(عـمـليـات روانـى عـبـارت اسـت از تـمـامـى فـعـاليـت هـاى روانـى و نـيـز اعمال سياسى ، نظامى اقتصادى ، ايدئولوژيكى كه به منظور ايجاد زمينه مساعد در احساسات ، حـالات و رفـتـار گـروه هـاى هـدف (دوسـت ، بـيـطـرف ، دشـمـن ) و تـغـيـيـر احـتمالى آنها براى نيل به هدف هاى ملى طرح ريزى و اجرا مى گردد).
منظور از جنگ هاى روانى ، تبليغات طرح ريزى شده و ساير اقدامات روانى است كه براى نفوذ در عقايد، احساسات ، حالات و رفتار گروه هاى هدف مورد استفاده قرار مى گيرد و هدف هاى ملى را در زمان جنگ پشتيبانى مى نمايد.
مـنـظـور از فـعـاليـت هاى روانى در تعريف ارائه شده ، كليه فعاليت هاى سياسى ، اقتصادى ، اجـتماعى و مسلكى است كه در زمان صلح به منظور نفوذ در عقايد و احساسات و تمايلات گروه هـاى هـدف جـهـت نـيـل بـه مـقـاصـد ملى اجرا مى گردد. عمليات روانى به سطوح زير تقسيم مى گردد:
1. عمليات روانى استراتژيكى
2. عمليات روانى تاكتيكى
3. عمليات روانى تثبيتى .
1 ـ 1 ـ تفاوت عمليات روانى با جنگ روانى
عـمـليـات روانـى بـه مـعـناى جنگ هاى روانى و ديگر فعاليت هاى سياسى ، نظامى ، اقتصادى و ايـدئولوژيـكى است كه به منظور ايجاد زمينه مساعد در احساسات و حالات گروه هاى هدف انجام مى گيرد.
كـلاوز ويـتـس (جنگ را ابزارى براى تغيير اراده دشمن و يا به عبارتى ديگر، شـكـلى از عـمـليـات روانـى تـصـور مـى كـرد. بـنـابـه تـعـريـف او: (جـنـگ عـبـارت اسـت از اِعـمـال زور بـه مـنـظـور اجـبـار دشـمـن بـه انـجـام رفـتـار مـطـابـق اراده تـحـمـيـل كـنـنـده آن .) و بـه ديـگـر سـخـن ، هـدف از جـنـگ عـبـارت اسـت از تـحـمـيـل اراده خـود بر دشمن . او آگاهى عميق خودش را نسبت به ابعاد روانى جنگ نـشان مى دهد. بنابراين ، هدف از جنگ ، انهدام فيزيكى دشمن نيست بلكه تغيير رفتار او مطابق اراده ما است . اما جنگ روانى ، تبليغات و ساير كارهاى طرح ريزى شده روانى است كه جهت نفوذ در عـقـايـد و احـساسات و رفتار گروه هاى هدف به كار گرفته مى شود و در زمان جنگ از هدف هاى ملى پشتيبانى مى كند.
بـنـابـرايـن ، عـمـليـات روانـى اعـم از جنگ روانى مى باشد. جنگ جهانى دوم و جنگ كره ، صحنه بـسـيارى از جنگ هاى روانى بود و اين بدان معنى بود كه سياست نظامى منسجمى براى عمليات روانـى وجـود نـداشـت و سـتاد نيروى زمينى در 1957، اصطلاح عمليات روانى را جايگزين واژه جـنـگ روانـى كـرد. بـنـابـرايـن ، انـجـام چنين عملياتى مستلزم وجود حالت رسمى جنگ نبود و جهت گـيـرى آن عـلاوه بـر دشـمـنـان ، افـراد و گـروه هـاى ديـگـر را نـيـز شامل مى شد.
عمليات روانى در كاربردهاى فعلى در دو سطح عمده انجام مى شود:
1) به صورت تبليغات و با استفاده از ابزارهاى سنتى آن (اعلاميه و راديو و...)
2) اقـدامـات خاص (نظير برنامه هاى پزشكى ، مدرسه سازى و...) كه براى تغيير مطلوب در نگرش ها و رفتار مردم خارجى انجام مى شود.
