تعبيه می شود، فشار بار را به ناحيه کتفها و در صورت بستن کمربند کوله به بالای استخوان های لگن منتقل و در نتيجه از فشار وارده بر کمر و کتفها می کاهد. کوله ها عموماً دارای جيبهای بغل می باشند، اما در هنگام خريد بايد سعی شود که عرض کوله از عرض بدن شخص بيشتر نباشد. در ضمن اين نوع کوله ها برای کارهای فنی از جمله سنگ نوردی و يا حتی عبور از گذرگاههای باريک مناسب نمی باشد.

2. کوله های فنی : عرض اين نوع کوله ها از عرض بدن کمتر بوده و در اطراف آن جيبی که برجسته باشد کار گذاشته نمی شود. جنس اين نوع کوله ها در مقابل کشيده شدن بر روی سنگها از نوع معمولی مقاومتر است. کم عرض بودن اين کوله ها، به دليل جلوگيری از درگيرشدنشان با سنگ به هنگام صعود ديواره ها و تنوره ها می باشد.

ب) مراقبت از کوله پشتی

1. از حمل ظرف شيشه ای در داخل کوله ها خودداری کنيد زيرا احتمال شکسته شدن و در نتيجه پاره کردن کوله ها و خرابی آنها می باشد. ضمن آنکه وزن اين ظروف غالباً سنگين نيز می باشد.

2. در حمل مواد نفتی و يا هر چيز ديگری که احتمال نشت آن می رود بايد دقت شود. اين نوع مواد بايد داخل ظرف کاملاً آببندی شده قرار گيرند.

3. به هنگام حمايت يا حمل کوله با طناب از ديواره توجه شود که طناب يا کارابين حتماً از داخل يکی از بندهای کتف و حلقه حمايت کوله عبور داده شود و تنها به بند حمايت اکتفا نشود.

4. به هنگام استراحت سعی شود پشت کوله که معمولاً مرطوب می باشد به سمت خورشيد قرار گيرد تا رطوبت تا حدودی گرفته شود.

5. در مواقع استراحت کوله را در جای مناسب قرار دهيد تا از غلطيدن به پايين جلوگيری شود.

6. چنانچه کوله پشتی شما کثيف شد می توانيد آنرا با آب نيمگرم و صابون بشوييد و از حرارت مستقيم به آن جلوگيری کنيد. از شستن کوله با مواد شيميايي (تايد)، چنگ زدن و انداختن در ماشين لباسشويي خودداری نماييد زيرا مواد ضد آب آن بعد از مدتی از بين خواهد رفت.

7. هنگام مراجعت از برنامه حتماً کوله خود را از ظروف کثيف يا مواد غذايي مانده از برنامه و نيز لباسهای خيس و کثيف تخليه کنيد.

8. می توان کاوری جهت مراقبت از کوله در مقابل باران و خيس شدن آن تهيه کنيم. (پارچه ای ضدآب به اندازه سطح کوله تهيه و دور آن کش می دوزيم. هنگام حرکت در زير باران و يا در مواقعی که کوله در بيرون چادر است می توان از آن استفاده کرد).

9. چنانچه در کوله پشتی پارگی مشاهده کرديد در اسرع وقت آن را ترميم کنيد.

10. قبل از اجرای برنامه از سالم بودن کوله خود اطمينان حاصل کنيد.

11. اغلب مشاهده می شود که در برنامه های بلند مدت که مجبور می شويم کوله پشتی خود را داخل صندوق اتوبوسها و يا باربند قرار دهيم با مشکل کثيف شدن، خيس شدن و يا پاره شدن کوله مواجه هستيم. بهتر است کيسه ای برای حفاظت کوله تهيه کنيم.

ج) نکاتی که در کوله بستن بايد رعايت کرد

کوله پشتی بايد توسط کسی که آن را حمل می کند بسته شود. يک کوله پشتی موقعی خوب بسته شده که ضمن حرکت اگر چيزی بخواهيد، فوراً روی آن دست بگذاريد. بنابراين :

1. سعی شود وسايل و پوشاکی را که در مواقع ضروری و کلاً در طول روز به آن نياز نيست در قسمتهای زيرين کوله چيده شود و بهتر است برای جلوگيری از خيس شدن وسايل، مخصوصاً کيسه خواب و پوشاک، آنها داخل کيسه های پلاستيکی قرار داده شوند. پس از آن وسايل سنگين تر خود شامل کنسروها و ... را در راستای ستون فقرات از قسمت بالای لگن نزديک به بدن در قسمت بالای کوله قرار دهيد.

2. مواد غذايي مورد نياز در طول روز مثل قمقمه، آب، تنقلات، غذای بين راه، کمکهای اوليه، بادگير، کلاه، دستکش، چراغ قوه، چاقو، ليوان، طناب انفرادی، يک عدد کارابين را در جيبهای بغل و درب کوله جای دهيد.

3. کوله پشتيها را بر اساس نوع برنامه و مدت آن انتخاب کنيد. بنا بر يک ضرب المثل کوهنوردی قديمی: "هرچه کوله شما بزرگتر باشد، شما هم وسايل بيشتری را با خود برخواهيد داشت". حتی منضبط ترين کوهنوردان اگر امکان حمل کافی داشته باشند به سختی می توانند از برداشتن يک ليتر سوخت اضافی يا برداشتن يک کيسه خواب سنگين تر و گرمتر خودداری کنند. برعکس يک کوله کوچک نيز می تواند دردسرزا باشد. علاوه بر فشار آوردن بر کوله و درزهای آن به دليل عدم تعادلی که دارد، هنگام حرکت مشکل ايجاد می کند. در ضمن هم در هنگام بستن و هم در هنگام حرکت انرژی بيشتری از انسان صرف می کند.

د) وسايل و پوشاک مورد نياز در يک برنامه بلند مدت

1- کيسه خواب

2- کت پر

3- زير انداز

4- پيراهن و شلوار بادگير

5- کوله قله

6- کرامپون

7- کلنگ

8- قمقمه

9- جوراب پر

10- جوراب بيرون چادر

11- کلاه آفتابی و پشمی

12- پليور و بلوز پشمی

13- لباس زير اضافی

14- شلوار گرمکن

15- وسايل ديگر: قطب نما، طناب انفرادی، کارابين، عينک آفتابی و توفان، درب بازکن کوچک، چاقو، کاسه، قاشق، مسواک، سوت و ...

16- وسايل گروهی: چادر، کمکهای اوليه، چراغ خوراک پزی، ظروف، وسايل فنی، مواد غذايي و ...

Posted by حامد کیانیان at 22:6 | Link To This Post ID 103 | Topic :
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

گزنه ( Nettle )

نام علمی : Urtica Dioica

گزنه گیاهی است كه از دوران ماقبل تاریخ نیز وجود داشته و مردم آن زمان از آن برای تغذیه استفاده   می كردند و از خواص درمانی آن اطلاع داشته اند .

جالینوس حكیم كه در قرن دوم میلادی زندگی می كرده آنرا برای رفع سرماخوردگی و بیماری دستگاه تنفسی بكار می برده است .

گزنه گیاهی است علفی و چند ساله كه ساقه آن چهار گوش بوده و بطور قائم تا ارتفاع یك متر بالا     میرود. این گیاه در خرابه ها ،‌باغها و نقاط مرطوب كه چهارپایان از آن عبور می كنند بحالت خودرو میروید ریشه این گیاه خزنده بوده و در ناحیه ای كه سبز می شود كم كم تمام منطقه را فرا می گیرد .

ساقه این گیاه را پرزها و تارهای مخروطی شكل پوشانده كه در صورت لمس كردن ساقه بدست        می چسبد و پوست را می گزد كه تولید خارش و سوزش می كند و شاید بهمین دلیل آنرا گزنه      نامیده اند .

تخم آن نرم ، ریز و تیره رنگ و مانند تخم كتان است قسمت مورد استفاده این گیاه برگهای تازه ، ریشه ٬ شیره و دانه آن است .

تركیبات شیمیایی:

گزنه دارای تانن ، لسیتین ،‌اسید فورمیك ، نیترات پتاسیم و كلسیم ، تركیبات آهن درد ، ویتامین C و نوعی گلوكوزید است كه پوست را قرمز می كند از سرشاخه های این گیاه ماده قرمز رنگی بنام اورتی سین استخراج می شود .

