ضرورت اخلاق براى مديران و فرماندهان
اخلاق را مىتوان در يك تقسيمبندى به دو نوع اخلاق عمومى و صنفى تقسيم كرد.منظور از اخلاق عمومى، شناخت فضايل و رذايل و آراستگى به فضايل و پيراستگى ازرذايل است. امّا همين اخلاق عمومى در اقشار مختلف، برجستگىها، حساسيتها وملاحظههاى ويژهاى مىطلبد، كه به مجموعه اين برجستگىها و ويژگىها »اخلاقصنفى« مىگويند.
روايات اسلامى بر برخى از فضايل براى گروه خاصى از جامعه تأكيد بيشترى دارند.رسول خدا(ص) مىفرمايد:
عدالت نيك است، ولى از زمامداران نيكوتر است؛ سخاوت نيك است، ولى از اغنيا نيكوتر است؛ تقوانيك است ولى از علما نيكوتر است؛ صبر نيك است، ولى از فقرا نيكوتر است؛ توبه نيك است، ولىاز جوانان نيكوتر است؛ شرم نيك است، ولى از زنان نيكوتر است.
باتوجّه به سخن فوق، »اخلاق مديريت و فرماندهى« نوعى اخلاق صنفى است و منظوراز آن برخى ضرورتهاى اخلاقى است كه مديران و فرماندهان بيشتر بدان نيازمندند.
همچنين ويژگىها و دقّتهاى اخلاقى مديران نيز با ويژگىها و دقّتهاى اخلاقى افرادعادى تفاوت دارد.
در بينش اسلامى، اخلاق با مديريت و فرماندهى رابطه تنگاتنگى دارد و مىتوان گفتپاسدارى از موازين اخلاقى در مديريت ضرورت بيشترى دارد؛ زيرا مديريت و رهبرىبدون رعايت اخلاق و ارزشهاى انسانى ارزش ندارد. ونيز سخنان و فرامين مدير يافرمانده بدون داشتن اخلاق نيكو و رعايت برخوردهاىاخلاقى مناسب درميانزيردستانش كارآيى لازم را ندارد. اخلاق در مديريت اسلامى به جهت اسلامى بودنشرنگ و جلوه بهترى دارد و بايد جلوههاى انسانيت و موازين اخلاقى در آن بارزتر باشد.
خداوند بزرگ رسالت هدايت و رهبرى بشر را به انسانهايى سپرده كه در جنبه اخلاق وپاسدارى از ارزشها سرآمد و برگزيده بودهاند. چنانكه پيامبراكرم(ص) نيز چنين بوده وخداوند آن حضرت را با تأييدات خود تربيت كرده، سپس مديريت و سياست اموربندگانش را به او سپرده است. خداوند متعال خطاب به آن حضرت مىفرمايد:
وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ
و تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى.
و امير مؤمنان على(ع) مىفرمايد:
لا يَرْأَسُ مَنْ خَلا عَنِ الْاَدَبِ
كسى كه مؤدّب نيست، شايستگى رياست ندارد.
مديران وفرماندهان به جهت حسّاسيت وظيفه خطير مديريت ونيز حفظ دين و ايمان خودبيش از افراد عادّى نيازمند آشنايى با فضايل و رذايل اخلاقى هستند و حُسن ادارهسازمان براى آنان بدون برخوردارى از اخلاق پسنديده ميسّر نخواهد بود. از اين رو،همانطور كه فزونى بصيرت و قدرت عقلانى و فكرى براى مديران ضرورى است،فزونىتقيّد به اخلاق و ارزشهاى انسانى نيز ضرورى است و مديران بايد بيش از ديگراناخلاق اسلامى را رعايت كنند. امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مىفرمايد:
رهبرى (و مديريت) جز براى مردى كه داراى خصلتهاى سهگانه (زير) باشد، شايسته نيست: 1 -ورعى كه او را از معصيت خدا باز دارد؛ 2 - بردباريى كه بهوسيله آن خشم خود را كنترل كند؛ 3 -سرپرستى نيكو نسبت به زيردستان تا جايى كه نسبت به آنها همانند پدرى مهربان باشد.
مديريت امانتى الهى است كه بهعهده مديران و فرماندهان گذاشته شده و آنان بايد بابرخوردارى از صلاحيتهاى اخلاقى و داشتن علم، تخصّص و كاردانى آن را با موفقيت بهسر منزل مقصود برسانند.
اين گروه براى كسب صلاحيتهاى اخلاقى در حُسن اداره امور لازم است دو مرحله راپشت سر بگذارند.
اوّل: مرحله تخليه و آفتزدايى؛ در نظام الهى، مديران، بايد خودبزرگ بينى، غرور،تكبّر، جاهطلبى و... را از خود دور سازند؛ مسؤوليت خود را لقمه چرب و نرم و شكارصيدشده قلمداد نكنند و خود را امانتدار خدا براى خدمت به خلق بدانند و آراستهشدن به نيكىها و دورى از بدىها آنان را فرشتهخو كرده، درندهخويى را از وجودشانخارج كند؛ چنان كه امير مؤمنان(ع) به مالك اشتر فرمود:
با مردم همانند حيوان درندهاى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى!
دوم: مرحله تحليه و آراسته شدن به فضايل اخلاقى؛در اين مرحله مديران بايد خود را بهاصول اخلاق مديريت بيارايند و از ارزشهاى اخلاقى پاسدارىكنند. نسبت به فرادستان وفرودستان رفتار شايسته داشته، با ارباب رجوع نيز متواضع، نرمخو، گشادهرو و مهربانباشند. چنانكه امام على(ع) خطاب به محمد بن ابىبكر فرمود:
با آنان فروتن باش و با نرمخويى و چهرهاى گشاده برخورد نما.
بركات اخلاق در مديريت
هموار كننده راه
هر مدير و فرمانده براى دستيابى به هدفهايش به ابزارى نياز دارد تا در پرتو آن باسهولت و آسانى به سر منزل مقصود برسد. داشتن اخلاق در مديريت ابزارى است كهراه را براى انسان هموار و او را در رسيدن به سعادت يارى مىدهد.
امير مؤمنان على(ع) مىفرمايد:
كسى كه خُلقش نيكو باشد، راهها (ى رسيدن به مقصود) برايش آسان مىشود.
مدير و فرمانده موفق كسى است كه با نفوذ در دلها بتواند اعتماد همكاران و اربابرجوع را به خود جلب نمايد؛ و اين مهم جز در سايه آراستگى و رعايت موازين اخلاقىحاصل نمىشود.
مديرى كه موازين اخلاقى را رعايت كند، در بين همكاران و اجتماع محبوبيت پيدامىكند.