بـه طـور كـلى ، عـمـليـات روانى به دنبال تغيير در درك دشمن مى باشد و مى تواند به جاى نـابـود كـردن دشـمـن او را چـنـان مـتـحـوّل و مـتـاءثـر سـازد كـه مـسـائل را بـه طـرز ديـگـرى درك كـنـد و همچنين مى تواند دشمن را مجاب سازد كه براى تاءمين اهـداف سـيـاسـى و اجـتماعى و اقتصادى خود با عامل عمليات همكارى و هماهنگى داشته باشد. به مـنـظـور اجـراى عـمـليات روانى مؤ ثر، بايد تصميم گيرندگان نظامى و سياسى ، عمليات و اقـدامـات خـود را بـه عـنـوان يك مجموعه واحد تلقى كنند. همچنين ، براى تداوم عمليات نظامى و روانـى لازم اسـت افـراد و نـيـروها نسبت به عكس العمل هاى روانى ، اقدامات خود آگاهى بيشترى پـيـدا كـنـنـد و اجـراى عـمـليـات روانـى بـر عـهـده روزنـامـه نـگاران و كاركنان روابط عمومى و متخصصان تبليغات باشد.
2 ـ 1 ـ تفاوت جنگ سرد با جنگ روانى
واژه (جـنـگ سـرد) در 1947، براى اولين بار توسط (والترليپمن ) در روزنامه نيويورك هـرالد تـريـبـون در پـاسـخ مقاله جرج كنان سفير سابق آمريكا در مسكو راجع به جلوگيرى از نـفـوذ كـمـونيزم به كار برده شد. بسيارى از محققان روابط بين المللى 21 فوريه 1947 را بـه عـنـوان نـقـطـه عـطـف شـروع جـنـگ سـرد مـى دانـنـد. چـون دولت انـگـليـس ، در مقابل حركت هاى فرصت طلبانه شوروى در يونان و تركيه به اطلاع دولت آمريكا رساند كه تـوان مـقـابـله بـا آن را نـداشته و آمريكا را به درگير كردن در معركه دعوت نمود. (در مارس 1947، پـرزيـدنـت تـرومـن رئيـس جـمـهـور وقـت آمـريـكـا در يـك نـطـق تـاريـخـى در مـقـابـل كـنـگـره آمـريـكـا، تـعـهـد آمـريـكـا را در قـبـال امـنـيـت و حـمـايـت از اسـتـقـلال و حـاكـمـيـت يـونـان و تـركـيـه عـنـوان كـرد و در هـمـيـن زمـان بـود كـه ويـنـسـتـون چـرچـيل به طور علنى عنوان (پرده آهنين ) را كه به تدريج روى قاره اروپا مى افتاد، براى مـقـابـله بـا شـوروى (سابق ) به كار برد و از همين جا جنگ سرد بين شرق و غرب به صورت رسمى شروع شد. تا سال 1953 جنگ سرد با جنگ روانى يكى شناخته مى شد به طورى كه (آيزنهاور) رئيس جمهور وقت امريكا، در اين زمينه مى گويد:
(مـا بـايـد سـيـاسـت خـارجى خود را با استراتژى منسجم و موزون جنگ سرد تطبيق دهيم و در جنگ سـرد مـا بـايـد اين فرصت را به دست بياوريم كه به پيروزى بدون تلفات و پيروزى كه بتواند صلح را به طور واقعى نگه دارد، دست يابيم )
بـه طـور كـلى ، در جنگ سرد دولت ها از به كار بردن نيروهاى نظامى عليه يكديگر خوددارى مـى كـنـنـد. جـنگ سرد مجموعه اى از عمليات است كه در ارتباط با متحدين و بى طرف ها و افراد داخـل كـشـور صـورت مـى گـيـرد، حـال آن كـه جـنـگ روانـى ، شـامـل تـبليغاتى مى شود كه هدف آن دشمن است ؛ به عبارتى ديگر، موضوع جنگ روانى دشمن اسـت و حتى در جنگ روانى از نيروى نظامى هم استفاده مى شود، تا ميزان تاءثيرپذيرى بيشتر باشد.بعضى از صاحب نظران ، تفاوت جنگ روانى با جنگ سرد را در زمان انجام آن مى دانند. به اعتقاد آنـهـا (هر زمان كه تبليغات به منظور پيشبرد عمليات نظامى در زمان جنگ چه از نظر تاكتيكى يا استراتژيكى به كار مى رود، نام جنگ روانى به خود مى گيرد و هرگاه اين گونه اهداف در زمـان صـلح ولى بـراى پـيـشبرد اهداف سياسى متكى به قدرت نظامى مطرح گردد، عنوان جنگ سرد به خود مى گيرد. بنابراين ؛ جنگ سرد حالتى از تشنج بين المللى است كه در آن از اقدامات سياسى ، اقتصادى و روانى بدون درگير شدن نيروهاى نظامى استفاده مى شود.