خواص داروئی:

گزنه از نظر طب قدیم ایران گرم و خشك است

1) گزنه مو را تقویت كرده و از ریزش موی سر جلوگیری می كند ، حتی در بعضی از موارد موی سر دوباره می روید . برای استفاده از این خاصیت 6 گرم سر شاخه ها و برگها و ریشه گزنه را بتنهایی و یا با 30 گرم چای كوهی در یك لیتر آبجوش ریخته و آنقدر بجوشانید تا حجم مایع به نصف برسد . شبها مقدری از این مایع را به سر بمالید و صبح بشوئید .

2)برای براق شدن و جلا دادن به موها بعد از شستشوی سر موها را با چای گزنه ماساژ دهید . بدین منظور یك قاشق چایخوری برگ گزنه خشك را در یك لیوان آب جوش ریخته و مدت نیم ساعت بگذارید بماند . ماساژ دادن با این چای ، شوره سر را برطرف می كند.

3)دستگاه هاضمه را تقویت می كند

4)ادرار را زیاد می كند

5)برای درمان بیماری قند مفید است بدین منظور یك فنجان چای گزنه را سه بار در روز میل كنید

6)ترشح شیر را در زنان شیرده زیاد می كند

7)اخلاط خونی را برطرف می كند

8)بیماریهای پوستی را برطرف می كند

9)برای باز كردن عادت ماهیانه از دانه گزنه استفاده كنید

10)در درمان كم خونی موثر است و تعداد گلبولهای قرمز را زیاد می كند

11)اگر در ادرار خون وجود داشته باشد گزنه آنرا برطرف می كند

12)گزنه عرق آور است

13)پاك كننده اخلاط سینه ، ریه و معده است

14)نیروی جنسی را تقویت می كند

15)گرفتگی های كبدی را رفع می كند

16)برای از بین بردن زگیل ، ضماد برگهای تازه آنرا روی زگیل بمالید .

17)برای پاك كردن مثانه ، رفع عفونت مثانه و دفع سنگ از مثانه برگ گزنه را همراه با ریشه شیرین بیان دم كنید و بشویید

18)برای التیام زخم ها و زخم های سرطانی از ضماد تخم گزنه مخلوط با عسل استفاده كنید

19)برای برطرف كردن كهیر از جوشانده گزنه بمقدار سه فنجان در روز بنوشید

20)درد نقرس را كاهش می دهد

21)برای برطرف كردن ناراحتی های زنانه قبل از عادت ماهیانه از چای گزنه استفاده كنید

22)ناراحتی های كلیه را برطرف می كند

23)ضماد آن درد عضلانی را برطرف می كند

24)كرم معده و روده را می كشد

25)درمان كننده بواسیر است

26)برای برطرف كردن درد رماتیسم ، برگهای تازه آنرا روی پوست بمالید .

طرز استفاده:

1- دم كردن گزنه : مقدار 40 گرم برگ گزنه را در یك لیتر آبجوش ریخته و بمدت 10 دقیقه دم كنید . مقدار مصرف آن سه فنجان در روز بعد از غذاست .

2- جوشانده گزنه : مقدر 30 گرم گزنه را در یك لیتر آب ریخته و بمدت 10 دقیقه آنرا بجوشانید . این جوشانده برای تصفیه خون مفید است . مقدار مصرف آن یك فنجان بین غذاها در روز است .

3-تنطور گزنه :‌یك قسمت برگ گزنه را با پنج قسمت الكل 50 درجه طبی مخلوط كرده  و در داخل شیشه در بسته بریزید و بمدت 15 روز هر روز آنرا تكان دهید بعد از اینمدت آنرا صاف كرده و در شیشه دربسته نگاهدری كنید . مقدر مصرف آن 15-10 قطره سه بار در روز می باشد .

مضرات :

گزنه اگر بیش از حد استفاده شود ممكن است برای روده ها و كلیه ها مضر باشد بنابراین بهتر است با صمغ عربی و كتیرا خورده شود

مقدر مصرف بیش از 10 گرم در روز ممكن است باعث بند آمدن ادرار شود . زنان باردار و كودكان باید از مصرف آن خورددی كنند .

Posted by حامد کیانیان at 22:2 | Link To This Post ID 102 | Topic :
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
باسلام

آشنایی مختصر با بعضی از گره های مورد استفاده در کوهنوردی:

گره بولین:

کار با گره بولین بسیار مطمئن و راحت هست بطوریکه خیلی طالب داره و تقریبا داره جای گره هشت رو میگیره . البته یکی از معایبش اینه که اگه بخواهید به صورت دوبل ازش استفاده کنید حتما بایستی به صورت تعقیب اون رو کامل کنید ومثل گره هشت به سرعت نمی تونید اون رو بزنید.

گره هشت معمولی:

گره هشت تعقیب:

 

گره دو سر طناب که به دو حالت از پشت و جلو نمایش داده شده:

همانطور که از اسم این گره پیدا است برای اتصال دو سر طناب به هم استفاده میشه و باید به یاد داشت که دو طناب با قطر های نزدیک به هم رو می تونیم با این گره اتصال بدیم مثلا طناب یازده و ده میلیمتر

گره ای بسیار شکیل و مطمئن از لحاظ گسستگی

این گره برای اطمینان بیشتر به نام دوسر طناب دوبل زده میشه

گره مربع :

 

گره پروانه:

معمولا برای صعود های سه نفره طراحی شده که توسط شخص وسط طناب استفاده میشه

 

یه نمونه ساده تر از گره پروانه

گره پروسیک:

گره ای با خاصیت خود قفل شونده که برای قفی شده روی طنابهای ثابت ازش استفاده میشه .فقط یادتون باشه قطر طنابی که باهاش پروسیک میزنید باید تقریبا نصف طناب اصلی باشه مثلا با طناب پنج میلیمتری روی طناب ده یا یازده پروسیک میشه زد.

 

گره مست مورف:

یه گره با کارآیی بالا که از هر طرف طناب رو بکشید حرکت نمی کنه و به سادگی هم زده میشه معمولا به نام گره خود حمایت شناخته شده

نیم مست مورف:

برای حمایت کردن بدون ابزار حمایت بر بروی کارابین های (اچ ام اس) طراحی شده .بر اساس شکست زیادی که طناب روی خودش داره بسیار حمایت رو آسون می کنه.

 

گره لاله:

یکی از زیبا ترین گره هایی که به تازگی ابداع شده با ایت خاصیت که اندازه هر سه حلقه گره قابل تغییره و می تونیم برای کارگاه هایی که می خوایم از سه تا رول یا میخ استفاده کنیم کاربرد داره.

گره دو سر تسمه:

فقط بر روی تسمه کاربرد داره

 

Posted by حامد کیانیان at 21:46 | Link To This Post ID 101 | Topic :
جمعه نوزدهم بهمن 1386

مسلسل دستی برتا

مدل PM-12 S2

مسلسل دستی برتا مدل 12 اس – 2 به وسیله فشنگ های 19x9 تغذیه می شوند و به وسیله فشار مستقیم گاز باروت مسلح می شود.مکانیزم کارکرد سلاح از نوع گلنگدن باز می باشد.دارای یک قنداق تاشو فلزی و چکاننده سه وضعیتی ( ضامن،تک تیر،رگبار ) است.

 

گلنگدن تلسکوپی این سلاح بگونه ای طراحی ده است تا بخشی از حرکت خود را بر روی لوله 200 میلی متری خود انجام دهد.این شیوه موجب می شود تا بتوان سلاح را کوتاه تر تولید نمود.این مسلسل دستی بسیار جمع و جور می باشد و دارای کمترین لرزش در هنگام شلیک است.

 

قبضه جلویی،محل خشاب،حافظبرتا با دوربیت و قنداق کشویی  ماشه برگه ناظم آتش و ضامن قبضه ای خودکار تماما بصورت یک مجموعه بر روی بدنه اصلی قرار دارد.این ترکیب خوب و جالب سال هاست که در ساخت مسلسل های برتا سری 12 رعایت می شود تمامی این مجموعه بصورت هوشمندانه بر روی سلاح قرار گرفته است. سادگی قطعات ساخته شده و تعداد اندک آن یکی از امتیازات این مسلسل دستی می باشد.

مسلسل برتای 12- اس- 2 مدل بهینه سازی شده نمونه اس می باشد.این مدل که با فشنگ های استاندارد ناتو قادر به شلیک می باشد توسط نیروهای ناتو آزمایش شده است و تاییدیه کیفیت را دریافت نموده.