امير مؤمنان(ع) مىفرمايد:
كسى كه از خوش خلقى برخوردار است دوستدارانش بسيار شده و ديگران با او مأنوس مىشوند
ترويج نيكىها
ترويج نيكيهاست،زيرا كسانىكه تحت امر و تدبير وى كار مىكنند و مجرى دستورات اوهستند، خواه ناخواه تحت تأثير برخوردها و موضعگيرىهاى مثبت و منفى او قرارگرفته، اعمال خود را با رفتار وى منطبق مىسازند و گاهى تأثيرپذيرى آنها به قدرىاست كه استقلال فكرى از آنان سلب شده، چشمبسته تسليم مىشوند و مطابق اخلاق اوعمل مىكنند؛ از اين رو، امير مؤمنان(ع) مىفرمايد:
مردم به مديران و فرمانروايان جامعه خود شباهت بيشترى دارند تا به پدران خود.
مديرى كه آراسته به اخلاق مديريت باشد مىتواند نماد و مروّج خوبىها بوده، از اين راهبه اصلاح ديگران بپردازد و از اجر و پاداش معنوى و اخروى نيز بهرهمند گردد.
خرسندى مردم از دين و نظام اسلامى
برخوردهاى يك مدير و فرمانده فقط به حساب خود او گذاشته نمىشود، بلكهرفتار مثبت و منفى وى را به حساب دين و نظام اسلامى مىگذارند؛ زيرا او را نمايندهنظام اسلامى مىشناسند. از اين رو، آراسته بودن مدير به اخلاق مديريت، سبب خرسندشدن مردم از حاكميت دينى مىشود؛ همانگونه كه برخوردهاى ناشايسته او نارضايتى ودلسردى مردم از دين و نظام را در پى دارد.
امام صادق(ع) با توجه به اين نكته كه مردم كارهاى شيعيان را به آن بزرگواران منتسبمىكنند به پيروان خود يادآور مىشود كه اگر به اخلاق نيك آراسته باشيد، باعث شادىما، و اگر از رذايل پيراسته نباشيد، سبب نارضايتى ما مىگرديد.
اصول اخلاق مديريت و فرماندهى
منظور از اصول، عناوين بارز اخلاقى است كه هر يك در موفقيت و سعادت مدير وفرمانده و مجموعه تحت فرمان او، نقش كليدى دارند و پايبندى به آنها ضرورى است؛چنان كه بىاعتنايى به هر يك، ارزش مدير و مجموعه را درنظر ديگران كاهش داده، بهآنها لطمه وارد مىكند. وجود عناوين اخلاقى بسيارى براى مديران و فرماندهانضرورى است اما در اين بحث بيشتر به مباحث اخلاقىاى پرداخته مىشود كه در ارتباطميان فرماندهان و نيروهاى زيردست آنان مطرح است و فرماندهان با داشتن آن روحيات وخلقيات مىتوانند در قلب نيروهاى مجموعه تحت امر خود نفوذ كنند و چنان محبوبيتىيابند كه افراد عاشقانه در پى اجراى فرامين آنها باشند و به هنگام ايثار و گذشت، بهراحتى، اهداف مدير و فرمانده را بر خواستههاى خود ترجيح دهند. اهم اين عنوانها درسيزده بخش تبيين مىشود:
قدرت روحى
منظور از قدرت روحى، همان »شرح صدر« است.
كلمه »صدر« در لغت به معناى قفسه سينه است، ولى به صورت كنايه به معناى فكر وروح هم مىآيد. از اين رو، شرح صدر به معناى وسعت روح و بلندى فكر و گسترش افقعقل آدمى است.
با توجّه به اين معنا كسى كه داراى ظرفيت روحى و افق فكرى وسيع بوده، سينهاش در سايهلطف خداوند براى پذيرش حقّ و تحمّل مشكلات گشاده باشد و گنجايش لازم را براىدريافت علم، قدرت، خوشى، ناخوشى و... داشته باشد، از نعمت شرح صدر بهرهمنداست. هرچه اين گنجايش در او بيشتر باشد، از شرح صدر زيادترى برخوردارخواهد بود. چنان كه امير مؤمنان(ع) به كميل مىفرمايد:
يا كُمَيْلَ ابْنَ زِيادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اَوْعاها
اى كميل! اين دلها ظرفهايى هستند و بهترين آنها دلى است كه ظرفيتش بيشتر باشد.
شرح صدر، آمادگى روحى انسان براى پذيرش حق است، به طورى كه هر مطلب وپيشنهاد حقى را بپذيرد و در برابر هر اعتقاد صحيحى تسليم گردد.
شرحصدر، قلب را نرم وبراى پذيرش حقّ مستعدّ مىسازد و با نور و روشنبينى همراهاست و انسان به وسيله آن حق را از باطل تشخيص مىدهد. از اين رو، به عنوان مقدّمه وزمينهساز هدايت الهى شناخته مىشود.
امام صادق(ع) در بيان شرح صدر مىفرمايد:
هرگاه خداوند خير بندهاى را بخواهد، سينهاش را براى پذيرش اسلام مىگشايد و در سايه شرح صدرزبانش را به حق گويا مىسازد و او حقّ را در زندگى پياده مىكند. وقتى خداوند، چنين زمنيهاى رابرايش گرد آورد، اسلامش كامل مىگردد.
در مقابل شرح صدر، »ضيق صدر« و »سنگدلى« قرار دارد كه نشانه عدم آمادگى روحىانسان براى پذيرش حق است. ضيق صدر عامل گمراهى انسان است و از جمله آثارش آناست كه انسان را سنگدل مىكند و اگر حقى را بر زبان جارى سازد دلش مستعدّ پذيرشآن نيست.
از آنجا كه مديريت و رهبرى، با مشكلات توانفرسا عجين است، كسانى مىتوانندعهدهدار مسؤوليّتى در اجتماع گردند كه قدرت تحمّل ناملايمات و مشكلات را داشتهباشند. شرح صدر در وجود افراد، به آنان كمك مىكند تا به مقابله با سختىها ومشكلات روند و توان تحمّل ناگوارىها را در اين راه كسب كنند.
آيات قرآنى و زندگى پيامبران الهى بيان مىدارند كه شرح صدر از لوازم رهبرى و مديريتانبياى الهى بوده و آن بزرگواران رسالت خود را با برخوردارى از شرح صدر، قدرتروحى و دريا دلى به انجام رساندهاند. ضرورت دريا دلى را از تقاضاى حضرتموسى(ع) مىتوان دريافت؛ آن حضرت پس از آنكه از جانب خداوند براى نجات قومبنى اسرائيل مأموريت يافت، عرض كرد:
رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى
پروردگارا! سينهام را گشاده كن.
امير مؤمنان(ع) نيز شرح صدر را ابزار ضرورى مديريت دانسته، مىفرمايد:
الَةُ الرّياسَةِ سِعَةُ الصَّدْرِ
مدير با شرح صدر، به گرمى از انتقادات و پيشنهادات زيردستان خود استقبال مىكند و حتىنقزدنهاى آنها را نيز به آسانى تحمل مىنمايد، و همين امر سبب جلب قلوب وهمكارى هر چه بيشتر زيردستان با او مىشود.
راههاى دستيابى به قدرت روحى
»دريا دلى« چگونه در روح انسان مستقر مىشود؟ و آيا راهى براى رسيدن به آن وجوددارد؟
قرآن كريم و روايات اسلامى راههايى را براى دستيابى به شرح صدر ارائه مىدهند كه درذيل به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
الف - علم و آگاهى:
گستردگى علمى، قدرت روحى فرد و در نتيجه قدرت تدبر و تدبير او را افزايش داده،اراده وى را در انجام كارها قوىتر مىگرداند.