3 ـ 1 ـ تفاوت جنگ روانى با تبليغات
در حـال حـاضر، تبليغات به معناى تحت تاءثير قرار دادن تفكرات و عقايد ديگران تعريف مى شـود و هـدف آن ايـجـاد زمـينه هاى مناسب براى پذيرش و يا متقاعد ساختن افراد يك جامعه براى سوق دادن به يك جهت سياسى و ايدئولوژيكى است . (ار. اس . لابرت ) تبليغات را وسيله اى مـى دانـد كـه به هنگام جنگ يا برخورد، در خدمت يك ايدئولوژى اقتصادى و يا جنگ هاى فيزيكى قرار مى گيرد.
(لاسـول ) تـبـليغات را مديريت رسانه هاى همگانى در جهت اهداف قدرت تعريف كرده و در جاى ديگر تبليغات را اين چنين تعريف مى كند:
(تـبـليـغـات يعنى انتقال اطلاعات و مهارت ها به ديگران با قصد تغيير در احساس و وجه نظر آنها در جهت توليد يا نفرت ).
در واقـع مـى توان گفت ، تبليغات عبارت است از كوشش كم و بيش نظام گونه كه هدف نهايى آن شكل و فرم دادن به عقايد و نگرش ها و رفتار مردم در جهت مورد نظر تبليغاتى مى باشد و تـبـليـغـات يـعـنـى تـحـت تـاءثـيـر قـرار دادن افـكـار و حـالات بـسـيـارى از مـردم در مـسـائل جدى وابسته به يك گروه يا جامعه . اما جنگ روانى همان طور كه اشاره شد، تبليغات و سـايـر كـارهـاى طـرح ريـزى شـده اسـت كـه به منظور تاءثير گذاردن بر عقايد، احساسات و گـرايـشـات نيروهاى بى طرف و گروه هاى خودى به اجرا درآمده و نتيجه آن ، جلب حمايت آنان به سوى اهداف و نيات اعمال كننده جنگ روانى است .
بـنـابـرايـن ، وقـتى از تبليغات سخن به ميان مى آيد، بيشتر جنبه سياسى آن مطرح است اما در جنگ روانى بيشتر بعد نظامى جلوه گر است .
4 ـ 1 ـ تفاوت جنگ روانى با جنگ سياسى
واقـعـيـت ايـن است كه جنگ روانى و جنگ سرد نسبت به جنگ سياسى از جامعيت كمترى برخوردارند؛ زيـرا واژه اخـيـر بر استفاده از وسايلى بيش از وسايل ارتباط جمعى يا كاربرد اسلحه تاءكيد مـى كـنـد. جـنـگ سـيـاسـى ايـن نـكـتـه مـهـم را اضـافـه مـى كـنـد كـه هـمـه وسـايـل سـياسى در جريان اجرا و رهبرى جنگ بايد به نحو مطلوبى با هم مرتبط باشند؛ مثلا ديـپـلمـاسـى مـى تـوانـد بـراى داشـتـن قـرارهـاى مـخـفـى بـا عـنـاصـر بـى مـيـل در كـشـورهـاى دشـمـن نـيـز استفاده شود و جنگ را پيش از موعد به پايان برساند. وقتى از ديـپـلمـاسـى سخن به ميان مى آوريم ، تعهدات رسمى مد نظر قرار دارد. در حالى كه ارتباطات جـمـعـى هـدفش گروه هاى زيادى است . ديپلماسى از طريق مذاكره و ابزارهاى خود پيش مى رود و نمايندگان قدرت هاى مختلف با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند. ديپلماسى اغلب وقتى مؤ ثر واقع مى شود كه در ارتباط با جنگ روانى باشد.
ادامه دارد....