برگه ناظم آتش و دستگیره مسلح کننده جدید

 

انتخاب وضعیت شلیک در این سلاح در حالت های ضامن،تک تیر و رگبار براحتی توسط برگه ناظم آتش که در سمت چپ و بالای قبضه قرار دارد انجام می شود.حرف "اس" به معنی ضامن،عدد (1) به معنی تک تیر و حرف (R) به معنای رگبار است.برای قرار دادن برگه ناظم آتش در هر یک از سه وضعیت گفته شده نیازی به برداشتن دست از روی قبضه نیست.در این حالت ضامن ماشه و گلنگدن هم زمان با هم قفل می شوند.یکی از نقاط ضعف مسلسل های سری 12 حرکت دستگیره گلنگدن به هنگام شلیک بود.این امر مشکلات زیادی را برای تیر انداز بوجود می آورد.امکان برخورد با دست و یا با لباس مهمترین این خطرات بود.در مدل جدید اس – 2 این نقیصه رفع شده و دستگیره گلنگدن بگونه ای طراحی شده است که بعد از عمل مسلح کردن سلاح دستگیره گلنگدن در محل خود ثابت می ماند و به هنگام تیر اندازی مانند نمونه های قبلی این سلاح حرکت نمی کند.این دستگیره گلنگدن ضریب ایمنی سلاح را افزایش داده است.

قابل تنظیم ، قابلیت انطباق و ایمنی

مگسک سلاح دارای تیغه ای قابل تنظیم می باشد.محل تنظیم در سمت بوسیله مگسک و تنظیم در برد بوسیله روزنه دید در دو وضعیت 100 متر و 200 متر انجام پذیر است.

 

 باز شده برتا

قنداق سلاح به راحتی و با دو حرکت در حالت باز قرار می گیرد با استفاده از مکانیزمی جالب  قنداق در حالت باز از ایستایی مطمئنی برخوردار است.هنگامی که قنداق در حالت بسته قرار دارد در سمت راست سلاح قرار می گیرد.در این حالت کفی قنداق در امتداد میله قنداق و در بالای قبضه جلویی قرار می گیرد.در این حالت قنداق هیچ گونه مزاحمتی برای تیر انداز و سلاح ایجاد نمی کند.پوکه پران سلاح در داخل بدنه اصلی و بصورت ثابت قرار دارد.این پوکه پران به همراه ناخن فشنگ کش از نظر کاربرد بسیار مطمئن می باشند.بدنه سلاح از ورق فولادی که به وسیله پرس لول و فرم دهی ساخته شده است.پوشش بدنه فولادی آن بوسیله رنگ پخته و گلنگدن و ناخن فشنگ کش بوسیله آب کرم پوشش داده شده اند.

وسایل جانبی

1-       خشاب 32 تیری

2-       بند حمل

3-       کیت نظافت

4-       آچار تنظیم در سمت مگسک

5-       پایه دوربین قابل اتصال روی بدنه اصلی

6-       صدا خفه کن

7-       دوربین دات پوینت

 

مشخصات فنی  برتا مدل PM-12 S2:

کالیبر                                                              19 x9 ناتو

مکانیزم مسلح شدن                                      گلنگدن باز

ضامن                                                             ضامن ، تک تیر ، رگبار  

ظرفیت خشاب                                               32 گلوله

مکانیزم ایمنی                                 ضامن دستگیره گلنگدن،ضامن قبضه ای،ضامن لنگدن، ضامن چکاننده                  

طول کلی                                                      660 میلی متر

طول با قنداق بسته                                      418 میلی متر

طول لوله                                                       200 میلی متر

فاصله شکاف درجه و مگسک                        285 میلی متر   

ارتفاع(بدون خشاب)                                      180 میلی متر

ارتفاع (با خشاب)                                          244 میلی متر

وزن با خشاب خالی                                       480/3 کیلو گرم

وزن با خشاب پر                                             820/3 کیلو گرم

گام خان و جهت گردش                                  250 میلی متر – شش خان راست

تنظیم مسافت هدف                                      شکاف درجه ای پله ای مسافت های 100و200 متر

تنظیم سمت                                                  بوسیله مگسک    

سرعت علمی تیر اندازی                               550 تیر در دقیقه

Posted by حامد کیانیان at 17:17 | Link To This Post ID 100 | Topic :
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

جهت‌یابی

یافتن جهت‌های جغرافیایی را جهت‌یابی گویند. جهت‌یابی در بسیاری از موارد کاربرد دارد. برای نمونه وقتی در کوهستان، جنگل، دشت یا بیابان گم شده باشید، با دانستن جهت‌های جغرافیایی، می‌توانید به مکان مورد نظرتان برسید. یکی از استفاده‌های مسلمانان از جهت‌یابی، یافتن قبله برای نماز خواندن و ذبح حیوانات است. کوهنوردان، نظامیان، جنگل‌بانان و ... هم به دانستن روش‌های جهت‌یابی نیازمندند.

هرچند امروزه با وسایلی مانند قطب‌نما یا GPS می‌توان به راحتی و با دقت بسیار زیاد جهت جغرافیایی را مشخص کرد، در نبود ابزار، دانستن روش‌های دیگر جهت‌یابی مفید و کاراست.

 جهت‌های اصلی و فرعی

جهت‌های جغرافیایی، که شمال با رنگ قرمز مشخص شده

 

جهت‌های جغرافیایی، که شمال با رنگ قرمز مشخص شده

اگر رو به شمال بایستیم، سمت راست‌مان مشرق (شرق، باختر)، سمت چپ‌مان مغرب (غرب، خاور) و پشت سرمان جنوب است. این چهار جهت را جهت‌های اصلی می‌نامند. بین هر دو جهت اصلی یک جهت فرعی وجود دارد. مثلا نیمساز جهت‌های شمال و شرق، جهت شمالِ شرقی (شمالِ شرق) را مشخص می‌کند.

با دانستن یکی از جهت‌ها، بقیه‌ی جهت‌ها را می‌توان به سادگی مشخص نمود. مثلاً اگر به سوی شمال ایستاده باشید، دست راست شما شرق، دست چپ شما غرب، و پشت سر شما جنوب است.

 

 روش‌های جهت‌یابی

برخی روش‌های جهت‌یابی مخصوص روز، و برخی ویژه‌ی شب اند. برخی روش‌ها هم در همه‌ی مواقع کارا هستند. توجه شود که:

بسیاری از این روش‌ها کاملاً دقیق نیستند و صرفاً جهت‌های اصلی را به صورت تقریبی‌ مشخص می‌کنند. برای جهت‌های دقیق باید از قطب‌نما استفاده کرد، و میل مغناطیسی و انحراف مغناطیسی آن را هم در نظر داشت.

آن‌چه گفته می‌شود اکثراً مربوط به نیمکره‌ی شمالی است؛ به طور دقیق‌تر، بالای 23.5 درجه(بالای مدار رأس السرطان). در نیم‌کره‌ی جنوبی در برخی روش‌ها ممکن است جهت شمال و جنوب برعکس آن‌چه گفته می‌شود باشد.

 

 روش‌های جهت‌یابی در روز

 

 جهت‌یابی با سمت خورشید

1- خورشید صبح تقریباً از سمت شرق طلوع می‌کند، و شب تقریباً در سمت غرب غروب می‌کند.

این مطلب فقط در اول بهار و پاییز صحیح است؛ یعنی‌ در اولین روز بهار و پاییز خورشید دقیقاً از شرق طلوع و در غرب غروب می‌کند، ولی در زمان‌های دیگر، محل طلوع و غروب خورشید نسبت به مشرق و مغرب مقداری انحراف دارد. در تابستان طلوع و غروب خورشید شمالی‌تر از شرق و غرب است، و در زمستان جنوبی‌تر از شرق و غرب می‌باشد. در اول تابستان و زمستان، محل طلوع و غروب خورشید حداقل حدود 23.5 درجه با محل دقیق شرق و غرب فاصله دارد، که این خطا به هیچ وجه قابل چشم پوشی‌ نیست. در واقع از آن‌جا که موقعیت دقیق خورشید با توجه به فصل و عرض جغرافیایی متغیر است، این روش نسبتاً غیردقیق است.

تنها جایی که خورشید همیشه دقیقاً از شرق طلوع و در غرب غروب می‌کند، استواست.

2- در نیمکره‌ی شمالی زمین، در زمان ظهر شرعی خورشید همیشه دقیقاً در جهت جنوب است و سایه‌ی اجسام رو به شمال می‌افتد.