گفتنى است كه آگاهىهايى كه به شرح صدر كمك مىكند، كسب دانشها و اطلاعاتجديد و لازم در زمينه مسؤوليت و مديريت مورد نظر است. مديران موفق، در هر سمتىقرار مىگيرند زمان مشخص و معينى را براى فراگيرى اين دانشها و اطلاعات قرار دادهبا سنجيدن، نقاط قوّت وضعف مديريت، راههاى پيشرفت و موفقيت را مورد ارزيابىقرار مىدهند. با انديشيدن دراين موارد و چارهجويى كردن، بهتدريج مشكلات مديريتىو سختىهاى كار را آسان مىسازند.
ب - ياد خدا:
مسؤوليتها از ديدگاه اسلامى، امانت الهى در دست مديران شمرده مىشوند، از اين روموفقيت در آنها با ياد خداوند ميسّر خواهد بود. مسؤوليت و مقام مديران ميدان امتحانالهى آنهاست. از اين رو، مديران براى دستيابى به شرحصدر و پيروزى در اين امتحان الهىبايد همواره خود را در محضر خدا دانسته، مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
امام على(ع) مىفرمايد:
اَلذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ
ياد خدا، سينه را مىگشايد.
ج - انس با قرآن:
قرآن، جدا كننده حقّ و باطل است. انس با آن به انسان قدرت تشخيص حقّ و باطل و توفيقنجات از بنبستهاى زندگى و مشكلات كارى را عنايت مىكند. امام على(ع)مىفرمايد:
قرآن، برترين ذكر است؛ بهواسطه آن سينهها گشاده و باطنها نورانى مىگردد.
د - ممارست و تمرين:
مديران با قبول مسؤوليت مورد نظر، بايد مشكلات و سختىهاى ناشى از آن را به خودبقبولانند و نفس خويش را به تحمّل در برابر آن عادت دهند، تا به تدريج بر ظرفيت آنهاافزوده شود. حضرت على(ع) مىفرمايد:
نفست را به تحمّل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.
و نيز مىفرمايد:
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار، زيرا كم مىشود كسى خودش را به گروهى مانند نمايد و ازايشان نشود.
ساده زيستى
رهبرى و مديريت اسلامى با داشتن زندگى مجلّل، دلبستگى به مظاهر دنيوى و جلالو جبروت ظاهرى، سازگار نيست. از اين رو، شايسته است كه رهبر و مديران جامعه ازاسارت خواهشهاى نفسانى آزاد باشند و جاذبههاى مادّى دلهاى آنها را نلرزاند.همچنين به جهت قرار گرفتن در شرايط ويژه مديريتى و اهميّت كارى خويش، از برخىمصارف و لذّتهاى دنيايى چشم بپوشند، در زندگى خود محدوديتهايى را قائلشوند، در خوراك، پوشاك، مسكن، معاشرتها و برخوردها و تمام خصوصيتها اصلسادگى را مراعات كنند، از زيادهخواهى بپرهيزند و به زندگى ساده و بىآلايش بسندهكنند.
در حيطه مسؤوليت و كار نيز در نهايت دقت و با پاسدارى از اين اصل، براى خود جلال وجبروت ظاهرى قائل نشوند، اسير تشريفات ظاهرى نگردند و مسؤوليت را وسيلهاىبراى كسب منافع دنيوى و مال اندوزى و موقعيت ظاهرى خود قرار ندهند.
بديهى است كه رهبرى و مديريت هر چه سنگينتر باشد، اهميت پاسدارى از اصلسادگى در زندگى بيشتر مىگردد، تا آنجا كه امام على(ع) رعايت آن را بر رهبران وپيشوايان دادگر واجب دانسته، مىفرمايد:
بر پيشوايان حقّ است كه از نظر خوراك و پوشاك به حال ضعيفترين رعيّتشان اقتدا كنند، بهطورىكه در چيزى كه آنها قدرتش را ندارند، امتيازى بر آنها نداشته باشند تا فقير، آنها را مشاهدهكرده، از خداوند به خاطر آنچه كه دارد راضى باشد و ثروتمند نيز با ديدن آنان بر سپاس و فروتنىخويش بيفزايد.
براين اساس، رهبران الهى، ساده وبىپيرايه زندگى مىكردند، همانند محرومان و مستضعفاناز عافيتطلبى، تجمّل، لذتگرايى و تشريفات ظاهرى مبرّا بودند و در همان حال داراىعظمت و شوكت ويژهاى بودند. محبوبيت اجتماعى داشته و جلال و حشمت معنوىآنها دلها را پر مىكرد. به عنوان نمونه پيامبر اكرم(ص) در طول مدّت حيات خويشساده و بىپيرايه زيست و از اصل سادگى تجاوز نكرد و پاسدارى از آن را به جهت اين كهرهبر بود، امرى ضرورى و لازم مىدانست.
اگر انسان در زندگى شخصى و خانوادگى سادهزيست باشد، آثار و بركات اين سادگى درزندگى اجتماعى و حيطه مسؤوليتى او نيز بروز خواهد كرد.
مديريت اسلامى، در واقع حكومت بر دلهاست؛ مديران اسلامى در محيط اجتماعى وحيطه كارى، سادهزيستى خود را درمعرض نمايش مىگذارند، از تشريفات ظاهرىمىكاهند، دنبال تجمّلات نمىروند، در خرج كردن بيتالمال حدّى براى خود قائلمىشوند و جلو حيف و ميل آن را مىگيرند. كيفيّت حضور آنها در اجتماع و محيط كار،برخورد با ارباب رجوع، برگزارى جلسات وگردهمايىها، جهتگيرى سازمانى و ادارىصبغه الهى داشته، از تشريفات جلوگيرى مىنمايند، تا اعتماد مردم نسبت به آنها باقىبماند و پشتوانه مردمىشان محكمتر گردد.
از اين رهگذر مديران مىتوانند خدمات ارزندهاى نسبت به جامعه و توده مستضعفداشته باشند. چنان كه تاريخ پرفراز و نشيب اسوههاى سادهزيستى گواه خوبى بر اينمطلب است.
حضرت على(ع) نمونه كامل مجاهد زاهد و سادهزيستى بود كه هميشه در حكومتش بهفكر زيردستان بود و مىفرمود:
من نيز مىتوانم از مرغوبترين نان و عالىترين عسل وفاخرترين لباس حرير، بهره جويم ولى حاشا كه(نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پيروى كنم و حرص و ولع، مرا بر سر سفره غذاهاىرنگارنگ نشاند! چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (اقصى نقاط مملكت) كسانى باشند كهآرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سيربخوابم و در اطراف مملكت، شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه، سر بر بالين نهند! آيا به اين بسندهكنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند ولى در سختى و تلخ كامى روزگار، غمخوار و پيشتاز مردم نباشم؟!