ظهر شرعی یا ظهر نجومی در موقعیت جغرافیایی شما، دقیقاً هنگامی است که خورشید به بالاترین نقطه‌ی خود در آسمان می‌رسد. در این زمان، سایه‌ی شاخص به حداقل خود در روز می‌رسد، و پس از آن دوباره افزایش می‌یابد؛ همان زمان اذان ظهر.

برای دانستن زمان ظهر شرعی می‌توانید به روزنامه‌ها مراجعه کنید یا منتظر صدای اذان ظهر باشید. ظهر شرعی حدوداً نیمه‌ی بین طلوع آفتاب و غروب آفتاب است.

3- حرکت خورشید از شرق به غرب است؛ و این هم می‌تواند روشی برای یافتن جهت‌های جغرافیایی باشد.

 

 جهت‌یابی با سایه‌ی چوب(شاخص)

شاخص، چوب یا میله‌ای نسبتاً صاف و راست است (مثلا شاخه‌ی نسبتا صافی از یک درخت به طول مثلا یک متر) که به طور عمودی در زمینی مسطح و هموار و افقی(تراز و میزان) فرو شده است.

روش اول: نوک(انتهای) سایه‌ی شاخص روی زمین را [مثلا با یک سنگ] علامت‌گذاری می‌کنیم. مدتی (مثلاً ده-بیست دقیقه بعد، یا بیشتر) صبر می‌کنیم تا نوک سایه چند سانتیمتر جابه‌جا شود. حال محل جدید سایه‌ی شاخص (که تغییر مکان داده است) را علامت‌گذاری می‌نماییم. حال اگر این دو نقطه را با خطی به هم وصل کنیم، جهت شرق-غرب را مشخص می‌کند. نقطه‌ی علامت‌گذاری اول سمت غرب، و نقطه‌ی دوم سمت شرق را نشان می‌دهد. یعنی اگر طوری بایستیم که پای چپ‌مان را روی نقطه‌ی اول و پای راستمان را روی نقطه‌ی دوم بگذاریم، روبروی‌مان شمال را نشان می‌دهد، و رو به خورشید (پشت سرمان) جنوب است.

از آن‌جا که جهت ظاهری حرکت خورشید در آسمان از شرق به غرب است، جهت حرکت سایه‌ی خورشید بر روی زمین از غرب به شرق خواهد بود. یعنی در نیم‌کره‌ی شمالی سایه‌ها ساعتگرد می‌چرخند.

هر چه از استوا دورتر بشویم، از دقت پاسخ در این روش کاسته می‌شود. یعنی در مناطق قطبی (عرض جغرافیایی بالاتر از 60 درجه) استفاده از آن توصیه نمی‌شود.

در شب‌های مهتابی هم از این روش می‌توان استفاده کرد: به جای خورشید از ماه  استفاده کنید.

 

Drawing: Figure 18-1. Shadow-tip method

روش دوم(دقیق‌تر): محل سایه‌ی شاخص را زمانی پیش از ظهر علامت گذاری می‌کنیم. دایره‌ یا کمانی به مرکز محل شاخص و به شعاع محل علامت‌گذاری شده می‌کشیم. سایه به تدریج که به سمت شرق می‌رود کوتاه‌تر می‌شود، در ظهر به کوتاه‌ترین اندازه‌اش می‌رسد، و بعداز ظهر به تدریج بلندتر می‌گردد. هر گاه بعد از ظهر سایه‌ی شاخص از روی کمان گذشت (یعنی سایه‌ی شاخص هم‌اندازه‌ی پیش از ظهرش شد) آن‌جا را به عنوان نقطه‌ی دوم علامت‌گذاری می‌کنیم. مانند روش پیشین، این نقطه سمت شرق و نقطه‌ی پیشین سمت غرب را نشان می‌دهد.

در واقع هر دو نقطه سایه‌ی هم‌فاصله از شاخص، امتداد شرق-غرب را مشخص می‌کنند.

با این‌که روش پیشین نسبتاً دقیق است، این روش دقیق‌تر است؛ البته وقت بیشتری برای آن لازم است.

برای کشیدن کمان مثلا طنابی(مانند بند کفش، نخ دندان) را انتخاب کنید. یک طرف طناب را به شاخص ببندید، و طرف دیگرش را به یک جسم تیز؛ به شکلی که وقتی طناب را می‌کشید دقیقاً به محل علامت‌گذاری شده برسد. نیم‌دایره‌ای روی زمین با جسم تیز رسم کنید.

وقتی سایه‌ی شاخص به حداقل اندازه‌ی خود می‌رسد(در ظهر شرعی)، این سایه سمت جنوب را نشان می‌دهد (بالای 23.5 درجه).

 

Shadow Stick

 

 جهت‌یابی با ساعت عقربه‌دار

ساعت مچی معمولی(آنالوگ، عقربه‌ای) را به حالت افقی طوری در کف دست نگه می‌داریم که عقربه‌ی ساعت‌شمار به سمت خورشید اشاره کند. در این حالت، نیمسازِ زاویه‌ای که عقربه‌ی ساعت‌شمار با عدد 12 ساعت می‌سازد(زاویه‌ی کوچکتر، نه بزرگتر)، جهت جنوب را نشان می‌دهد. یعنی مثلا اگر چوب‌کبریتی را [به طور افقی] در نیمه‌ی راه میان عقربه‌ی ساعت‌شمار و عدد 12 ساعت قرار دهید، به طور شمالی-جنوبی قرار گرفته‌است.

Drawing: Figure 18-2. Watch method.

 نکات

این که گفته شد عقربه‌ی کوچک ساعت به سمت خورشید اشاره کند، یعنی این‌که اگر شاخصی [مثلا چوب‌کبریت] ای که در مرکز ساعت قرار دهیم، سایه‌اش موازی با عقربه‌ی ساعت‌شمار و در جهت مقابل آن باشد. یا این‌که سایه‌ی عقربه‌ی ساعت‌شمار درست در زیر خود عقربه قرار گیرد. یا مثلاً اگر چوبی ده-پانزده سانتیمتری را در زمین به‌طور عمودی قرار دهیم، ساعت روی زمین به شکلی قرار گرفته باشد که عقربه‌ی ساعت‌شمارش موازی با سایه‌ی چوب باشد.

نیمساز، خطی است که یک زاویه را به دو قسمت مساوی تقسیم می‌کند. در واقع باید میان عقربه‌ی ساعت‌شمار و 12 را بیابید و با خطی فرضی به مرکز ساعت وصل نمایید.

دلیل این‌که زاویه(ی بین عقربه‌ی ساعت‌شمار و 12) را نصف می‌کنیم این است که: وقتی خوشید یک بار دور زمین می‌چرخد، ساعت ما دو دور می‌چرخد(دو تا 12 ساعت). یعنی گرچه روز 24 ساعت است(و یک دور کامل را در 24 ساعت طی می‌کند)، ساعت‌های ما یک دور کامل را در 12 ساعت طی می‌نماید. اگر ساعت 24 ساعته‌ای می‌داشتید، که دور آن به 24 قسمت مساوی تقسیم شده بود، هر گاه عقربه‌ی ساعت‌شمار را رو به خورشید می‌گرفتید عدد 12 ساعت همیشه جهت جنوب را نشان می‌داد.

این روش وقتی سمت صحیح را نشان می‌دهد، که ساعت مورد نظر درست تنظیم شده باشد. یعنی اگر در بهار و تابستان ساعت‌ها را نسبت به ساعت استاندارد یک‌ساعت جلو می‌برند، ما باید آن را تصحیح کنیم(ابتدا ساعت‌مان را یک ساعت عقب ببریم سپس روش را اِعمال کنیم؛ یا نیمساز عقربه‌ی ساعت‌شمار را [به جای 12] با 1 حساب کنید). همچنین در همه‌ی سطح یک کشور معمولا ساعت یکسانی وجود دارد، که مثلا در ایران حدود یک ساعت متغیر است(ایران تقریباً بین دو نصف‌النهار قرار دارد؛ لذا ظهر شرعی در شرق و غرب ایران حدوداً یک ساعت فاصله دارد.) ساعت صحیح هر مکان همان ساعتی است که هنگام ظهر شرعی در آن در طول سال، اطراف ساعت 12 ظهر است. در واقع برای تعیین دقیق جهت‌های جغرافیایی ساعت باید طوری تنظیم باشد که هنگام ظهر شرعی ساعت 12 را نشان دهد.

روش ساعت مچی تا 24 درجه امکان خطا دارد. برای دقت بیشتر باید از آن در عرض جغرافیایی بین 40 و 60 درجه [شمالی یا جنوبی] استفاده شود؛ هر چند در عرض جغرافیایی 5/23 تا 5/66 درجه [شمالی یا جنوبی]نتیجه‌اش قابل قبول است.(البته در نیم‌کرده‌ی جنوبی جهت شمال و جنوب برعکس است.) در واقع هر چه به استوا نزدیک‌تر شویم، از دقت این روش کاسته می‌شود. ضمناً هر چه زمان به کار بردن این روش به ظهر شرعی نزدیک‌تر باشد، نتیجه‌ی آن دقیق‌تر خواهد بود. (کشور ایران دارای عرض جغرافیایی بین 36 و 39 درجه‌ی شمالی است.)

اگر مطمئن نیستید کدام طرف شمال است و کدام طرف جنوب، به یاد بیاورید که خورشید از شرق بر می‌خیزد، در غرب می‌نشیند، و در ظهر سمت جنوب است.

توجه کنید که اگر این روش را در هنگام ظهر شرعی (یعنی ساعت 12) اجرا کنیم، جهت عقربه‌ی ساعت‌شمار خود به سوی جنوب است. یعنی مانند همان روش «جهت‌یابی با سمت خورشید»، که گفتیم خورشید در ظهر شرعی به سمت جنوب است.

اگر از ساعت دیجیتال استفاده می‌کنید، می‌توانید ساعت عقربه‌داری را روی یک کاغذ یا روی زمین بکشید (دور دایره‌ای از 1 تا 12 بنویسید، و عقربه‌ی ساعت‌شمار را هم بکشید)، و سپس از روش بالا استفاده کنید.

حتی وقتی هوا آفتابی نیست و خورشید به راحتی دیده نمی‌شود هم گاه سایه‌ی خوشید را می‌توان دید. اگر یک چوب‌کبریت را عمود نگه دارید، سایه‌ی آن برعکس جهت خورشید می‌افتد.

به شکل عکس، اگر جهت‌های جغرافیایی را بدانیم، می‌توانیم زمان را در روز بدانیم. با همین روش ساعت‌های خورشیدی در گذشته ساخته می‌شدند. برای ساخت آن باید نیم‌دایره‌ای را روی زمین به طرف شمال رسم کنیم و از 6 تا 18 به شکلی شماره‌گذاری نماییم که عدد 12 آن رو به شمال، عدد 6 در سمت غرب و عدد 18 در سمت شرق باشد. حال اگر شاخصی در مرکز دایره قرار دهیم، سایه‌ی شاخص به منزله‌ی عقربه‌ی ساعت‌شمار ساعت است. چنین ساعتی کاملا دقیق نیست. ساعت‌های آفتابی‌ای ساخته شده است که دقت بسیاری دارند.

 

 روش‌های جهت‌یابی در شب

 

 جهت‌یابی با ستاره‌ی قطبی

از آن‌جا که ستاره‌ها به محور ستاره‌ی قطبی در آسمان می‌چرخند، ممکن است پیاله‌ی دب اکبر را صحیح یا وارون یا به پهلو ببینید؛ و همچنین دیگر صورت‌های فلکی را

از آن‌جا که ستاره‌ها به محور ستاره‌ی قطبی در آسمان می‌چرخند، ممکن است پیاله‌ی دب اکبر را صحیح یا وارون یا به پهلو ببینید؛ و همچنین دیگر صورت‌های فلکی را

در نیم‌کره‌ی شمالی زمین ستاره‌ی قطبی با تقریب بسیاری خوبی(حدود 0.7 درجه خطا) جهت شمال جغرافیایی (و نه شمال مغناطیسی) را نشان می‌دهد؛ یعنی اگر رو به آن بایستیم، رو به شمال خواهیم بود. برای یافتن ستاره‌ی قطبی روش‌های مختلفی وجود دارد:

به وسیله‌ی مجموعه ستارگان «دبّ اکبر»: صورت فلکی دبّ اکبر شامل هفت ستاره‌است که به شکل ملاقه قرار گرفته‌اند: چهار ستاره‌ی آن تشکیل یک ذوزنقه را می‌دهند، و سه ستاره‌ی دیگر مانند یک دنباله در ادامه‌ی ذوزنقه قرار گرفته‌اند. هر گاه دو ستاره‌ای که لبه‌ی بیرونی ملاقه را تشکیل می‌دهند(دو ستاره‌ی قاعده‌ی کوچک ذوزنقه؛ لبه‌ی پیاله‌ی ملاقه؛ محلی که آب از آن‌جا می‌ریزد) را [با خطی فرضی] به هم وصل کنیم، و 5 برابر فاصله‌ی میان دو ستاره، به سمت جلو ادامه دهیم، به ستاره‌ی قطبی می‌رسیم.

به وسیله‌ی مجموعه ستاره‌های «ذات‌الکرسی»: صورت فلکی ذات‌الکرسی شامل 5 ستاره است که به شکل W یا M قرار گرفته‌اند. هرگاه (مطابق شکل) ستاره‌ی وسط W (رأس زاویه‌ی وسطی) را حدود 5 برابرِِ «فاصله‌ی آن نسبت به ستاره‌های اطراف» به سوی جلو ادامه دهیم، به ستاره‌ی قطبی می‌رسیم.

 

 نکات

صورت‌های فلکی ذات‌الکرسی و دبّ اکبر نسبت به ستاره‌ی قطبی تقریبا روبه‌روی یکدیگر، و دور ستاره‌ی قطبی خلاف جهت عقربه‌های ساعت می‌چرخند. این دو صورت فلکی هیچ‌گاه غروب نمی‌کنند. این دو همیشه در یک شب صاف قابل رؤیت اند. ولی اگر یکی از آن‌ها پشت کوه پنهان بود، با دیگری می‌توان ستاره‌ی قطبی را یافت. فاصله‌ی هر کدام از این دو صورت فلکی تا ستاره‌ی قطبی تقریباً برابر است.

ستاره‌ی قطبی، خود آخرین ستاره‌ی دسته‌ی ملاقه‌ی صورت فلکی ملاقه‌ای شکل «دبّ اصغر» است. برخی ستاره‌های دبّ اصغر چندان پرنور نیستند، و گاه ممکن است به راحتی دیده نشوند.

اگر برای یافتن ستاره‌ها در آسمان از ستاره‌یاب(افلاک‌نما) استفاده می‌کنید، به‌خاطر داشته باشید که ستاره‌یاب‌ها موقعیت ستاره‌ها را در زمان، تاریخ و موقعیت جغرافیایی(طول و عرض جغرافیایی) خاصی نشان می‌دهند.

زمین دور محوری فرضی که از شمال و جنوب کره‌ی زمین می‌گذرد می‌چرخد. این چرخش زمین موجب می‌شود که ما تصور کنیم همه‌ی ستاره‌های آسمان حول محوری می‌چرخند(حرکت ظاهری دارند)، که در محل محور گردش آن‌ها ستاره‌ی قطبی می‌درخشد؛ ستاره‌ی پرنوری که در راستای محور گردش زمین قرار داد، و بدین دلیل در آسمان ثابت به نظر می‌رسد.

هر چه از استوا به سوی قطب شمال برویم، ستاره‌ی قطبی در آسمان بالاتر (در ارتفاع بیشتر) دیده می‌شود. یعنی ستاره‌ی قطبی در استوا (عرض جغرافیایی 0 درجه) تقریبا در افق دیده می‌شود، و در قطب شمال(عرض جغرافیایی 90 درجه) تقریباً بالای سر(سرسو، سمت‌الرّأس، رأس‌القدم) دیده می‌شود. بالاتر از عرض جغرافیایی 70 درجه‌ی شمالی عملا نمی‌توان با ستاره‌ی قطبی شمال را پیدا کرد.

در شب هم می‌توان به وسیله‌ی ستاره‌ی قطبی و دب اکبر زمان را تشخیص داد؛ همان‌طور که در مدخل ساعت ستاره‌ای آمده است.

 

 جهت‌یابی با هلال ماه

در زمان قرص کامل نمی‌توان از این روش استفاده کرد

در زمان قرص کامل نمی‌توان از این روش استفاده کرد

اگر به دلیل وجود ابر یا درختان نمی‌توانید ستاره‌ها را ببینید، می‌توانید از ماه برای جهت‌یابی استفاده کنید.