رهآورد سادهزيستى
بىآلايشى مديران، آنان را در دستيابى سريعتر به اهداف خود موفّق مىگرداند. در زيربعضى از رهآوردهاى مهمّ سادهزيستى و بى آلايشى را از سخنان بزرگان مىخوانيم:
الف - شجاعت و پايدارى
امام خمينى(ره) مىفرمايد:
اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حقّ دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاىپيشرفته آنان و شياطين و توطئههاى آنها در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند،خود را به ساده زيستن عادت دهيد... مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملّتهاى خودكردهاند، اكثر سادهزيست و بىعلاقه به زخارف دنيا بودهاند.
ب - آزادگى
مرحوم مدرّس،سادهزيستى را عامل آزادگى انسان دانسته، مىفرمايد:
اگر من نسبت به بسيارى از اسرار، آزادانه اظهار عقيده مىكنم و هر حرف حقّى را بىپرده مىزنم،براى آن است كه چيزى ندارم و از كسى هم نمىخواهم! اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقّع راكم نماييد، آزاد مىشويد... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندى آزاد باشد تا مراتب انسانيت وآزادگى خويش را حفظ نمايد.
ج - محبوبيت اجتماعى
مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنهاى مد ظله مىفرمايد:
لذّتها، بهرهمندىها و منافع مادّى را تحقير كنيد و آنها را كوچك شماريد، ما با تقوا، ورع وبىاعتنايى به دنيا در چشم مردم محبوب شديم و با حفظ اينها است كه مىتوان محبوب دلها باقىماند.
د - به زانو درآوردن استعمار
استاد شهيد مطهرى(ره) مىفرمايد:
جهشها و جنبشها و مبارزات سرسختانه و پيگير به وسيلهافرادى صورت گرفته كه عملاً پاىبندىهاى كمترى داشتهاند؛ يعنى به نوعى »زاهد« بودهاند. گاندى باروش زاهدانه خويش، امپراتورى انگلستان را به زانو درآورد؛ يعقوب ليث صفار به قول خودش نان وپياز را رها نكرد كه توانست خليفه را به وحشت اندازد.
انضباط ادارى
انضباط« به معناى سامان گرفتن، نظم داشتن، ترتيب، منظور از »انضباط ادارى«،رعايت قوانين، مقررات، آييننامهها، بخشنامهها و دستورالعملهاى ادارى است و برخىنمودهاى آن عبارت است از: حضور به موقع در محل كار، ترك نكردن محل كار بدوناطلاع مافوق، حضور بهموقع در جلسات، پرهيز از اتلاف وقت، رعايت سلسله مراتبادارى، انجام به موقع وظايف محوّله، بالا بردن كارآيى سازمان، استفاده صحيح از اموال.
لزوم نظم و ترتيب در كارها به حدّى روشن و بديهى است كه بايد گفت شرط لازم زندگىاست و بدون آن، زندگى، قوام و دوام نخواهد يافت. اين ضرورت، در زندگى جمعى وسازمانى بيشتر خودنمايى مىكند؛ زيرا در محيط كار جمعى، اگر نظم و قانون حاكمنباشد، هرج و مرج پيش خواهد آمد و در مدت كوتاهى، روحيه و كارآيى افراد به صفرخواهد رسيد و در نهايت چنين سازمانى نابود خواهد شد.
جامعه بشرى نيز همواره به سمت نظم و قانون پيش رفته و بشر سعى نموده قانون و نظمناشى از قانون را بر زندگى خود حاكم كند و در همين مسير، با قانون شكنان برخوردنمايد.
هر محيط و سازمانى، نظم خاصى مىطلبد كه كاركنان آن بايد بدان پايبند باشند و چه بساانسانى در سازمانهاى متعدد، بايد حضور يابد كه قوانين و مقررات مختلف و گاهىمتضاد دارند و او بايد خود را با آنها وفق دهد.
نحوه برخورد كاركنان يك سازمان با قوانين از دو حال بيرون نيست؛ يا فرد، به دلخواه خودو براساس فكر و انديشه، تن به رعايت ضوابطمىدهد وداوطلبانه منضبط مىشود يا اينكهقوانين موجود از راه ايجاد ترس و اعمال كنترل و تنبيه، صورت مىگيرد و نظم بر افرادمجموعه تحميل مىگردد. شكل اوّل را »انضباط مثبت« و شكل دوم را »انضباط منفى«مىگويند.
آنچه ارزشمند و كارآمد است »انضباط مثبت« است كه از راه تربيت صحيح و ايجادارزشهاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه در كاركنان ايجاد مىشود و راه رابراى رعايت قوانين و مقررات ادارى و حسن انجام كار و بالا بردن كارآيى فرد و سازمان،هموار مىسازد.
نظم و انضباط، اساس تشكيلات نظامى محسوب مىشود و بدون آن، ماهيت نيروهاىمسلح، تحقق نمىيابد. بنابراين در كليه سازمانهاى نظامى و انتظامى كشور اعم از ارتش،سپاه، بسيج ونيروهاى انتظامى، رعايت نظم و ترتيب، واجب و ضرورى است، چه هنگامجنگ يا در حال صلح، صف باشد يا ستاد، حالت عادى باشد يا مأموريت، فرد نظامىباشد يا كارمند و... .
در آييننامه انضباطى نيروهاى مسلح درباره انضباط آمده است:
انضباط در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران ]عبارت است از[:
التزام عملى به ولايت فقيه، آداب و سنن و احكام اسلامى و تبعيت از فرامين مقام معظم فرماندهىكلّ قوا، قوانين و مقررات ودستورات سلسله مراتب فرماندهان و رؤسا ومديران.
انضباط داراى دو جنبه است؛ معنوى و ظاهرى:
جنبه معنوى انضباط در اثر ايمان و اعتقاد به خدا و مبانى دين مبين اسلام و انجام فرائض دينى وپايبند بودن به احكام و ارزشهاى اخلاق اسلامى، احساس مسؤوليت معنوى در قبال نظام حكومتاسلامى، ميهن و ملّت ايثارگر ايران، قانون و وظايف محوّله، اعتقاد به منطقى و عادلانه بودن مقرراتو اعتماد به فرماندهان، رؤسا و مديران و همكاران در پرسنل به وجود مىآيد. به طورى كه اگر تمامنظارتها برداشته شود، جنبه معنوى انضباط همچنان پابرجا و برقرار مىماند. جنبه معنوى انضباط،پايه و اساس تربيت نيروهاى مسلح مكتبى، فداكار و وظيفهشناس را تشكيل مىدهد.
جنبه ظاهرى انضباط با حفظ احترامات و آراستگى ظاهرى، دقت در اجراى قوانين، مقررات ودستورات، تحقق مىيابد.
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران،حضرت امامخمينى(ره)در اين باره مىفرمايد:
نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى از هر قشر كه هستند، لازم است انضباط را دقيقاً حفظ كرده و ازكارهايى كه مخالف انضباط است اجتناب نمايند و به مسؤوليت بزرگى كه برعهده آنان گذاشته شدهاست، توجه نموده و تخلّف از انضباط مطلوب، موجب مسؤوليت و تعقيب است.
نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.انتقاد نيز همين معنا را مىدهد. اصطلاح »انتقاد« در كوتاهترين تعريف عبارت است ازنشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.
انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشدو به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.
گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژههاى »نصيحت،موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار« مفهوم انتقاد نهفته است.
انسانهاى خردمند با روى باز به استقبال انتقادكننده مىروند، سخنش را مىشنوند و اگرواقعيت داشته باشد بهكار مىبندند. چنين افرادى مشمول مژده الهىاند كه مىفرمايد:
بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مىشنوند و از بهترين آنها پيروى مىكنند؛ آنان كسانىهستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.
توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد برضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و ازانديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصىهاى فكرى، اخلاقى وعملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهمسازند. امير مؤمنان(ع) طى سخن حكيمانهاى مىفرمايد:
با من به گونهاى كه با جبّاران سخن مىگويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهانمىدارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به منداشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.
اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى - در هر ردهاى كه هستند - نبايدخود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد بااصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان،يكديگر را يارى رسانند.
دستآوردهاى انتقادپذيرى
الف - ژرفانديشى
پديدآوردن محيط نقد و انتقاد،استعدادها را شكوفا مىكند و سبب تفكّر و طرّاحىجديد از سوى همكاران مىگردد و هر كس تلاش مىكند وضع موجود را به نحوى بهبودبخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.
از سوى ديگر، انتقادشونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر مىانديشد و باهشيارى و تيزبينى وارد عمل مىشود، چرا كه احساس مىكند همواره چشمان تيز وافكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مىنشينند.
ب - اصلاح سازمان
هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمىبيند، بلكه مدير يا مسئولان سازمان باشنيدن نظرات ديگران - گرچه آنها را به كار نبندند - دست كم سخنان بيشترى راپيرامون سازمان مطبوع خويش مىشنوند و محتاطانه قدم برمىدارند كه خود به سودسازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترينتوفيق را كسب كردهاند؛ چنان كه امير مؤمنان على(ع) مىفرمايد:
مِنْ اَكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاَخْذُ بِالنَّصيحَةِ.
به كارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگترين موفقيت است.
ج - حقيابى
بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مىكند و هم چهبسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خردهگيرىها، سخن حق و كارشناسانهاى مطرحگردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسياربيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.
د - تهذيب نفس
مديريت بر مجموعهاى از انسانها و صدور دهها فرمان، نصب و عزل و مانندآن،زمينههاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مىسازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز وچهبسا تلخ و گزنده، مىتواند كمك خوبى براى زدودن زمينههاى ياد شده بوده، تعادلاخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوستو ياور خويش محسوب كنيم. امام على(ع) مىفرمايد:
مهربانترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش ازديگران خيرخواه دينت باشد.
امام صادق(ع) نيز مىفرمايد:
اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى عُيُوبى اِلَىَّ
محبوبترين برادران من كسى است كه كاستىهايم را به من هديه بدهد.
واژههاى وقار، سكون، سكينه و حلم تا حد زيادى شبيه يكديگرند و به معناىمتانت و سنگينى به كار مىروند. انسان با وقار كسى است كه در همه حالات، پيش از اقدامبه كار، هنگام انجام كار و پس از آن، دچار عجله نشود و هر كار و سخنى را با انديشه وتأمل و حساب همراه سازد و پس از سنجيدن جوانب امر به انجام آن اقدام كند.
اهميت اين صفت اخلاقى تا آنجا است كه امام صادق(ع) آن را از ويژگىهاى قطعى اماممعصوم - يعنى عالىترين مدير مسؤول جامعه اسلامى - مىداند؛ حارث بن مغيرهمىگويد:
از امام ششم(ع) پرسيدم: صاحب اين مقام (امامت) با چه نشانههايى شناسايى مىشود؟ در پاسخفرمود: با متانت و وقار و دانش و سفارش (امام پيشين).
هر مديرى در حوزه مسؤوليت خود با فرادستان،فرودستان و ارباب رجوع متعددى سر وكار دارد و سمبل سازمان متبوعش محسوب مىشود وهمگان،برخورد او را نشانه شخصيتو اعتبار اخلاقى سازمان مىدانند، از اين رو حتماً بايد به زيور وقار آراسته باشد و با آشنا وغريبه و كوچك و بزرگ، حساب شده و سنگين و سنجيده برخورد كند و درتصميمگيرىها با تدبير و انديشه عمل كند و حق و راستى را مدّ نظر قرار دهد. در اينصورت به سكينه و وقار آراسته شده است.
سنگينى و متانت مدير، بسيارى از سختىها را آسان مىسازد و گرههاى كور را مىگشايد.به فرموده امير مؤمنان على(ع):
بِالتَّأَنّى تَسَهَّلَ الْاَسْبابُ
اسباب (كارها) با متانت، آسان مىگردد.
شتابزدگى، سبكسرى و عصبانيت مدير، راه انديشه صواب را بر او مىبندد و سببلغزش و اشتباه او مىشود؛ و در مقابل، طمأنينه و وقار راه بسيارى از اشتباهات را سدّمىكند و راههاى صحيح را پيش رويش مىگشايد.
تغافل به معناى چشمپوشى نمودن، تظاهر به بىخبرى و خود را به غفلت زدناست.
انسانهاى غيرمعصوم، در طول زندگى خويش، كم و بيش، عمدى يا سهوى مرتكباشتباهات خرد و كلان مىشوند و كمتر كسى يافت مىشودكه مرتكب اشتباهى نشود ياخود را مصون از آن بداند.
از سوى ديگر، خردهگيرى و بازخواست از ديگران درباره اشتباهات سهوى يا خطاهايىكه هنوز به مرز جرم و گناه نرسيده چندان خردمندانه و مورد پسند نيست و در اينگونهموارد عقل و شرع بر چشمپوشى و گذشت، نظر دارند و تغافل، لطيفتر و سازندهتر ازعفو و گذشت است.
هر مديرى در معاشرت با كاركنان مجموعه خود، بهطور معمول با برخى لغزشها واشتباهات آنان رو به رو مىشود و مديريت او نيز ايجاب مىكند كه آنها را به صفربرساند يا به حداقل ممكن كاهش دهد. براى چنين مقصودى، روشهاى گوناگونى مثلتذكر كتبى و شفاهى، توبيخ، جار و جنجال، برخورد حذفى، تذكّر غير مستقيم و تغافل رامىتوان مورد استفاده قرار داد.
در روايات اسلامى، از تغافل، گاه به عقل و حلم تعبير شده كه هر دو در مديريت نقشكليدى دارند و نشان دهنده ارزش تغافل هستند. امير مؤمنان(ع) مىفرمايد:
لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ؛
هيچ خردى چون خود را به نادانى زدن نيست.
بر اين اساس، مديرى كه در برابر لغزشهاى همكاران و مجموعه تحت امر خود، اصلتغافل را در پيش گيرد، در واقع، خرد و بردبارى را توأمان ساخته و به شريفترين خُلقدست يافته است.