ماه به شکل هلال باریکی تولد می‌یابد، و در نیمه‌های ماه قمری به قرص کامل تبدیل می‌شود، و سپس در جهت مقابل هلالی می‌شود. در نیمه‌ی اول ماه‌های قمری قسمت خارجی ماه (تحدب و کوژی ماه، برآمدگی و برجستگی ماه) مانند پیکانی جهت غرب را نشان می‌دهد. در نیمه‌ی دوم ماه‌های قمری، تحدب ماه به سمت مشرق است.

این روش جهت‌یابی چندان دقیق نیست، ولی حداقل راه‌نمایی تقریبی را فراهم می‌سازد.

اگر خطی از بالای هلال به پایین آن وصل کنیم و ادامه دهیم، در نیمه‌ی اول ماه قمری شکل p و در نیمه‌ی دوم شکل q خواهد داشت.

کره‌ی ماه در نیمه‌ی اول ماه‌های قمری پیش از غروب آفتاب طلوع می‌کند، و در نیمه‌ی دوم پس از غروب، تا پایان ماه که پس از نیمه‌شب طلوع می‌نماید.

پیدا کردن جنوب توسط ماه: اگر خطی فرضی میان دو نوک(تیزی) هلال ماه رسم کرده و آن را تا زمین ادامه دهید، تقاطع امتداد این خط با افق، نقطه جنوب را [در نیم‌کره‌ی شمالی زمین] نشان می‌دهد.

وقتی ماه به صورت قرص کامل است، می‌توان به کمک حرکت ظاهری ماه -که از مشرق به طرف مغرب است- جهت‌یابی کرد.

 روش‌های دیگر جهت‌یابی در شب

حرکت ظاهری ماه در آسمان از شرق به غرب است.

خوشه پروین: دسته‌اى (حدود ده تا پانزده عدد) ستاره، به شکل خوشه انگور، در یک جا مجتمع هستند که به آن مجموعه خوشه‌ی پروین می‌گویند. این ستارگان مانند خورشید از شرق به طرف غرب در حرکتند، ولى در همه حال دُمِ آن‌ها به طرف مشرق است.

ستارگان بادبادکی: حدود هفت -هشت ستاره در آسمان وجود دارد که به شکل بادبادک یا علامت سوال می‌باشند. این ستارگان نیز از شرق به غرب حرکت می‌کنند، و در همه حال دنباله بادبادکى آنها بطرف جنوب است.

کهکشان راه شیری توده‌ی عظیمی از انبوه ستارگان است که تقریباً از شمال شرقی به جنوب غربی امتداد یافته است. در شمال شرقی این راه باریک است، و هر چه به سمت جنوب غربی می‌رود، پهن‌تر می‌شود. هر چه به آخر شب نزدیک‌تر می‌شویم، قسمت پهن راه شیری به طرف مغرب منحرف می‌شود.

 

 روش‌های جهت‌یابی، قابل استفاده در روز و شب

خودتان هم می‌توانید با یک نقشه‌ی خاورمیانه و یک نقاله زاویه‌ی بین شمال و قبله را به روش نشان داده شده در شکل بیابید

خودتان هم می‌توانید با یک نقشه‌ی خاورمیانه و یک نقاله زاویه‌ی بین شمال و قبله را به روش نشان داده شده در شکل بیابید

 

 جهت‌یابی با قبله

اگر جهت قبله را بدانیم، می‌توانیم شمال را تشخیص دهیم. مثلا اگر در تهران 37 درجه از جنوب سمت به غرب متمایل شویم (یعنی حدوداً جنوب غربی)، به طرف قبله ایستاده‌ایم. پس هرگاه جهت قبله را بدانیم، اگر 37 درجه از سمت قبله در جهت عقربه‌های ساعت بچرخیم، به طرف جنوب ایستاده‌ایم، و اگر 143 درجه (37-180) در خلاف جهت عقربه‌های ساعت بچرخیم، به طرف شمال ایستاده‌ایم.

قبله را از راه‌های مختلفی می‌توان یافت:

قبله‌نما: دقیق‌ترین روش تعیین قبله، به‌وسیله‌ی قبله‌نماست، که آن هم با یک قطب‌نما انجام می‌گیرد؛ و اگر ما قطب‌نما داشته باشیم، با آن قطب را مشخص می‌کنیم!

محراب مسجد: محراب مساجد به طرف قبله است. در نمازخانه‌ها هم معمولاً جهت قبله مشخص شده است.

بر خلاف تصور برخی، پای مرده در قبر رو به قبله نیست. بلکه پای محتضر (کسی که نزدیک به مرگ است) را رو به قبله می‌کنند. ولی مرده را طوری روی دست راست می‌خوابانند که بدنش رو به قبله باشد

بر خلاف تصور برخی، پای مرده در قبر رو به قبله نیست. بلکه پای محتضر (کسی که نزدیک به مرگ است) را رو به قبله می‌کنند. ولی مرده را طوری روی دست راست می‌خوابانند که بدنش رو به قبله باشد

* قبرستان: مرده را در قبر روی دست راست، به سمت قبله می‌خوابانند. پس اگر شما طوری ایستاده باشید که نوشته‌های سنگ قبر را به درستی می‌خوانید، سمت چپ‌تان قبله است.

دستشویی: از آن‌جا که قضای حاجت رو به قبله نباید باشد، معمولا توالت‌ها را عمود بر قبله می‌سازند. این هم -در جایی که اصول اسلامی ساخت رعایت شده- می‌تواند کمک‌کار باشد.

 

 جهت‌یابی با قطب‌نمای دست‌ساز

اگر قطب‌نمایی به همراه نداشتید، ولی اتفاقاً یک سوزن یا میخ کوچک در جیبتان یافتید، این روش کمک‌کار شما در ساخت یک قطب‌نما خواهد بود. البته احتمال استفاده از آن در شرایط واقعی کم است، ولی انجام آن کاری سرگرم‌کننده است.

با مالش دادن یک سوزن فقط در یک جهت به آهن‌ربا -یا حتی احتمالاً چاقوی خودتان-، یا مالیدن آن فقط در یک جهت به پارچه‌ی ابریشمی یا پنبه‌ای، سوزنْ مغناطیسی یا قطبی می‌شود؛ مانند سوزن قطب‌نما. (مثلا با ۳0 بار مالش دادن سوزن به آهنربا از طرف خودتان به سمت بیرون، سوزن به اندازه‌ی کافی خاصیت آهنربایی پیدا می‌کند. همچنین مالش سر سوزن از پایین به بالا بر پارچه‌ی ابریشمی باعث می‌شود که سر سوزن نقطه شمال را نشان دهد). حتی می‌توانید آن‌را در یک جهت میان موهای سر خود بکشید. توجه کنید که همیشه فقط در یک جهت مالش دهید.

این قطب‌نما را به سادگی می‌توانید بسازید

این قطب‌نما را به سادگی می‌توانید بسازید

حال اگر آن‌را روی یک چوب‌پنبه یا پوشال کوچک قرار دهید(سوزن را به چوب‌پنبه چسب بزنید، یا درون آن فرو کنید؛ یا در دو طرف سوزن چوب‌پنبه‌هایی کوچک فرو کنید)، و روی آب (آب راکد یا ظرفی پر از آب) شناور نمایید، مانند یک قطب‌نما عمل می‌کند، و سر سوزن رو به شمال می‌چرخد. برای این‌که سمت شمال و جنوب سوزن را اشتباه نکنید، این نکته را در نظر بگیرید که -در نیمکره‌ی شمالی زمین- آن سمت قطب‌نما که تقریبا رو به خورشید و ماه است، سمت جنوب است، زیرا آن‌ها در قسمت جنوبی آسمان قرار دارند. همچنین می‌توانید سوزن را با یک آهنربا امتحان کنید، و سپس سمت شمال را با علامتی روی آن مشخص نمایید.

روش دیگر ساخت آهنربا این است که یک میله یا سوزن آهنی یا فولادی را در جهت میدان مغناطیسی زمین تراز کنیم، و سپس آن‌را حرارت داده یا بر آن ضربه وارد کنیم. حال اگر این آهنربا را روی سطحی با اصطکاک کم قرار دهیم (روی یک تکه چوب کوچک در آب شناور سازید، یا مثلا سوزن را با یک ریسمان غیرفلزی آویزان(معلق) نمایید) قطب‌نمای ما کار می‌کند؛ یعنی میله آن‌قدر می‌چرخد تا در راستای میدان مغناطیسی زمین (شمالی-جنوبی) قرار گیرد.

مغناطیسی کردن سوزن با باتری: اگر سیمی را دور سوزن بپیچانید و برای چند دقیقه سر سیم را به ته باتری وصل کنید، سوزن مغناطیسی می‌شود.

به دلیل کشش سطحی آب، می‌توان سوزن را به تنهایی روی سطح آن شناور کرد. مثلا می‌توان سوزن را روی کاغذی گذاشت، و کاغذ را روی آب گذاشت. اگر کاغذ روی آب بماند که بهتر، و اگر کاغذ در آب فرو برود احتمالاً سوزن روی آب باقی می‌ماند. اگر سوزن را با گریس یا روغنی غیرقابل‌حل در آب چرب کنید (مثلا با مالش سوزن به موهای خود سوزن را چرب نمایید)، کار آسان‌تر خواهد شد. چرب بودن سوزن سبب می‌شود که سوزن روی سطح آب شناور بماند.

فیلم ساخت قطب‌نمای شناور را در این سایت می‌توانید ببینید.

 

 جهت‌یابی با نشانه‌های طبیعی

هرگونه‌ای از درختان برش‌ها و خصوصیات خاصّ خود را دارد. باد و آفتاب بر درختان تأثیر می‌گذارند و این سرنخی است برای محاسبه جهت شمال-جنوب.

این روش‌ها خیلی قابل اطمینان نیستند. مثلاً «باد غالب» ممکن است حالت عادی را به طور قابل‌ملاحظه‌ای تغییر دهد و باعث تغییر و انحراف آن شود. همچنین در جنگل‌های انبوه -به دلیل عدم نفوذ و رسوخ آفتاب درون آن‌ها- برخی روش‌ها کارا نخواهند بود. اگر از علامت‌های طبیعی استفاده می‌کنید، برای تصمیم‌گیری، باید هر چند تا علامت مختلف را که می‌توانید پیدا کنید.

بسیاری از روش‌های زیر بر اساس آفتاب هستند: در نیمکره‌ی شمالی زمین، جهت رو به جنوب در معرض آفتاب بیشتری است. تابش خورشید رشد شاخه‌ها و برگ‌ها را زیاد می‌کند.

1- جهت‌یابی با خزه‌ها و گلسنگ‌ها: سمت شمالی درختان و تخته‌سنگ‌ها، گلسنگ‌ها و خزه‌های بیشتری دارد؛ چرا که نمناک‌تر و مرطوب‌تر از سمت جنوبی آن‌هاست.

خزه در جایی رشد می‌کند که دارای سایه و آب زیادی باشد؛ محل‌های خنک و نمناک. تنه‌ی درختان در سمت شمالی سایه و رطوبت بیشتری دارد، و در نتیجه خزه‌ها معمولا بیشتر در این سمت می‌رویند.

این روش همیشه نتیجه‌ی درست به ما نمی‌دهد. 1) هرچند سمت شمالی در سایه‌ی بیشتری است، ولی لزوماً رطوبت سمت شمال بیشتر نیست؛ و برای رشد خزه‌ها رطوبت مهم‌تر از سایه است(جایی که رطوبت در آن‌جا بیشتر ماندگار است). 2) گاه ممکن است درختان و پوشش گیاهی مجاور طرف دیگر درخت را هم سایه کند. 3) در یک اقلیم بارانی(جنگل‌ها و بیشه‌های مرطوب) ممکن است همه طرف درخت نمناک باشد(یعنی خزه دور برخی درختان در همه‌طرف رشد کرده؛ البته معمولاً در جهت جنوب بیشتر رشد کرده‌است). 4) ممکن است باد مانع رشد خزه در طرف شمالی درخت شود. 5) در مناطق خشک هم که اصلاً خزه‌ای وجود ندارد!

ضمناً در نظر داشته باشید که معمولاً خزه در جهت نور آفتاب(جنوب) خرمایی رنگ است و در مکان‌های سایه و مرطوب سبز یا طوسی رنگ. 2- جهت‌یابی با درختان: از آن‌جا که سمت شمالی درختان در معرض آفتاب کمتری است، درختان در این سمت‌شان شاخ‌وبرگ کمتری دارند.

به دلیل آن‌که آفتاب بیشتر از سمت جنوب می‌تابد، درختان جنوب بهتر و بیشتر رشد می‌کنند. وجود درختانی مانند صنوبر سیاه و سفید، راش، بلوط، درختان آزاد، شاه بلوط هندی، افرا نروژی و درخت اقاقیا صحت این مسئله را ثابت می‌کند. این درخت‌ها در جنوب بیشتر دیده می‌شوند.

پوست درختان قدیمی در سمت رو به آفتاب(جنوب) معمولاً نازک‌تر است.

پوسیده بودن یک طرف از اکثر درختان جنگل، جهت شمال را به ما نشان می‌دهد؛ سمت پوسیده شمال است.

به خاطر نوع تابش خورشید، شاخه‌های جنوبی اکثر درختان افقی‌تر و شاخه‌های شمالی عمودی‌ترند.

در کوه‌های سنگی، کاج‌های انحناپذیر در شیب جنوبی، و صنوبرهای انگلمان در شیب شمالی می‌رویند.

معمولاً درختان برگ ریز در شیب‌های جنوبی تپه‌ها می‌رویند و سراشیب‌های شمالی همیشه سبز است.

زمینِ اطراف ریشه‌ی درختان، به سمت جنوب سست‌تر و توخالی‌تر از قسمت شمالی است. پس زمین به سمت شمال سفت‌تر بوده و به خشکی زمین جنوبی نیست.

رشد پوشش گیاهی در سمت جنوبی تپه‌ها بیشتر از سمت شمالی خواهد بود.

توجه کنید که: به درختی نگاه کنید که ریشه‌اش در زمین باشد، نه به کنده‌ای که بریده شده و بر زمین افتاده!

توجه کنید که: به درختی نگاه کنید که ریشه‌اش در زمین باشد، نه به کنده‌ای که بریده شده و بر زمین افتاده!

3- جهت‌یابی با تنه‌ی درختان بریده‌شده: اگر مقطع درخت بریده‌شده‌اى را نگاه کنید، تعدادى دایره‌ی هم مرکز را مشاهده خواهید کرد، که هر یک از آنها نشان یک سال عمر درخت می‌باشد. درختى که بطور دائم آفتاب به تنه‌اش بتابد، دایره‌هاى نشاندهنده عمر آن درخت در یک سمت به هم نزدیک‌تر شده و در سمت دیگر از هم دور خواهند بود. سمتی که فاصله خطوط حلقه‌های سنی درخت به هم نزدیک‌تر باشد سمت شمال را مشخص می‌کند، و سمتی که خطوط حلقه‌های سنی از هم فاصله‌ی بیشتری داشته باشد سمت جنوب را نشان می‌دهد؛ به علت تابش زیاد آفتاب و رشد شدیدتر آن.

4- جهت‌یابی به کمک گل‌ها و گیاهان: گیاهان، و گل‌های درختان تمایل دارند رو به آفتاب قرار بگیرند؛ یعنی جنوب یا شرق.

برخی گیاهان برای جهت‌یابی اشتهار یافته‌اند. مثلاً در امریکا گُلی وجود دارد که همیشه جهت‌گیری شمالی-جنوبی دارد (رشد برگهایش به سمت خط شمال- جنوب است) و آن را «گیاه قطب‌نما(یا Compass Plant)» و یا «رُزینوید(Rosinweed)» می‌خوانند. نام علمی آن «سیلفیوم لاکینیاتوم» (Silphium laciniatum) است، و مسافران اولیه‌ی این سرزمین از این گیاه برای جهت‌یابی استفاده می‌کرده‌اند.

اکالیپتوس استرالیایی هم گیاهی جهت‌یاب است. این گیاه که در سرزمین‌های گرم و خشک می‌روید، برگ‌هایش رو به شمال یا جنوب است.

همچنین درختی به نام «نخل رهنوردان([ یا Traveler’s Palm])» وجود دارد که محور شاخه‌هایش شرقی-غربی اند.

همان‌طور که گفته شد، این که کدام طرف شرق است و کدام طرف غرب، یا کدام یک از طرفین شمال یا جنوب است را می‌توان با توجه به سمت خورشید و ماه در آسمان یا روش‌های دیگر یافت -ماه و خورشید تقریباً در سمت جنوبی آسمان قرار دارند.