تجربه نيز نشان داده است كه بهكارگيرى اصل تغافل، بر كارآيى سازمان و محبوبيت وموفقيت مدير مىافزايد و در واقع بايد گفت؛ تغافل، نقشى اصلى در مديريت دارد، هرمديرى آن را به كار گيرد، موفقيت بيشترى كسب مىكند و هر كس از آن فاصله بگيرد، بههمان اندازه از موفقيت فاصله گرفته است.
البته تغافل با همه ارزش و آثار ارزنده خود بايد در محدوده خاصّى اعمال شود تاسودمند افتد و اگر از حد بگذرد چه بسا بىاثر يا زيانآور گردد.
آنچه مسلّم است اينكه كارآيى اصلتغافل مربوطبه اشتباهات جزئى و كماهميت است كهبود و نبود آنها به اهداف و اركان سازمان لطمه جدّى وارد نمىسازد؛ و مرز توقف آن،به مدير، نيروها، سازمان و زمان و مكان آن بستگى دارد؛ چه بسا نسبت به شخصى،تغافل، كاربرد داشته باشد و نسبتبه شخص ديگر با همان خطا، كاربرد نداشته باشد ياخطايى در سازمانى قابل اغماض باشد و در سازمان ديگر قابل چشمپوشى نباشد.تشخيص چنين كارى به عهده مدير است كه با نظر خود يا مشورت با مشاوران،موقعيتها را بسنجد و آنچه را سودمند تشخيص مىدهد انجام دهد.
حق الناس و حق الله نيز محدود كننده مرز تغافل است و آن گاه كه حقوق مردم يا مسائلشرعى مطرح مىشود، مدير حق چشمپوشى ندارد و حقالله و حقالناس را بايد بهطوركامل استيفا كند و هيچگونه سهلانگارى و چشمپوشى روا ندارد.
رفتار انسانى و محترمانه با همنوعان، لازمه زندگى اجتماعى است و همه آدميانموظّفند نسبت به ديگران، شأن انسانى را مراعات كنند؛ با صفا و صميميت باشند،بدخلقى و بدزبانى نكنند، كينهتوزى و حقكشى ننمايند و... . چنين رفتارى از مديران - در هرسطحى - بيشتر مورد انتظار است، زيرا مدير به دلايل گوناگونى، بر زيردستان برترىيافته و در جايگاهى قرار گرفته كه اگر به وظيفه اجرايى و انسانى خويش عمل نكند، بهاحتمال فراوان، مجموعه تحت امرش، از هم گسيخته و به اهدافش نخواهد رسيد وبدون ترديد، يكى از وظايف مهم هر مديرى، برخورد صحيح، اصولى و اخلاقى با همهكسانى است كه به نحوى با او سر و كار دارند.
- قرآن مجيد به رهبر عظيمالشأن اسلام - كه در رأس هرم مديريت جامعه اسلامى قراردارد - مىفرمايد:
... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنينَ
از آنان در گذر و صرفنظر كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.
- امير مؤمنان(ع) در عهدنامه حكومتى خود با صراحت بر اين موضوع تصريح كرده،مىفرمايد:
دل خويش را از مهربانى و عشق و علاقه به مردم، پر كن و بسان درّندهاى نباش كه خوردنشان راغنيمت شمارى! چه اينكه مردم دو دستهاند؛ يا برادر دينى تو هستند يا همسان تو در آفرينش؛ كه ازهر دو دسته، گاه و بيگاه و به علل گوناگون - به عمد يا به سهو - خطاهايى سر مىزند، در چنينمواردى، از ايشان درگذر و از خطايشان صرفنظر كن، چنانكه دوست دارى خدا با تو چنين كند. تواينك مافوق آنان هستى و ولىّ امر، بالا دست تو و خدا نيز بالاتر از ولىّ امرى است كه تو را منصوبكرده است... .
رهبران معصوم و پيروان واقعى آنان، دستورالعملهاى ياد شده را بيش از ديگران ارجمىنهادند و در همه زمينهها از جمله مديريت نيز، گوى سبقت را از ديگران مىربودند وآن گونه كه خدا از آنان خواسته بود، عمل مىكردند.
حضرت سليمان(ع)، كه در عالىترين جايگاه مديريتى جامعه قرار داشت، رابطهاى بسصميمى با اقشار گوناگون جامعه، اعم از فقير و غنى و عالى و دانى داشت چنان كه نقلشده آن پيامبر بزرگوار، هر روز صبح، طى برنامه خاصّى با بزرگان و اشراف ملاقاتمىكرد تا به صف مستمندان مىرسيد، آنگاه كنار آنان مىنشست و مىفرمود: »من هممستمندى هستم همراه شما!«
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در جايگاه رهبرى، صميمانهترين رابطه را با مردم و مسئولاناجرايى داشت و پيش از آنكه بر جسم و بدن مردم حكومت كند، در دل آنان جاىداشت. آن رهبر فرزانه، خالصانهترين مهر و محبت را نثار مردم مىكرد، براى همگان دلمىسوزاند و از هرگونه ناراحتى آنان رنج مىبرد. قرآن مجيد از اين حالت پيامبر(ص)چنين خبرمىدهد:
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ.
به يقين پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه آنچه از آن رنج مىبريد بر او سخت است، بر هدايتشما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.
»عدالت« شرط لازم براى اعمال هر نوع مديريتى است و بدون آن، مديريت، ناقص ومتزلزل بوده، در معرض آسيب قرار دارد. همچنين عدالت بايد در ابعاد گوناگون مديريتمانند تقسيم مسؤوليت، توزيع امكانات، ترفيع و تنزيل، تشويق و تنبيه، همچنين روابطانسانى جارى باشد و بسان خون گرم و سالم، زواياى مجموعه را حيات ببخشد؛ چنان كهامام على(ع) مىفرمايد:
اَلْعَدْلُ حَياةٌ.
اگر مدير علاوه بر تدبير و انديشه، اطلاعات كافى، بهرهگيرى از مشورت، به كارگيرى دانشمديريت و آراستگى به اخلاق نيكو، گوشبه فرمان وجدان خويش باشد، بهطور قطع دربسيارى از كارها، بلكه در همه آنها پا از مرز عدالت بيرون نمىنهد، به كسى ستمنمىكند، حقوق افراد مجموعه را پايمال نمىنمايد، با سخنان ياوه و شوخىهاى بىجاضعيفان را نمىرنجاند، در برخورد با افراد بى ادبى نمىكند و تبعيض قائل نمىشود؛ چراكه در همه امور ياد شده، خودش را به جاى زيردستان قرار مىدهد، گويا طرف مقابلش،خود اوست و هرگز كسى با خود، رفتار ظالمانه و بىادبانه نمىتواند داشته باشد. بههمين دليل، امامعلى(ع) به فرزند دلبندش - امام مجتبى(ع) - چنين سفارش مىكند:
پسر جان! خود را ميان خود و ديگران ميزان قرار بده؛ هر چه را براى خود مىپسندى براى ديگران نيزبپسند و هر چه براى خود مكروه دارى براى آنان نيز نپسند، ستم نكن چنان كه دوست ندارى به توستم شود و نيكى كن چنان كه مىخواهى به تو احسان شود و آنچه را از ديگران زشت مىشمارى برخود نيز زشت شمار و از مردم به همان خشنود باش كه خويشتن از آن خشنود مىشوى.
رهبر عظيمالشأن اسلام، پيامبر اكرم(ص)، عدالت را در عالىترين شكل ممكن اجرا كردو بايد به جرأت گفت كه هيچ رهبرى در اين كار به پاى آن حضرت نمىرسد. ابوسعيدخدرى گويد: روزى رسول اكرم(ص) مشغول تقسيم غنايم بود كه فردى (منافق) از قبيلهتميم گفت: »اى پيامبر! در تقسيم اين اموال، عدالت بورز!« پيامبر رحمت فرمود:
وَيْحَكَ وَ مَنْ يَعْدِلُ اِذا لَمْ اَعْدِلْ.
واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، ديگر چهكسى عادل خواهدبود؟
پاسخ دندانشكن رسول خدا(ص) به آن منافق، شعار و خودستايى و يا براى ساكت كردنآن مرد نبود، بلكه بيان حقيقتى بود كه همه عملكرد آن حضرت، گواه آن بود و تاريخ هرگزبه ياد ندارد كه كمترين ستمى از سوى رهبر اسلام به كسى شده باشد.
- زنى ازقبيله بنىمخزوم، مرتكب سرقت شد و طبق دستور قرآن بايد حدّ بر او جارىمىشد. سران قبيله، اسامة بن زيد را به شفاعت نزد پيامبر(ص) فرستادند. آن حضرتپس از اطلاع از مضمون پيام، فرمود: »اى اسامه! نبينم كه درباره تعطيلى حدّى از حدودخداوند شفاعت نمايى!« سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:
علّت نابودى ملّتهاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مىزد، او را مجازاتنمىكردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مىكرد، مجازات مىشد. به خدا سوگند، من براى كسى امتيازقائل نيستم اگر دخترم فاطمه هم چنين مىكرد، دستش را مىبريدم!
- امام صادق(ع) پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا(ص) مىفرمايد:
فرستاده خدا(ص) نگاههاى خود را ميان يارانش تقسيم مىكرد و به هر يك به طور مساوىمىنگريست.
چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنينسيرهاى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنانمسئوليت مىسپرد، آنان را دعوت مىكرد، دعوتشان را مىپذيرفت و نظراتشان رامىشنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مىكرد و آنها را با كُنيه مىخواند و به فرمودهقرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.
قرآن مجيد همگان را از جست و جوى درونى و بخش نهانى آدميان منع فرموده واجازه نداده است كه عملكرد و صفات پنهانى افراد، به ويژه آنچه زشت و ناگفتنى است،كشف و برملا شود؛ از اين رو مىفرمايد:
يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه برخى از گمانها گناه است و ]دركار ديگران[ تجسّس نكنيد.
از سوى ديگر، »خوشبينى« و »خوشگمانى« در زمره فضايل اخلاقى قرار دارد و همهموظّفند اصل را بر »برائت« يكديگر بگذارند و نسبتبه همديگر، خوشبين باشند،مگراينكه دليل محكمى خلاف آن را ثابت كند. امير مؤمنان(ع) در اين باره مىفرمايد:
همواره براى كار برادر ايمانىات بهترين وجه و توجيه را قرار ده مگر اين كه دليلى تو را از آنمنصرف كند؛ و هرگز به كلمهاى كه از دهان برادرت خارج مىشود، تا زمانى كه براى آن محملنيكويى مىيابى، گمان بد مبر!
طبق اين اصل اسلامى، مدير مسلمان موظّف است همواره، علاوه بر كارهاى خوب،كارهاى مشكوك و مشتبه دوستان، همكاران و زيردستان خود را حمل بر صحّت كند وبه شدّت از بدگمانى به آنان بپرهيزد؛ چرا كه بدانديشى درباره مسلمانان از وسوسههاىشيطان و خواستههاى نفس اماره است.
خوشبينى از صفاى دل و صداقت درون اشخاص حكايت مىكند و مدير خوشسيرتهمواره به همكاران خود با ديده نيك مىنگرد و دل با صفاى او آينه خوبىهاى ديگراناست. ارتباطى كه از اين رهگذر ميان او و زيردستان و ديگر مديران برقرار مىگردد،بسيار كارساز است.
خصلتِ نيكوى گشادهرويى از لوازم ضرورى مديريت اسلامى است و كسىكه از آنبهرهمند نباشد نمىتواند مدير موفقى باشد؛ به ويژه كه حضرت صادق(ع) در مقام شمارشويژگىهاى امامان معصوم، به آن نيز تصريح كرده و فرموده است:
روش امامان معصوم ، معاشرت نيكو و خوش همسايگى است.
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در سفارشى به دودمان عبدالمطلب، خوشرويى را درزندگى جمعى و موقعيتى كه آنان در مديريت اجتماعى بايد داشته باشند، ضرورىدانسته، مىفرمايد:
اى فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خويش هرگز نمىتوانيد مردم را گرد خويش آوريد، پس بارويى گشاده و چهرهاى نيكو با آنان رو به رو شويد.
گشادهرويى مانند بسيارى از فضايل اخلاقى ديگر، علاوه بر داشتن حسن ذاتى در نظردين و فطرت آدمى، از پيامدهاى نيكويى نيز برخوردار است كه در موفقيت مدير و كارآيىسازمان نيز بىتأثير نيست؛ از جمله اين تأثيرات به موارد زير مىتوان اشاره كرد:
الف - زدودن كينهها
در معاشرتها و داد و ستدهاى كارى و اجرايى، ممكن است برخى كدورتها در ميانافراد بروز كندكه چندان خوشايند نباشد. بهترين ابزار مبارزه با اينگونه كدورتها،گشادهرويى است. رسول اكرم(ص) در اين باره مىفرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخيفَةِ
خوشرويى، كينه را مىزدايد.
ب - جلب محبت خدا و مردم
مدير موفق و مؤمن،به اكسير گرانبهاى محبت از جانب خدا و بندگان مؤمن او نيازمنداست. اين پديده ارزشمند در سايه گشادهرويى به دست مىآيد. حضرت امام باقر(ع)مىفرمايد:
نيكوكارى و خوشرويى، محبّتآفريناند، انسان را به خدا نزديك و داخل بهشت مىكنند.
ج - دستيابى به اهداف
مدير اگر روش رفق و مدارا و خوشخويى و خوشرويى را در پيش بگيرد و به خصوصبا زيردستان با نرمى و ملاطفت برخورد نمايد، به طور قطع كارآيى مجموعه را بالاترخواهد برد. چرا كه حكومت بر دلها به مراتب از حكومت و رياست بر بدنها كارسازتراست. حضرت امام صادق(ع) در اين باره مىفرمايد:
مَنْ كانَ رَفيقاً فى اَمْرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ النّاسِ.
هر كس در كارش ملايم باشد، به خواستههايش از مردم مىرسد.