5- جهت‌یابی به کمک باد غالب: بادها را از جهتی که می‌وزند، نام‌گذاری می‌کنند مانند باد شمالی از شمال. هر منطقه‌ای باد غالب و برجسته‌ای دارد که در فصل خاص یا گاهی در تمام فصول حکمفرماست. باد غالب، باد خاصی است که وزش آن طولانی‌تر بوده و در جهت خاصی می‌وزد. با دانستن جهت بادهای غالب می‌توانید چهار جهت اصلی را تشخیص دهید.

معمولاً نام باد را از جهتی که وزیده‌است، نام‌گذاری می‌کنند. مثلاً باد شمال یعنی بادی که از شمال به سمت جنوب می‌وزد.

برای جهت‌یابی به کمک باد غالب، 1) ابتدا باید جهت باد غالب منطقه را دانست. 2) سپس باید در جایی که هستیم جهت باد غالب را تشخیص دهیم. برای نمونه، اگر بدانیم که در منطقه‌ی ما باد غالب از شرق می‌وزد، و ضمناً جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم، طرف منشأ باد شرق خواهد بود؛ که با دانستن شرق، دیگر جهت‌های اصلی هم به سادگی یافته می‌شوند.

نکته‌ی اول: اگر جهت باد غالب منطقه‌تان را نمی‌دانید، اطلاعات زیر ممکن است کمک‌کار باشد:

در نواحی معتدل، باد غالب از غرب می‌وزد. (در هر دو نیم کره شمالی و جنوبی)

در نواحی گرمسیری، باد غالب بین مناطق شمال شرقی و جنوب شرقی جریان دارد.

در نواحی استوایی، باد غالب معمولاً از سمت شرق می‌وزد.

نکته‌ی دوم: جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم:

در هر منطقه‌ای باد غالب ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ مثل درجه حرارت، رطوبت و سرعت که در فصول مختلف تغییر می‌کند.

باد غالب بر رشد درختان و گیاهان، جهت جمع شدن برف‌های باد آورنده و در جهت علف‌های بلند تأثیرگذار است. در واقع باد غالب بیشترین تأثیر را بر روی جهت پوشش گیاهی، برف، ماسه یا دیگر اشیای روی سطح زمین دارد.

الف)درختان:

جهت خم شدن اغلب درختان منطقه نشان دهنده جهت وزش باد غالب منطقه است. برای نمونه اگر درختان به طرف شمال منحرف و متمایل شده‌اند، باد غالب محتملا از سمت جنوب وزیده‌است.

اثر دیگری که باد غالب بر درختان دارد این است که: در جهتی که از وزش باد در امان است، شاخ و برگ بیشتری رشد کرده‌است.

در واقع باد ممکن است با صدمه زدن یا خشک کردن شاخه های جوان، رشد درخت را کند یا متوقف کند. معمولاً وزش باد، باعث کند شدن رشد درختان می‌شود؛ برعکسِ خورشید، که رشد شاخه‌ها و برگ‌ها را زیاد می‌کند.

در زمستان باد غالب معمولاً با برف و تگرگ همراه است، که باعث شکستن شاخه‌های جوان می‌شود.

درختی که برای تعیین جهت استفاده می‌شود، باید در محلی باز و وسیع باشد. نباید در پناه تپه، درختان دیگر یا ساختمانها باشد. چند تا از درختان نزدیک به هم را مورد آزمایش قرار دهید. مطمئن شوید که درختان هرس نشده باشند.

از آن‌جا که درختان تحت تأثیر عوامل زیادی هستند، و باید یافته‌های خود را با مشاهده‌ی درختان متعددی در همسایگی یکدیگر تأیید کنید.

ب)ماسه و برف:

امواج ماسه در بیابان‌ها، و امواج پستی-بلندی‌های برف در مناطق قطبی جهت باد را نشان می‌دهند. البته گاه به خاطر آن‌که این موج‌ها خیلی کوچک‌اند و از چند سانتی‌متر تجاوز نمی‌کنند، برای یافتن باد غالب نمی‌توانند کمک‌کار باشند، زیرا می‌توانند با هر باد تند موضعی به سرعت تشکیل شوند.

در بیابان‌ها انواع مختلف تلماسه‌ها وجود دارند، که شکل آن‌ها جهت باد غالب را نمایان می‌سازد؛ همچنین در مورد تل‌یخ‌های قطب: در مناطقی که به شدت پوشیده از برف‌اند، باد غالب توده‌های برف را می‌راند و آن‌ها را تبدیل به تل‌های برآمده‌ای می‌سازد. این تل‌ها از چند سانتی‌متر تا یک متر ارتفاع دارند، و موازی باد غالب تشکیل می‌شوند. در واقع برف از لحاظ فیزیکی شبیه ماسه عمل می‌کند.

ج) نسیم: برخی مناطق الگوی حرکت جریان هوایشان نوسان بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد. مثلا مردم کنار ساحل یا نسیم دریا مأنوس‌اند. معمولا بعدازظهرها نسیم مداومی از طرف دریا می‌وزد. در شب هم معمولا جهت نسیم برعکس می‌شود و از خشکی به سمت دریا می‌وزد. نسیم مشابهی در دره‌ها و کوه‌ها می‌وزد: در روز نسیمی از دره به سمت بالای کوه وزیدن می‌گیرد؛ و در شب برعکس، نسیم از بالا به سمت دره می‌وزد. اگر -مثلاً به کمک نقشه- بدانیم که دریا یا کوه (یا ساحل یا دره) در کدام جهت‌مان است، می‌توانیم جهت‌های اصلی را بیابیم.

د) هوای گرم و سرد: در نیم‌کره‌ی شمالی زمین هوایی که از شمال می‌آید معمولاً سردتر از هوایی است که از جنوب می‌آید(بادهای شمالی از بادهای جنوبی سردتر است).

هـ) سایر موارد:

اگر گمان می‌کنید که بادی که در لحظه می‌وزد باد غالب منطقه است، می‌توانید به درختان در مسیر باد نگاه کنید. با نگاه به نوک درختان می‌توانید جهت باد را بفهمید.

می‌توانید به تغییر جهت ابرها دقت کنید؛ به‌ویژه ابرهای بلندی که توسط بادهای غالب آورده می‌شوند.

در روی دریا و اقیانوس‌ها بادهای غالب دارای ویژگی‌ها و ابرهای خاص خود هستند.

6- جهت‌یابی به کمک رودخانه‌ها: بسیاری از رودها و نهرها در نیم‌کره‌ی شمالی زمین رو به جنوب سرازیرند، یعنی رو به استوا. این روند عمومی رودهاست، ولی همیشه درست نیست. مثلا رود نیل -که تماماً در نیم‌کره‌ی شمالی است- به سوی شمال جریان دارد و به مدیترانه می‌ریزد.

7- جهت‌یابی به کمک حیوانات و حشرات:

مورچه‌ها خاکِ لانه‌ی خود را به سمت جنوب یا شرق می‌ریزند. مورچه‌ها چنین می‌کنند تا در هنگام روز خاکریز‌شان به عنوان سایه‌بانی برایشان عمل کند، تا راحت‌تر کار خود را انجام دهند.

مورچه‌ها خانه‌های خود(مورتپه‌ها) را بر روی شیب‌های جنوب شرقی می‌سازند؛ زیرا خورشید در پاییز و زمستان بیشتر به این قسمت‌ها می‌تابد. آن‌ها مورتپه‌های خود را نزدیک درختان و صخره‌های جنوبی و جنوب شرقی بنا می‌کنند.

اگر شما در کنار برکه یا دریاچه‌ای باشید که پرندگان، ماهیان یا دوزیستان در حال تولیدمثل هستند، در نظر داشته باشید که آن‌ها معمولاً ترجیح می‌دهند در سمت غربی زاد و ولد (تولیدمثل و پرورش) نمایند.

دارکوب(شانه‌به‌سر) معمولا حفره‌هایش را در سمت شرقی درخت حفر می‌کند.

سنجاب‌ها هم معمولاً در سوراخ‌های سمت شرقیِ درختان خانه و لانه می‌گزینند.

 

 

 

Posted by حامد کیانیان at 17:2 | Link To This Post ID 99 | Topic :
موضوعات
نویسنده
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati





www.irLearn.com