د - راز و رمز پيروزى
خوشرويى وملاطفت همواره پيامآور پيروزى است و مديرى كه بهاين خصلت ارزنده مزيّناست، بايد به پيروزى نهايى خويش اميد داشته باشد. حضرت على(ع) در اين بارهمىفرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ مِنْ عَلائِمِ النَّجاحِ
خوشرويى از نشانههاى پيروزى است.
آدمى با راهنمايى فطرت و دين و خرد، درمىيابد كه قدردانى و سپاسگزارى از كسانىكه به او نيكى كردهاند، لازم و ضرورى است و هر چه نعمت و خدمت و خوبى بهتر وبيشتر باشد، قدردانى بيشترى را مىطلبد، چنان كه جايگاه احسان كننده نيز در كيفيتسپاسگويى مؤثّر است و به همين دليل، حمد و سپاس خداوند - كه منعم واقعى است -از هر كسى، فورىتر و واجبتر است، گرچه تنها تعداد اندكى از بندگان شايسته او ازعهده چنين وظيفهاى برمىآيند؛
... اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ
اى آل داوود، شكر به جاى آوريد، گرچه - فقط - عده كمى از بندگان من، شكور هستند.
از سوى ديگر، خداوند خود به عنوان يگانه مدير جهان آفرينش، از كمترين خوبىِكوچكترين موجود، سپاسگزارى مىكند و به همين جهت يكى از اسماى حسناى او نيز»شكور« يعنى بسيار سپاسگزار است و از بندگان خويش نيز خواسته كه علاوه برقدردانى از او، از واسطههاى نعمت و كسانى كه مستقيم و غير مستقيم به آنان خوبىكردهاند، تشكّر كنند، و زحمات يكديگر را سپاس گويند.
اين خصلت ارزشمند بايد به صورت يك خلق دائمى در مدير تجلى كند، بهگونهاى كهخدمت هيچ كس، بدون پاداش - گرچه زبانى - نماند و تشكر حتى پس از عزل، جابهجايى ويا درگذشت كاركنان مجموعه، فراموش نشود.
سپاسگزارى مدير از افراد زيردست و همكار،ممكن است به شكل مادّى و معنوى،حضورى و غيابى، كتبى و شفاهى و غيره صورت پذيرد و هرگونه تقدير و تشويق بهمقتضاى حال و صلاحديد مدير انجام گيرد. بر اين اساس، امكان دارد برخى از انواعتقدير، اولويت داشته باشد يا مدير از انجام برخى از آنها معذور باشد. به فرموده اميرمؤمنان(ع):
هرگاه دستت از جبران اعمال و قدردانى عملى كوتاه شد، با زبانت سپاسگزارى كن.
ارج نهادن به زحمات و خدمات همكاران، بهطور قطع نتيجهبخش است و كارآيى واعتبار مديريت و سازمان را افزايش مىدهد؛ چنان كه عكس آن نيز صادق است.
انسانهاى غيرمعصوم، كم و بيش ممكن است دچار لغزش و اشتباهات خواسته ياناخواسته بشوند يا در افكار، كردار و گفتار آنان، عيب و كاستى بروز كند.
در مرحله نخست مدير هر مجتمعى وظيفه كمال بخشى مجموعه خويش را برعهده داردو لازمه چنين وظيفهاى، زدودن عيب و نقصهاى مجموعه تحت امر، اعم از كاركنان وغيره است، انجام چنين كارى به دو شكل امكانپذير است؛ يكى با افشاگرى و اعمالزور و قدرت،و ديگرى با عيبپوشى و تدبير و انديشه براى مرتفع ساختن عيوب. درلغزشهاى اخلاقى، راه حل دوم كارسازتر است و مدير، شايستهترين شخص درپوشاندن عيبهاى مجموعه تحت امر خويش است. اميرمؤمنان(ع) در اين باره چنين رهنمودمىدهد:
بايد دورترين و منفورترينِ مردم در پيش تو، كسى باشد كه بيشتر در پى يافتن لغزشهاى مردم است؛چرا كه در ميان مردم، لغزشهايى بروز مىكند كه زمامدار، شايستهترين فرد در پوشاندن آنهاست،بنابراين هرگز از آنچه بر تو نهان است، پرده بر مگير. مسؤوليت تو، تنها رفع زشتىهاى نمايان است وخداوند بر آنچه از تو نهان است - خود - حكم مىراند. پس تا مىتوانى بدىهاى ديگران را بپوشان تاآنچه را كه دوست دارى بر مردم پوشيده باشد، خدا برايت بپوشاند.
پوشاندن كاستىها و سستىها بهمعناى ناديدهانگاشتن دائمى آنها نيست و مدير بايدتدبيرى بينديشد و راهى براى ريشهكنى آنها بيابد و همانگونه كه افشاگرى، طعنه و كنايه وبه رخ كشيدن لغزشها محكوم است، رها كردن مجموعه نيز كار درستى نيست و هنرمديريت،جمع بين عيبپوشى و عيبزدايى است كه يكى با »تغافل« و ديگرى با »تدبير«تحقّق مىيابد و اوّلى نقش مسكّن و دومى نقش درمان را دارد.
هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گستردهتر باشد، مسؤوليتاو نيز سنگينتر مىشود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر ايناساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلماناناحساس وظيفه مىكنند و از سوى ديگر نسبتبه افراد زيرمجموعه خويش نيز احساسمسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمىشوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونىخود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كهحضرت على(ع) مىفرمايد:
آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختىهاى روزگار همدرد مردم نباشم و درتلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشدهام كه چونان برّه پروارى - كه تمامهمّت او در علف خوردن است - به خوردن و آشاميدن بپردازم!
و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مىفرمايد:
خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسانهاى ضعيف (و طبقه پايين)قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بىتاب نسازد.
همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان(ع) با مؤمنان، عالىترين الگو براى همه مديران استكهنمونههاى آنرا در زير مىخوانيد:
جابر بن عبداللّه مىگويد: »روش رسول اكرم(ص) در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاىكاروان يا لشكر حركت مىكرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديفخود سوار كند.«
انس نيز گويد: »رسول خدا(ص) اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمىديد، ازحالشان جويا مىشد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مىكرد، اگر در وطن بودند، بهديدنشان مىرفت و اگر بيمار بودند عيادتشان مىكرد.«
همينطور هميشه به فكر اصحاب صفّه (مسلمانان فقيرى كه در مسجد زندگىمىكردند) بود، براى آنان غمخوارى مىكرد و در رفع نيازهايشان مىكوشيد.
امير مؤمنان(ع) نيز در ايام حكومت، در سختترين شرايط آب و هوايى از خانه بيرونمىآمد و خود را در دسترس مردم مىگذاشت تا نيازهاى خود را بر او عرضه كنند. حتى نقل شده روزى يك درهم براى تهيه قوت خانوادهاش قرض كرده بود، در بين راهمقداد را ديد كه نگران غذاى خانواده خويش است، آن درهم را به او پرداخت و خانوادهاو را بر خانواده خويش مقدّم داشت.